به نام خداچند وقتی ست ننوشتم ؛دلم برای خودم تنگ شده...برای س...

به نام خدا

چند وقتی ست ننوشتم ؛دلم برای خودم تنگ شده...برای سرزمینی که می توانم خودم باشم... سرزمینی به وسعت یک صفحه ی کاغذ... سرزمینی مطعلق به خودم که می توانم در آن صادق باشم... من فقط در نوشته هایش عاشق می شود... همیشه گفته ام "آدم خوبی نیستم وگاهی ادای خوب ها را در می آورم"... وقتهایی که خوب نیستم از من خرده نگیرید؛ گاهی خوب نمی بینم که ادایش را در بیاورم... امشب از آن شبهایی ست که عجیب دلم گرفته...دلم برای خانه و خانواده ؛نه... برای گلدان کنج دیوار اتاق خواب خانه یمان تنگ شده... گلدانی با برگهای سبز... برای برگهای سبزی که گاهی به تمام آدم های اطرافم ترجیحشان می دهم... آنها خوب به حرفهایم گوش می دهند و مرا میفهمند...قضاوتم نمی کنند...همیشه لبخند سبزی بر لب دارند... هیچگاه حرفی نمی زنند که روحم را بشکند... به آنها گفته ام :"گاهی آدمها حرفهایی میزنند که از زنده زنده سوزاندن هم بیشتر درد دارد." آنها حرفی نمی زنند و فقط درکم میکنند... من و برگهای سبز حال هم را خوب میفهمیم؛هردویمان در یک مشت خاک گیر افتادیم.... ... گلدان سبز یک گوشه ی اتاق نشسته و به بی تفاوتی های اطرافش کاری ندارد و فقط لبخند میزند... او هم مث من برای دوست داشتن زنده است ؛ نه دوست داشته شدن..... as/95/3/11 2:_

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

Loading...