تو به یاد میاری؟(قسمت اول) ¶شین هه¶اَه بازم این اومد توی مغا...

تو به یاد میاری؟(قسمت اول)

¶شین هه¶ اَه بازم این اومد توی مغازه ما خستم کرد دیگه ...... این زنه هر روز میاد توی مغازمون نمیدونم کیه نمیشناسمش و نمیدونم چیکار داره؟ هر روز میاد توی مغازه و روبه روی من روی صندلیه فلزی سبز رنگ میشنه و تکیه میده و لبخند میزنه عینکشو در میاره و با دقت بهم خیره میشه منم با تعجب هر روز نگاش میکنم اونم لبخندشو بزرگ تر میکنه و سعی میکنه بیاد نزدیکم که من سریع از مغازه میرم بیرون چون میترسم ازش آخه بابام یه بار اومد توی مغازه و اونو دید و بهم گفت اصلا با اون زن حرف نزن و محلشم نزار منم به خاطر بابام اصلا نزدیکش نمیشم....... +کیم هی سان+ من سه ساله که از همسرم جدا شدم البته قبل از اونم ازدواج کرده بودم اما با اون سرِ یکسال نشده جدا شدم اما یه دختر بدنیا اوردم ولی همسر سابقم اونو ازم گرفت برای همیشه حتی نمیدونم کجا زندگی میکنن اما الان چند روزه که یه دخترو توی یه مغازه میبینم که خیلی شبیه دخترمه ولی اصلا به من اهمیت نمیده!!! دلم میخواد باهاش حرف بزنم دلم میخواد باهاش آشنا بشم خیلیییی یک روز بعد: شین هه و آقای کیم مغازه دار: ش ه:سلام آقای کیم ک:سلام شین هه چرا دیر کردی؟ ش ه:ببخشید ولی دیگه بابام بهم اجازه نمیده بیام سرکار ک:چرااااااااااااااا من به تو نیاز دارم ش ه:اَه آقای کیم گوشمو کر کردید چه خبره ک:تو چه خبره یک سالم بیشتر نمیشه تو اینجا کار کردی چرا باید بری هاااااااااااا ش ه:ببخشید ولی اگه میشه حقوق این ماهمو بدید من برم ک:باشه بیا این 50وون ولی بدون من بهت نیاز داشتم ش ه:خداحافظ شب.... ¶ شین هه¶ : اَهههههههه از دست این بابام دیگه حرصمو در اورده خسته شدم هی میگه اینور برو اونور نرو هنوز صدای داد و بیداد های آقای کیم توی سرمه اِه اَه آهههههه خسته شدم دیگه واقعا دلم میخواد حافظمو بدست بیارم واقعا دلم میخواد قبل از اینکه حافظمو از دست بدم چه اتفاقی افتاده بوده یعنی باید بدونم بایدددددد!!!!!!!!!

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار