رمان در حسرت اغوش تو16جلوی ماشین وایسادم و به پلاکش خیره شدم...

رمان در حسرت اغوش تو16


جلوی ماشین وایسادم و به پلاکش خیره شدم ... اشتباه نمی کنم ، ماشین شاهینه ... اما اینجا چی کار می کنه ؟!
صدای موبایلم بلند شد ، مهرانه !
« کیارش کجایی ؟! هنوز نرسیدی ؟ »
زبونمو روی لبم کشیدم و گفتم :
« جلوی درم ! »
« الان میام ... یه لحظه صبر کن ! »
تماس رو قطع کردم و دوباره به ماشین نگاه کردم .
در خونه باز شد و مهران بیرون اومد . نگاهمو از ماشین گرفتم و به سمت مهران برگشتم . کلافه بود و نگران ...
منتظر بهش نگاه کردم ، دستی به موهاش کشید و گفت :
« کیارش نمی دونم کار درستی کردم که بهت زنگ زدم یا نه ... اگه پانته آ بفهمه که چی کار کردم شاید دیگه باهام حرف نزنه ... »
حرف مهرانو قطع کردم و گفتم :
« برو سر اصل مطلب ، داری نگرانم می کنی ... چی شده ؟! »
به سمت خونه راه افتادم که مهران جلوم رو گرفت و گفت :
« صبر کن ... اول باید یه چیزیو بهت بگم ! »
با عصبانیت گفتم :
« خب بگو ... زودتر ! »
مهران سرشو پایین انداخت و گفت :
« ... من می خواستم اونو از خونم بندازم بیرون و حقشو بزارم کف دستش اما گفتم بهتره خودت این کارو بکنی ... تا تو هستی من حق هیچ کاری رو ندارم ! »
با سردرگمی گفتم :
« مهران کی رو میگی ؟! »
مهران لبشو گاز گرفت و به چشمام خیره شد و گفت :
« ........... خواستگار پانته آ رو می گم ! »
خشکم زد .......چــ .... چی ؟! نمی تونم به گوشام اعتماد کنم ! یعنی من درست شنیدم ...؟ خواستگار ؟ اونم واسه زن من ؟ نگاهم به سمت ماشین شاهین کشیده شد و جرقه ای تو سرم زده شد .... دمای بدنم به سرعت بالا رفت و سرم تیر کشید ... امکان نداره ! این نمی تونه درست باشه ... مهران رو کنار زدم و وارد حیاط خونه شدم ... باد سردی صورتم رو نوازش کرد ... احساس دلتنگی عجیبی دارم ...
مهران پشت سرم وارد خونه شد و دنبالم اومد ... دستام از عصبانیت می لرزیدند ، مشتشون کردم تا لرزششون معلوم نشه ! می خوام مطمئن شم چیزی که تو سرمه و داره مغزمو می خوره دروغه ! از پله ها بالا رفتم و وارد خونه شدم ... صدای پانته آ رو از پذیرایی شنیدم :
« فعلا نه ! ... من نمی خوام الان راجع به این موضوع صحبت کنم ! »
با قدم های بلند و محکم وارد پذیرایی شدم ... دنیا رو سرم خراب شد ، شاهین روی مبل لم داده بود و پا رو پا انداخته بود ... با دیدن من لبخند مسخره ای که رو لبش بود محو شد و صاف نشست ...... پانته آ که پشتش به من بود و روی مبل رو به روی شاهین نشسته بود با کنجکاوی به سمت من برگشت ... تکون خوردن پانته آ رو خیلی واضح دیدم ، با تعجب از جا بلند شد و گفت :
« تو اینجا چی کار می کنی ؟! »
ای کاش میشد همه ی اینا یه خواب باشه !
ای کاش میشد اون کسی که جرات کرده و به خودش اجازه داده که بیاد خواستگاری زن من بهترین دوستم نباشه !
چرا همیشه بهترین دوستا بزرگترین ضربه ها رو می زنند ؟!
« کیارش ؟! »
صدای بی بی منو از فکرام جدا کرد . بهش نگاه کردم ... تا قبل از این که صدام کنه حتی متوجه حضورش نشده بودم ... نگرانی تو چشماش بیداد میکرد ... بهم نزدیک شد و گفت :
« خواهش می کنم آروم باش .... »
نگاهی به پانته آ انداختم و گفتم :
« من آرومم ! »
البته فعلا !!!
پانته آ با ناراحتی نگاهی به مهران انداخت و گفت :
« بالاخره کار خودتو کردی ؟! »
مهران به دیوار تکیه داد و لبخند زد .
آروم به سمت شاهین حرکت کردم و گفتم :
« می خوام خیلی منطقی با شاهین صحبت کنم و سنگامو باهاش وا بکنم ! »
شاهین دوباره لبخند زد... البته من تعریف خودمو از منطقی بودن دارم ... تو دیکشنری من منطقی بودن تو این شرایط آروم بودن و گوش کردن به حرفای طرف مقابلت نیست ... منطقی بودن یعنی داشتن بهترین واکنش ... یعنی له کردن رقیب ... صدای نفس تند مهران رو از ته سالن شنیدم !
شاهین دستشو به سمتم دراز کرد و گفت :
« کیارش ... من ... می خواستم همه چیزو بهت بگم ... اما نشد ، واقعا خوشحالم که انقدر عالی با قضیه برخورد کردی ! »
نگاهی به دست شاهین و نگاهی به سبد گل رز روی میز انداختم و گفتم :
« حالا کجاشو دیدی ... من و تو حالا حالاها با هم کار داریم ! »
کثافت بی مصرف ... وقاحت رو به بی نهایت رسونده !
پالتومو درآوردم و روی مبل انداختم ... نمی خوام هیچی دست و پامو بگیره ...
لبخندی عصبی به شاهین که با تعجب به من خیره شده بود زدم .
« کیا ؟! »
با تمام قدرت مشتمو به بینی شاهین کوبیدم ... افسار عصبانیتم رو باز کردم تا با خیال راحت جولون بده ... شاهین فریادی کشید و روی مبل پرت شد و صدای جیغ پانته آ بلند شد ... صدای جیغ اعصابم رو بیشتر تحریک کرد ... با عصبانیت نگاهی به پانته آ انداختم ، بی بی داشت آرومش می کرد ... زهرخندی روی لبم نشست ، یقه ی شاهین رو گرفتم و از روی مبل بلندش کردم ... از بینیش خون می اومد ... گیج شده بود ...
پانته آ به زحمت گفت :
« کیارش نکن

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

هنوز دیدگاهی ثبت نشده است