فصل پانزدهماز پله ها بالا رفتم...در رو زدم....مهسا در رو باز...

فصل پانزدهم

از پله ها بالا رفتم...در رو زدم....مهسا در رو باز کرد.... متعجب بهش خیره شدم و گفتم: -چرا تا الان باز نکردی در رو؟! -چون منتظر بودم عشق و حالتون تموم شه! -پس شنیدی؟! -اره امیر رو که شنیدم در رو باز نکردم... خندیدم. -بچه ها کوشن؟! -همه رو راهیه خونشون کردم... چشام گشاد شد! -کثافتا اصلا نگرانم نشدن نه؟! -چرا داشتن دیوونه میشدن..اما فرهاد که برگشت گفت که امیرعلی اومده پیشِت.نبودی ببینی فرناز سرخ شده بود...احساس کردم همه ی عذاب وجدانش پرید... -تو چطوری با خبر شدی؟!فرهاد کو؟ -نگین بهم گفت...فرهاد اصلا اعصاب نداشت...همین دو تا جملرو گفت و رفت. یه آهِ عمیق کشیدم و مهسا رو از جلوم کنار زدم!یعنی واقعا فرهاد به من حسی داشت؟! -الناز بیا تو هال بخوابیم. سر به زیر موافقتِ خودم رو اعلام کردم....حال و احوالِ فرهاد از ذهنم پرید و همه ی وجودم خاطراتِ امروز رو مرور میکرد. رویِ رختِخوابایی که مهسا پهن کرده بود با کمر خودمو انداختم و حالتِ ستاره گرفتم...مهسا کنارم چهارزانو نشست و گفت: -خب؛ تعریف کن! یه لبخند زدم از همه ی وجودم....از تهِ تهِ تهِ قلبم! اروم اروم...شمرده شمره از اولِ امروز صبح گفتم....تا دوسِت دارمِ اخر و خنده ای که کردم!تا قیافه ای که حدس میزدم امیر بعدِ حرکاتم به خودِش گرفته باشه...تا احساسِ الانم! اخرش هم گفتم!از سردرگمیام!از اینکه میترسم امیر راست بگه و پرندی باشه و من برایِ امیر جایگاهی نداشته باشم.... گفتم و اخرش قطره هایِ اشک صورتمو پوشوند...گفتم و همراه با گریه به خاطرِ امروزِ خوبم خندیدم... گفتم و مهسا با دیدنِ حالت هام بغلم کرد و مثلِ من دیوونه شده بود.... مگه عشق با دیوونگی فرقی داشت؟!نه! نداشت! مهسا هم همپایِ من دیوونگی کرد!همراهِ من مرزِ بینِ خنده و گریه رو برداشت .... اخرِ دیوونه بازیامون به بالش بازی ختم شد!با هر بالشی که سمتِ هم پرت میکردیم جمله هایی که تهِ قلبمون بود رو میگفتیم.... من میگفتم امیر!اون میگفت ماهان! من میگفتم دیونشَم!اون میگفت جون میدم واسش! فقط....فقط تنها فرقمون این بود که اون مطمئن بود!از عشقِش!از علاقه ی دو طرفَش!اما من نه!تصویرِ قوس دارهِ یه زن چشم قهوه ای که همه میگفتن تو اسموناس اما امیر میگفت هنوز زمینیه، رویه عشقم سایه انداخته بود. -دروغ میگی! ساغر با مشت به بازوم کوبوند: -دروغم کجا بود!خوده محمد گفت! جیغِ خفه ای کشیدم: -وای من فکر میکردم مهندس باشه! ماهک خندید و گفت: -یعنی به تو میگن عاشق!اصلا کشته مرده ی این همه اطلاعتیَم که از عشقت داری خندم گرفت!واقعا هم همینطوری بود!چقدر من خرکی بودم! -بریم مطبشون؟! یه نگاه به ساغر که این حرفو زد کردم و گفتم: -مطمئنی زنده برمیگردیم؟! مهسا زد زیرِ خنده: -نگو که میخوای بگی وقتی امیر خودش دیوونس پس مریضاش احتمالا ترکوندن! ساغر اخمِ غلیظی به هردومون کرد و گفت: -خیلی بیشورید شما دو تا.اولندش که هرکی میره پیشِ روانپزشک دیوانه نیست و نباید درموردشون اینطوری حرف بزنید. دومندش رو نذاشتم بگه و سریع گفتم: -دومندش مهسا خانوم به امیر نگو دیوونه.من فقط شوخی کردم!اصلا منظورم این نبود! مهسا خجالت زده سرشو پایین انداخت و ماهک گفت: -خب حالا فهمید اشتباه کرده اینطوری دعواش نکنید الان اشکش در میاد! واییی مامانم اینا!یکی منو بگیره.این دو تا از نمونه هایِ کیمیایِ خواهرشوهر و عروسِ دنیا حساب میشن! -خاک برسرت ماهک!الان باید خواهر شوهر بازی دربیاری! یدونه زد پسِ گردنم: -مگه همه مثلِ تو عقده اییَن؟! -آیا فوشِ مثیتِ هیجده دوس میداری؟! -اوهوم. زدیم زیرِ خنده!از رو هم نمیره بیشور! ساغر سریع گفت: -حالا بریم یا نه! -سوالی نپرسیدی که! خندید.مهسا گفت: -نمیشه که.... من نمیام باهاتون. بعد زیر چشمی نگاهی به هممون انداخت. ماهک با نیشِ باز گفت: -دیشب من خواهرشوهر شدم و توو گوشیه داداشی فضولی کردم و بهتون بگم که امروز خانوم با اقاشون میخوان برن ددر دودور! مهسا با چشایِ گشاد یه نگاه به ماهک انداخت و داد زد: -میکشمت! ماهک مرموز زد زیرِ خنده. کاملا مشخص بود چیزِ دیگه ای هم تو پیامکا نوشته شده بود که مهسا اینطوری سرخ شده و ماهک اینطوری میخنده! همین جرقه ای شد واسه شروعِ دنبال بازیه این دو تا...ماهک میخندید و مهسا تهدید میکرد و من و ساغر هم نیشمون از بناگوشامون عبور کرده بود! با صدایِ زنگِ گوشیم رو تختِ ساغر شیرجه زدم.فرهاد بود.یه لحظه کُپ کردم.نمیدونم چرا میترسیدم!واسه چی فرهاد بهم زنگ زده؟! سریع جواب دادم: -بله؟! صدایِ شاد و پُر انرژیه فرهاد از اونورِ خط باعث تعجبم شد: -سلام خانوم!چطوری آیا؟! -خوبم ممنون. -مرسی از شما!منم خوبم لبخندِ ماتی زدم!چرا فکر میکردم فرهاد الان باید با صدایِ یه عاشقِ دلشکسته باهام صحبت کنه؟ -الو؟!الو؟الناز صدا داری؟! -اوهوم. جدی شد: -میشه بری یه جایِ خلوت صدای

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

هنوز دیدگاهی ثبت نشده است