قسمت 6 گوشیش زنگ خورد. صدای قرچ قرچ فویل اومد و بعدش گفت : ب...

قسمت 6

گوشیش زنگ خورد. صدای قرچ قرچ فویل اومد و بعدش گفت : بله؟ .... صدای داد طرف رو منم می تونستم بشنوم. – پس تو کجایی؟..خوبه گفتم صبح اول وقت بیا! مگه تو نمی فهمی ..- دارم میام! خیلی خونسرد جوابشو داد. – تا الان کدوم گوری بودی که الان یادت افتاده ؟ - توی ترافیک! صداش اروم شد برای همینم دیگه صدای طرف نشنیدم. – باشه! تلفن قطع کرد. اوه اوه مثله اینکه برسیم پدرم رو در میارن! خدا بخیر کنه.همینطوری تو فکر و خیال خودم سیر می کردم که یهو دیدم یه چیزی داره جلوی صورتم تاب میخوره. با دیدنش سریع توی جام نشستم. وای خدای من این چه طور ..؟ فلش انداخت توی دستم. با استرس نگاش کردم.پس چرا حرفی نمیزنه؟ چرا چیزی نمی پرسه؟ترافیک باز شد و حالا ماشین حرکت میکرد. زبونم بند اومده بود. – این .. این .. تو.. – تعجب نداره! هرکی بخوای گول بزنی میتونی ولی منو نمی تونی. هیچ وقت !..از همون اولشم می دونستم یه ریگی به کفشته. امروز با این کارت مطمئنم کردی...خودت خوب میدونی که توی اون فلش اطلاعات مهمی هست... اطلاعاتی که اگه الان از دستش میدادی کار اشتباهی میکردی! – ولی اخه .. – تو واقعا فکر کردی با دادن اون فلش بهشون اونا تو و محمد ازاد میکنن؟.. فکر نمی کردم انقدر ساده باشی! سرمو پایین گرفتم. حالا که بیشتر فکر میکنم میبینم راست میگه. من واقعا احمق بودم. خیلی خیلیم احمق بودم. چی با خودم فکر کردم. – چند روز بهت وقت داده؟ سرمو اوردم بالا.قطره اشکی رو داشت میومد پایین با گوشه دستم پاک کردم. – سه روز. چیزی نگفت. با شرمندگی گفتم : معذرت. – برای؟ - اذیت کردنتون. پوزخند زد.یعنی چی خوب؟ خوب بلد نیستی بگی خواهش میکنم؟ والا! – من باید چی کار کنم؟ - صبر! – همین؟ چیزی نگفت. باز دوباره بی ادب شد! حداقل بزار یه دقیقه بگذره بعد دوباره پاچه بگیر! بی چاره زن و بچت! اه!دست به سینه نشستم و رومو کردم اونور. ************زنگ در زد. نگاهی به اطرافم انداختم. برخلاف نظرم اومده بوده بودیم توی یه اپارتمان.در باز شد. یه زن خوشپوش بود.نه خیلی جلف و نه خیلی اسلامی. معمولی بود. – سلام قربان!غول بی شاخ و دم فقط سرشو تکون داد. دست منو از مچ گرفت و منو کشوند تو. به محض اینکه در بسته شد دستمو ول کرد.اوووف! عجب بزرگه! به قیافش نمی خورد اینقدر بزرگ باشه. روی همه ی دیوارا به جز پنجره ها مانیتور بود. پنجره ها رم با این پرده کرکر هیا پوشونده بودن.چندین نفر مشغول کار بودن. زن دستشو گذاشت پشتم. یعنی از این ور. باهم دیگه پشت غول بی شاخ و دم میرفتیم.وایستاد ماهم وایستادیم. جلومون همون مرد میانسال داشت به یکی از مانیتورا نگاه می کرد .غول بی شاخ دم سرشو کمی کج کرد و زیر چشی بهم نگاه کرد. من سرمو بلند کردم و به مانیتور نگاه کردم.وای خدای باورم نمیشه! اینکه .. اینکه .. یعنی چطور ممکنه ؟ واقعا خودشه؟همینطور که محو مانیتور بودم سرشو بلند کرد.داشت درست به ما نگاه میکرد..داشت به من نگاه میکرد محمد با حالی خسته وزارسرشو بلند کرد و به دوربین امنیتی خیره شد. خیلی دوست داشت همین الان اینجارو با خاک یکسان میکرد! به اتاقش نگاه کرد.یه اتاق کثیف بدون هیچ وسیله ای...فقط اون بود و همون صندلی که روش بود با یه چراغ که از سقف اویزون بود. بدون هیچ پنجره ای! .... صدای قفلای در که نشون دهنده ی این بود که در داره باز میشه، باعث شد محمد حواسشو بیشتر جلب کنه. سریع به روبه روش نگاه کرد.حدسش درست بود بازم همون مرتیکه عوضی!- خوب امروز حالت چطوره برادر؟ جوابشو نداد.امیر روبه روی محمد ایستاد و به چشمان برادرش زل زد. – می دونی داشتم با کی حرف میزدم؟ .. حدس بزن... محمد چشماشو بست نمی خواست حدسش درست باشه!- افرین.. داشتم با ان خانوم کوچولو حرف میزدم...میدونی بهم چی گفت؟..همین امروز و فرداست که سر و کلش پیدا شه و میدونی باهاش چی کار میکنم؟ حدس بزن!.. محمد نگاه پر از خشمشو به امیر دوخت. از اینکه اونو برادرش خطاب کنه نفرت داشت. اصلا حقش نبود بهش بگه برادر! ادمی که مادرشو کشته بود..ادمی که باعث شده بود پدرش بالای چوبه ی دار بره.. و ادمی که باعث شده بود که خواهرش به جای قرضای باباش به یه مشت عوضی فروخته شه و اونام ... و حالام می خواست تنها دارایی شو ازش بگیره ... نه نمی ذاشت! دیگه بس بود .. دیگه تحمل این همه سختی ورنج براش کافی بود نباید بهش اجازه ی این کارو می داد. به هیچ وجه!نفسشو با عصبانیت از لایه دندوناش بیرون داد. – برو..بمیر!لبخند امیر روی لباش خشک شد.- سیامک؟ - بله اقا! – مثل اینکه هنوز ادب نشده بهش نشون بدین! – چــــشم! **********- نـــــــه! نه..نه .. محمد نه !هوران به سمت مانیتور دوید. افسر زن به موقع نگهش داشت. –ولم کن!.. باید... باید ... یه کاری ... – کاری از دستت بر نمیاد! هوران ساکت شد . به چشمای اروم اترین نگاه کرد.اش

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

هنوز دیدگاهی ثبت نشده است