رمان:در حسرت اغوش تو15وای... دیگه مغزم داره سوت می کشه ! دیگ...

رمان:در حسرت اغوش تو15


وای... دیگه مغزم داره سوت می کشه ! دیگه چه نقشه ای مونده که بهش فکر نکرده باشم ؟! من واقعا از اخلاقای پانته آ چی می دونم ؟! اون از چه رفتارایی خوشش میاد ؟ ... چرا اون موقع که کنارم بود سعی نکردم بشناسمش که حالا انقدر بدبختی نکشم ؟ ... من واقعا دیوونم ! کدوم احمقی اشتباهی که من کردم رو انجام میده ؟! ... اصلا فکرشم نمی کردم که یه روز انقدر عذاب بکشم ، عشق بی رحم ترین شکنجه گر دنیاست ! ... از جام بلند شدم و با کلافگی دستی به موهام کشیدم ، پشت پنجره ی اتاقم ایستادم و به بیرون خیره شدم ، از این بالا چقدر همه چیز کوچیک به نظر میاد ! تقه ای به در اتاق زده شد .
نفسم رو بیرون دادم و گفتم :
« بفرمایید ! »
منشی به آرومی وارد اتاق شد و گفت :
« آقای مهندس ، پستچی یه نامه آورده ! »
با بی حوصلگی گفتم :
« خب تحویل بگیرید دیگه ! »
منشی این پا و اون پا کرد و گفت :
« آخه خودتون باید امضا کنید ! »
پشت سر منشی از اتاق بیرون رفتم ، پستچی جلوی میز منشی وایستاده بود و داشت با برگه های تو دستش ور می رفت . با ورود من سرش رو بلند کرد و گفت :
« آقای کاویانی ؟! »
« خودم هستم ! »
خودکارش رو به سمتم گرفت و برگه رو بهم داد و گفت :
« لطفا این برگه رو امضا کنید ! »
خودکارو گرفتم و امضاش کردم و دوباره بهش برگردوندم . نامه رو به سمتم گرفت و گفت :
« بفرمایید ! »
نامه رو گرفتم و گفتم:
« ممنون ! »
نگاهی به پشت پاکت انداختم ... انگار زیر پام خالی شد و یه چیزی از تو سینه ام کنده شد . قطره های عرق به سرعت پیشونیم رو پر کردند .... چرا همه چی بی رنگ شد ؟!... فقط یه چیزو می تونم ببینم ، اونم آرم دادگاه خانواده است ... بی معنی ترین چیزی که تو تمام عمرم دیدم ... این نمی تونه واقعی باشه !!! پاهامو که مثل سنگ سفت شده بودند رو به زحمت تکون دادم و به اتاقم برگشتم . ... من همیشه قوی بودم و از آدمای ضعیف متنفر ! هیچ وقت معنی ضعف رو نفهمیده بودم ... اما الان زنی که عاشقش بودم مزه ی تلخ ضعف رو به من چشونده بود . تلخ ترین چیزیه که تا حالا تجربه کردم . رو مبل نشستم و پاکت رو باز کردم و احضاریه رو بیرون کشیدم .... نمی دونم چند بار خوندمش ولی کلمه به کلمه شو حفظ شدم ... الان دیگه احساس ضعیف بودن نمی کنم ... الان با تمام سلولای وجودم دارم عصبانیت رو معنی می کنم ... دارم یه معنی جدید برای عصبانیت پیدا می کنم ... دستام می لرزند و سرم داره می ترکه ! باورم نمیشه پانته آ اینکارو با من کرده باشه ... اون به چه جراتی این کارو کرد ؟! ... خیلی روشن بهش گفتم که دوسش دارم اونوقت ..... واسه من احضاریه می فرسته ؟! ... هنوز اینو نفهمیده که تا ابد مال منه ؟!
با عصبانیت از جا بلند شدم و سمت پنجره رفتم و بازش کردم ... دارم خفه میشم ... نور نارنجی خورشید کم کم داره محو میشه و شب از راه می رسه ! اتاقم تاریک شده ! زمان چقدر زود گذشت !!! در اتاق باز شد و شاهین وارد اتاق شد ! جلوی در ایستاد .
« اِ ؟! اینجا چرا انقدر تاریکه ؟»
کلید برقو فشار داد ، فضای اتاق با صدای تیک ضعیفی روشن شد .
چشمم به سرعت به نور واکنش نشون داد . خیلی می سوخت .
صدای پای شاهینو شنیدم که به سمتم می اومد .
« کیارش چرا تو تاریکی وایسادی ؟ »
چشمامو مالیدم و گفتم :
« چیزی شده ؟! »
« نه .... حالت خوبه ؟! »
چشمامو باز کردم و گفتم :
« آره خوبم ! »
شاهین با تعجب به چشمام نگاه کرد و گفت :
« چرا چشمات انقدر قرمزه ؟.... گریه کردی ؟! »
با بی حوصلگی سری تکون دادم و گفتم :
« نه بابا ... سرم درد می کنه ! »
نگاه شاهین به احضاریه تو دستم افتاد ، فکر نکنم قایم کردنش فایده ای داشته باشه .
« این چیه ؟ »
نفس عمیقی کشیدم و گفتم :
« خیلی سوال می پرسی ! »
شاهین ضربه ای به بازوم زد و گفت :
« بگو دیگه !! »
پوزخندی زدم و گفتم :
« احضاریه دادگاهه ! »
« دادگاه ؟! »
احضاریه رو از دستم بیرون کشید و مشغول خوندنش شد ، بعدش سرشو بلند کرد و گفت :
« مثل این که ... اون واقعا می خواد از تو جدا شه ! »
خونم داره می جوشه ... گرماش داره پوستمو می سوزونه !
نگاهی به چشمای شاهین انداختم ، یه چیزی تو نگاهشه که نمی تونم درکش کنم ... یه چیزی شبیه امید ... شبیه خوشحالی ...
دستی به موهام کشیدم و گفتم :
« اون بیخودی خودشو عذاب میده ... من طلاقش نمیدم ! »
به وضوح جا خوردن شاهین رو دیدم .
« کیا این چه کاریه ؟ ... تو می خوای عذابش بدی ؟! »
« البته که نه . من می خوام خوشبختش کنم ! من دوسش دارم ! »
شاهین با کلافگی دستی به چونه اش کشید و گفت :
« ولی اون می خواد از تو جدا شه ! ... نمی خوای به تصمیمش احترام بزاری ؟ »
با عصبانیت به شاهین نگاه کردم و گفتم :
« اون فقط از سر لجبازی داره این کارا رو می کنه ... من به تصمیمی که از سر لجبازی گرفته شده باشه احترام نمیزارم ! این

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

هنوز دیدگاهی ثبت نشده است