9           قسمت هشتاد و یکم کمی سرم و کج کردم و با ابروهایی...

9 قسمت هشتاد و یکم



کمی سرم و کج کردم و با ابروهایی که دیگه جایی برای نزدیک تر شدن به هم نداشتن بهش خیره شدم:
ـ منظــور؟!
بر عکسِ مادرِ با معرفتت پدر بزرگت هیچوقت دختر و پسرِ طرد شده و خطا کارش و نه انکار کرد و نه فراموش!
پوزخندی زدم و با تعجب گفتم:
ـ چــی می زری واسه خودت؟!
با عصبانیت گفت:
ـ مودب باش.
دستم و به نشونه تهدید آوردم بالا و گفتم:
ـ حواست باشه از خودم بگذرم از تهمتی که به مامانم بزنن به روحِ خودش نمی گذرم.
انگشتِ اشاره ام و تو دستش گرفت و تا پایین و روی میز هدایت کرد!
ـ من حرفی بی دلیل و مدرک نمی زنم.
و کمی بعد ادامه داد:
ـ من خودمم تازه فهمیدم که مادرِ تو بیست ساله بوده همراه برادرش و دوستِ برادرش که پدرت باشه یه شب یه تصمیمِ آنی می گیرن و فرداش هم از روستا می ندازنشون بیرون و بعدش هم نیست می شن.
اینطور که فهمیدم داییت با دهِ بالا سر یه مسئله ناموسی درگیر می شه و فکر می کنه که کسی و کشته. اما خوب در حقیقت طرف الان داره سالم و راحت زندگی می کنه. اما داییت که نمی دونسته طرف زنده هستش، به شرطِ دوستش یا همون پدرت که می گه من در ازای خواهرت نجاتت می دم همون شب بدونِ هیچ عقد و صحبتی مادرت و می فرسته اتاقِ پدرت...
این طور که فهمیدم مامانت با میلِ خودش همه قدم ها رو برداشته و بعد همون شب هم بعد از چند ساعت مامانت و بابات از اتاق میان بیرون و راهیِ کرج می شن! البته اینا گفته های داییتِ که امروز از خونه شما که اومد بیرون آوردنش پیشم!
مامانت اومده کرج و به خاطرِ سختیایی که یه دخترِ روستایی داشته همیشه گله داشته و به خاطرِ همین هم هیچوقت به روستا برنگشته. و البته همون موقع هم که اومدن کرج خیلی راحت عقد کردن.
تو روستا هم پدر بزرگت هیچوقت دنبالِ پسر و دخترِ گمشده اش نگشته. ولی وقتی آروم شده همیشه منتظرشون بوده و معتقد بوده که پسر و دخترش اگه متعلق بهش باشن روزی بر می گردن.
با شنیدن این حرف ها شکه شده بودم. همیشه می دیدم مامان حرفاش ضد و نقیضِ همیشه می دیدم یه چیزایی تو پازلِ زندگیِ مامان جور نیست. اما هیچوقت فرکشم نمی کردم.... یه وقتایی می شنیدم می گفت من شرمنده ام ولی آخه...
ـ مگه می شه بی حضورِ پدر ازدواج کرد؟!
شاید می خواستم اینجوری بفهمونم اون دختری که بی کس و کار ازدواج کرد مادرم نبود. شاید می خواستم یه جوری همه این حرف ها رو رد کنم.
سری تکون داد و نگاهش و به چشمام دوخت:
ـ بچه ها سراغِ اون محضر دار هم رفتن. اما فوت شده.
صندلیم دادم عقب و انگشتم و از تو دستش آوردم بیرون. باورم نمی شه که من زندگیم از اولم با ننگ بوده. پدرم ننگ، مادرم ننگ، خودم ننگ... سخندون کجای این زندگی جا داره؟! خدایِ من باورم نمی شه. شاید حالا وجودِ یه دختر دزد و بی سواتی مثلِ من خیلی هم غیر طبیعی نباشه.
از در رستوران زدم بیرون. چند دقیقه بعد صدای بلندِ فرزام بود که صدام می کرد و من بودم که خلافِ جهتِ ماشینا تو خیابون راه می رفتم.
اولین کاری که کردم پر حرص گوشواره های میخیِ تو گوشم و درآوردم و پرتش کردم سمتِ دیگه. گهگاهی مردم تنه ای بهم می زدن و فحشی نثارم می کردن و گهگاهی هم راننده های بی فر هنگی که کم نیستن، با تیکه های زشتشون من و بیشتر تو دنیایِ پر از کثافت نگه می داشتن.
ـ مواظب باش نری زیرِ صاحاب ماشین.
این صدای پسر بچۀ کوچیکی بود که تازه از مدرسه تعطیل شده بود و شاید با کلی ضرب و زور پنجمِ ابتدایی می شد. انقدر عصبی بود که یقه اش و گرفتم و با عصبانیت گفتم:
ـ چی گفتی؟
سعی می کرد از هیکل و جسه ریزش استفاده کنه و فرار کنه اما من با عصبانیت نگهش داشته بودم و منتظر بودم حرفش و تکرار کنه تا یدونه بکوبم تو دهنش. اما اون وقتی دید خلاصی نداره با تته پته گفت:
ـ گه خوردم.
ـ نوشِ جونت. خجالت نمی کشی؟! یه بار دیگه از این غلطا کنی آتیشت می زنم. شی فهم شد؟!
بعدم ولش کردم. و به فرار کردنش نگاه کردم. واقعا دیوونه شده بودم. اون بی تربیتِ اما مودب کردنش به من مربوط نمی شه؟ آخه بگو به تو چه...
غیر قابلِ باور بود. فرزام باس برام توضیح می داد. اما دیگه چیو؟ دیگه حتی روم نمی شه نگاهش کنم. خیلی سخت نیست برای فرزام که فرک کنه منم دخترِ همون مادر و پدرم. خیلی سخت نیست که من و یه دخترِ بی بند و بار ببینه چون هستم.
سخته بپذیرم که من همون ساتی باشم که مادرش هویتش و انکار می کرد. منی که با افتخار به همه می گم کجا زندگی می کنم مادرم این کار و نمی کرد. از زادگاهش از وطنش فرار کرده بود. یعنی زادگاهش کجاست؟! یعنی پدرِ اونم اعتیاد داشت که به راحتی کنار گذاشته شد؟
قبولش اونقدر آسون نیست. اونقدر آسون نیست که قبول کنی دخترِ مادری باشی که روستایی بودنش و انکار می کرد. من دختریم که تو کثافت و دروغ بزرگ شدم. من تمومِ زندگیم و زجر کشیدم اما هیچوقت فرکِ اینم به سرم نزد که ع

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار