****فصل 29**** در رو باز کردم و کرکره رو کشیدم بالا و از مغا...

****فصل 29****

در رو باز کردم و کرکره رو کشیدم بالا و از مغازه خارج شدم ... انگار دیگه هیچی تو این دنیا مهم نبود حتی اگر کسی منو تو اون حالت می دید ... دیگه نه محمدی وجود داشت ... نه آبشاری .... و نه عشق آتشینی ... همه چیز دود شد و رفت به هوا .... قلبم بدجوری فشرده میشد ... دوس داشتم وسط خیابون بنشینم و زار بزنم و از خدا بپرسم چرااااا من ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟  به هر سختی بود با گام های سنگین خودم رو به یه پارک رسوندم ... روی اولین نیمکت نشستم و سرم رو بین دستام گرفتم ... حالا وقتش بود.... وقت مردن من !!!! خدایا چرا باید بی آبرو بشم چرا؟؟؟؟ اما همیشه کار دنیا برعکسه... درست در لحظه ای که احساس می کنی دنیا روی سرت خراب شده و قلبت درد می کنه .... زنده می مونی و نمی میری ... زجر می کشی با هر نفس .... اما هنوز زنده ای و مرگ هم با تو لجبازی می کنه!!! دوباره همه چی رو تو ذهنم مرور کردم ... محمد چی گفت ؟؟؟؟  بعد از اون لحظه که زل زد تو چشمام و یهو چشماشو بست....  - ببین ابشار ... چشمامو بستم چون نمی تونم موقع گفتن رازم تو چشمای نازت نگاه کنم .... آخ عشق زیبای من !!!! باید یه قولی بهم بدی .... من اینجا آبرو دارم لطفا جیغ و داد نزن ... کار احمقانه ای هم از ذهنت نگذره چون دوربین ها لحظه ورودت رو ثبت کردن و من اون فایل رو رمز گذاری و برای یه فرد مطمعن ارسال کردم(تازه اون موقع بود که فهمیدم برای چی بعد از رفتن یاسی رفت پشت سیستم) حالا خوب به حرفام گوش کن... من اون کسی که تو فکر می کنی نیستم ... در این که شش ساله عاشقتم شک نکن ... ولی تو و پدرت با من کاری کردید که تصمیم گرفتم از خدا هم انتقام بگیرم ...  - یعنی چی محمد ... اگه شوخیت گرفته و می خوای جریان رانندگی من رو تلافی کنی اینو بدون که الان اصلا موقع مناسبی نیست ...  -هیس! بهتره زیاد حرص نخوری خوشگله.... چون هنوز اصل قصه مونده .....  -لطفا مثل لات های سر خیابون بامن حرف نزن ... زود باش بگو چی از جونم می خوای لعنتی؟؟  -من تو این شش سال یه کارهایی کردم... بعد از اون که که تو غرورم رو له کردی و بابات شکایت منو کرد اول از همه رفتم سراغ زهرا دخترعمه ی عزیزت ... اما خیلی زود فهمیدم شخص مناسبی نیست ... و ماجرا رو با یه خواستگاری ظاهری تموم کردم ولی بعد از اون ماجرا فهمیدم که تو خیلی خود شیفته ای .. بر خلاف تو دخترهای زیادی برای من سر و دست می شکستن ... و من تو این سالها با دخترهای زیادی رابطه جنسی و عشقی داشتم .. تن و بدن های جور واجور .... دخترهای خوشگل و زشت .. سفید و سیاه ... با خصوصیات اخلاقی مختلف ..... همه رو امتحان کردم ... ولی بعد از هر رابطه کلی گریه می کردم می دونی چرا ؟؟؟ چون هیچ کدوم اونها روح منو ارضا نمی کرد ... همه اونها فقط برای لذت جسم من کافی بودن ... در بین اونها یک فرشته نجات بود که با من فقط رابطه تلفنی داشت اما منو از گناه برگردوند و یادم داد توبه کنم .. اون مشاوری که ازش حرف میزدم همون دختره .. من اون رو فرشته صدا می کنم ... تو هم فرشته صداش کن چون واسه من خیلی عزیزه...  لعنت به تو ابشار ... من فهمیدم که فقط تو واسه روح من ساخته شدی .. تو فقط می تونی ارومم کنی .... و می دونستم که تو سخت به دست میای .... تازه اگر هم به دست می اومدی با توجه به این که این دخترها از فامیل و همسایه گرفته تا اشنا و غریبه ممکن بود هر کدوم یه روز منو لو بدن و باعث بشن من تو رو از دست بدم .... بنابراین محبور بودم حقیقت رو بهت بگم ... و چون نمی خوام ترکم کنی تا دلت بخواد ازت مدرک جمع کردم ... عکس های روز اول تو بندر .. من اون روز نرفتم و شب تو بندر موندم ... خیلی راحت می تونم بگم با تو بودم چون همه چی رو با مسعول هتل هماهنگ کردم...  عکس وفیلم روز ازمایش خون و اون ماشینی که نزدیک بود باهاش تصادف کنیم رفیقم بود که توی تمام لحظات از ما عکس می گرفت و حتی خروج ما از شهر رو فیلم برداری کرده .... الانم که ورودت به اینجا ثبت شد ....  آبشار تو هیچ راهی جز بخشیدن من نداری چون من توبه کردم و تو از خدا بالاتر نیستی ..... دیگه نمی گذارم از بالا بهم نگاه کنی ... تو مال منی ... هر قدر می خوای بهم سیلی بزن .... من با پانزده تا دختر رابطه داشتم ... اما الان پاکم ... هر کاری می خوای بکن ولی فکر فرار نکن..خودت می دونی که بابات تو فامیل چقدر دشمن داره تا بیای ثابت کنی با من کاری نکردی آبروت رفته ... ما اخر هفته باهم عقد می کنیم.... تا اون موقع منم شناسنامه م رو از سازمان می گیرم .... راستی بعدا یادم بیار بهت بگم چرا روز ازمایش خون اینقدر حالت بد بود ....  ****************** حالا دیگه دنیا دور سرم می چرخید و پرده ای از اشک اجازه نمی داد چیزی ببینم ... فقط از جام بلند شدم و به سمت در رفتم ...

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

هنوز دیدگاهی ثبت نشده است