****فصل 22****با این که سرجمع پنج یا شش نصف روز با هم بودیم ...

****فصل 22****

با این که سرجمع پنج یا شش نصف روز با هم بودیم ولی ما در کنار هم مثل بچه ها شیطنت می کردیم.. گاهی به امامزاده می رفتیم و دعا می کردیم به هم برسیم.. چه خاطرات خوبی داشتیم ... اولین بار که تو امامزاده چادر رنگی سرم کردم بهم گفت ابشار مثل فرشته ها شدی ....همه چی به تو میاد حتی اگه گونی بپوشی!!! ..  منم باخنده گفتم تو هم امتحان کن شاید مثل فرشته ها بشی!!! چقدر شاد بودیم .. همش سر به سر هم میذاشتیم ... دنیامون پر از رنگ های قشنگ بود و حس های جدیدی که فقط در کنار هم داشتیم ... اما انگار عمر عشق ما قرار بود کوتاه باشه ... بعد از حرف های خواهرش خیلی منطقی با خودم فکر کردم و احتمال این ازدواج رو یک در هزار دیدم .. پس دیگه این رابطه برای چی بود ؟؟؟ برای زجر کشیدن از دوری و جدایی ؟؟؟ برای بیشتر وابسته شدن ؟؟؟ برای چی .... ******************* غمگین ترین درد  "مرگ" یک عزیز نیست، دلبستگی به کسی است که بدانی "هست " اما..... " اجازه ی" بودن در کنارش را نداری.... ❤❤❤❤❤❤❤ *******************  حالا کم کم تماس ها و پیام های نیما رو بی جواب میذاشتم .. و فقط گریه و اندوه .. به سختی به درسهام رسیدگی می کردم .. خاطرات این رابطه ده ماهه داشت منو داغون میکرد ... من که هر روز با صدای گرم نیما از خواب بیدار میشدم ... حالا با حسرت و افسوس چشم به سقف می دوختم ... نیما هم به شدت از من دلخور بود و میگفت که خیلی زود جا زدم .. اون از من توقع صبر داشت ولی من داشتم با احساسم می جنگیدم که به همه ثابت کنم من عاقلم ... لعنت به من... خیلی وقت بود که می دونستم هردوی ما چقدر بی تاب وصل هستیم من و نیما از جنس فرشته ها نبودیم ماهم ادم بودیم دلمون می خواست گرمای وجود یکدیگر رو حس کنیم ... ما هم نیازهای طبیعی داشتیم ... کنترل کردن احساسات با وجود اون عشق آتشین کار سختی بود که هردوی ما از پسش براومدیم چرا که به عشق پاک اعتقاد داشتیم .. نیما واقعا سر به زیر و ناموس پرست بود .. یکی از اخلاق های خوبش این بود که همیشه برای نماز خوندن به مسجد محله ش میرفت و من می دونستم که خیلی از دخترها حسرت داشتن چنین مردی رو دارن ... برای من هم مهم تر از پول و ثروت و رسم و رسوم فقط و فقط پاکی و نجابت بی حد نیما بود ...  اون روزها نیما دوباره درخواست دیدن من رو داشت اما من سرسختانه با درخواستش مقابله کردم و گفتم بذار عادت کنیم ... نیما میگفت ابشار بدون تو زندگی برام معنایی نداره همه تلاشم رو میکنم که خودکشی کنم .. همون روزها چندتا از جوان های روستا به خاطر ماجراهای عشقی مختلف خودکشی کرده بودن .. توی سه ماه چهارتا جوان امار وحشتناکی برای یک روستا بود... اما خانواده ها همچنان با لجبازی میخواستن که پای رسومات بمونن ... من که می ترسیدم این موج خودکشی نیما رو تحت تاثیر قرار بده با مژده تماس گرفتم و افکار نیما رو باهاش درمیون گذاشتم و بهش گفتم که من مقدمات رفتنم از زندگی نیما رو فراهم کردم فقط لطفا مراقبش باشید ... اون هم با خیال راحت گفت که نیما پسر با ایمانی هست و هرگز این کار رو نمی کنه ... شما برو و نگران نباش .. وای که چقدر دلم میخواست سرش داد بزنم .. همون شب نیما به قصد خودکشی از خونه خارج شد .... .وقتی زنگ زد برای اخرین بار صدامو بشنوه من جواب ندادم که یه پیام داد ابشار کمکم کن جراتشو پیدا کنم و من سریع باهاش تماس گرفتم... با عصبانیت سرش داد میزدم... نیما تو چرا اینطوری شدی ؟؟ تو که میدونی من عاشق حس پاک و منطق و ایمانت شدم .. تو که میدونی چقدر دلم از کارای احمقانه خواستگارام خون بود ... چرا داری مثل اونا میشی .. اذیتم نکن .. نذار به زور ادامه بدیم .. این رابطه هر چی زودتر تموم بشه به نفع هردوی ماست ..  نیما در سکوت حرفامو گوش داد و بعد با بغض شروع به حرف زدن کرد .. آبشار تو چرا منو اذیت می کنی تو که می دونی نفسم به نفست بنده... به خدا نمی تونم بدون تو .. جرات خودکشی ندارم تو که میخوای روح منو بکشی بیا جسمم رو هم بکش .. ابشار من با اون حجم احساس حتی دستاتو لمس نکردم ... دلم تنگه ... دارم حسرت به دل ازت جدا میشم ... دارم دق می کنم تو رو خدا تنهام نذار ..  باهر سختی بود ارومش کردم و بهش گفتم اگه دست به کار احمقانه ای بزنه هرگز نمی بخشمش... ******* بعد از اون شب دیگه تماس های ما قطع شد و جواب پیامک های دلخوری نیما رو هم نمی دادم ...چقدر من بد بودم .. ای کاش همون روز اول درگیر اون چشم ها نشده بودم و جواب رد می دادم.. راستی من که ادعای عقل و منطق داشتم پس چی شد که نتونستم با احساسم مقابله کنم ... حالا جواب دل شکسته نیما رو چطور بدم؟؟؟ لعنت به من !!! ولی باز به خودم دلداری می دادم که حداقل 10 ماه عاشقی رو تجربه کردم و تا ابد فراموش نخواهم کرد

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

هنوز دیدگاهی ثبت نشده است