سَرتاسَرم ای داد خدایا چه خمار استجسمم به درک، روح من آشفته ...

سَرتاسَرم ای داد خدایا چه خمار است

جسمم به درک، روح من آشفته و زار است با یاد تو گفتم به قلم شعر بپاشد این قافیه آری متبرّک به نگار است از بس که نبودی همه جا فصل خزان بود برگشتی و ایّام دمش گرم،،بهار است دریا شده ای آبی و موّاج و خروشان انگار خیالم بَلَمی موج سوار است خورشیدنشان می دَمی از مشرق احساس من معرفتم ،بی تو جهان تیره و تار است بگذار کمی ساده بگویم که نگاهم از رفتن و تا آمدنت لحظه شمار است مِضراب قدمهای تو پیچیده درونم دوُرِ سر من "دو-رِ-می-فا". نغمه ی تار است ابری به گمانم زده چنبر به ضمیرم چشمان سیه پوش من از شوق ببار است حُکمی بکن ای پادشه دل که من اینک سربازم و می بُرَّم اگر حرف قمار است وقتی که نبودی به خودم خرده گرفتم چون عشق مجازی نه به بار و نه به دار است از نو اگر از اوّلِ این شعر بخوانی هر بند و کلامش به خدا سخت خماراست

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

Loading...