بلند میشود در دل میگوید-باید ترک کنم خودم راپیراهن میپوشد . ...

بلند میشود

در دل میگوید -باید ترک کنم خودم را پیراهن میپوشد . . . کفش های پاشنه بلندش که خاک خورده تمیز میکند آرایش میکند از آن آرایش هایی که هیچ هم دلچسبش نیست که بلد نیست که با همه ی تلاشش نمیشود همان که میخواهد یک بی خیال میگوید نگاهی در آینه می اندازد خوب است. . . کیفش را بر میدارد ، میرود نگاه متعجب همسایه خندیدن بی دلیل پسرک پشت فرمان و بی خیالی دخترک ! باید دور شود باید نباشد دیگر از نگاه ها فرار نمیکند دیگر ذل میزند به عابرین میرود مینشیند در همان کافه ی همیشگی -ببخشید خانم، شما همان . . . ؟ نمیگذارد سوال مرد تمام شود -این بار برایم با شکر بیاور! مرد قهوه را می آورد -میشود اینجا بنشینید؟ متعجب می نشیند -میدانم تعجب کرده ای. لطفا سوالی نپرس قهوه تمام میشود دخترک کیفش را بر میدارد -ببخشید خانم ، میشود چیزی بگویم؟ -بگو -شما همان دخترک همیشگی بمانید! -نمیشود! -چیزی که نمیشود ، نبودن دخترک دیروز است، فردا باز هم بیا . . خودت بیا! پ.ن: اینگونه گذشت بر من امروز . . .

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

هنوز دیدگاهی ثبت نشده است