قسمت102:آبمیوه امو ازش گرفتم ...من:مرسییکم ازش خوردم...یهو ب...

قسمت102:

آبمیوه امو ازش گرفتم ... من:مرسی یکم ازش خوردم...یهو بوی غذا اومد..معلوم نبود چیه ولی مستم کرد...اگه بهم نمیرسید شهید میشدم انقدر که بوش داشت میکشتتم...وای خدایا مردم.. من:بک؟ بک:چی شد؟ من:این بوی چیه؟ بک:ماهی من:چرا انقدر بوش خوبه؟وای دارم میمیرم بک:خ وی آر کردی واسا الان برات میارم خندیدم بعد چند دیقه برگشت عجب ماهی ای بود..واسا بینم..من که ماهی نمیخوردم..جلل خالق..این آرهیونم چه هوسایی میکن هها تا آخرشم خوردمش بک:نوش جون خودتو آرهیون من:دستت طلا یکم از آبم خوردم..پوففففف... یکم دیگه قدم زدیم رسیدیم دم یه مغازه اسباب بازی فروشی..بک:اون کشتی هرو من:بک؟دیگه اتاقش جا نداره خب بک:نه قشنگه میخامش من:بک؟ بک:بیا بریم تو بابا از سر ناچاری رفتیم تو خریدتش...برگشتیم خونه.. بک:خوشگله ها من:اوهوم گذاتتش رو میز آرهیون ت واتاقش..چراغو خاموش کرد و درش رو هم بست..دشاتم از حسودی میمردم..از وقتی فهمیده بچه پسره دیگه اصا حالیش نی آرمینا کیه؟خوردنیه؟ 11 ماه بعد اسم پسملنون که میدونید آرهیونه..اصلا توقع نداشتم انقدر خوشگل بشه چشاش و ابرهاشو موهاش مشکیه...چشماش به من رفته درشت و مژه های بلند فر پوستش سفید درحد برفه...از یان تپل خوردنیاستلپاش سرخ گوگولیه لباش قلبیه مماخشم انگار بریدن سر بالایی و گرد و کوچولو...یه چیز فقط..دوتا چاه نفت داره...به آرمین کشیده یک شیرینیه این بشر زود ت ودل همه جا میشه اصلا هم تخس نی ولی عینهو باباشه شیطون و شر از الان چهار دست و پا راه میره خدایا خودت بهم صبر بده..ماشالله شیطونه در حد لالیگا راه میره آشغال میریزه هر روز با باباش میره پارک...بکهیونم کارش شده هی با این بازی کنه و بهش چیز یاد بده منم که اینجا هویجاصا از موقعی که اینم به دنیا اومد آرمینا رفت به فنااصا انگار نه انگار من آدمم..همش با آرهیون دراه بازی میکنه...خیلی لوسش کرده یعنی در حدی به آرهیون حسودیم شده که نگو و نپیرساز سر کار که میاد میدوئه پیش آرهیون..نه سلمی نه علیکی..اصا من میرم خونه بابام داشت با آرهیون بازی میکرد..اه خسته شدم..رفتم پیش آرهیون نشستم گرفتمش تو بغلم.. با بک حرف نزدم بک:آرمینا؟ جوابشو ندادم داشتم با آرهیون ور میرفتم... بک:آرمینا؟چی شده؟ آرهیون شروع کرد به گریه کردن...بلندش کرد مبردمش تو اتاقش بهش شیر دادم تا خوابش برد..لامپ اتاقشو خاموش کردم اومدم بیرون...درو بستم..خواستم برم تو اتاقم که بک دستمو گرفت و گفت:چرا باهام حرف نمیزنی؟ دستمو کشیدم بیرونو رفتم تو اتاق..دنبالم اومد نشستم رو تختو گوشیمو گرفتم دستم..داشتم ت واینستا میگشتم ک هگوشیو از دستم کشید و گفت:چرا اینطوری میکنی؟باز قهر کردی؟ من:نه برای چی باید قهر باشم؟ بک:نمیدون مآخه باهام حرف نمیزنی گوشه چشمی براش اومدم خواستم گوشیمو ازش بگیرم ه دستشو برد عقب من:بک؟بدش به من بک:نخیر اول باید بگیچت من:بدش دستمو گذاشتم رو وشنش تا ازش بگیرمش از پشت خوابید منم افتادم روش من:بدش بک:نع نمیدم الو بگو چته از روش بلند شدم... من:بک؟ بک:حسود خودم..به آرهیون حسودیت شده آره؟فهمیدم...حسود... من:خودتی چشاشو ریز کرد بینیشو منقبض کرد و گفت:حسود خودم...حسود خانوم منی گرفتتم ت وبغلش...پوکر داشتم نگاش میکردم بک:نگاش کن انگار بچس نیاز به توجه داره من:ندارم؟ یکم نگام کرد بک:نه الان گنده ای زدم ت وصورتش خندید...لبامو گرفت تو دهنش...محکم گرفته بودتم...لبامو خورد وگفت:ببخشید...معذرت..اصا از این به بعد فقط به تو توجه میکنم خوبه؟ قلقلکم داد خندم گرفت بک:بخند دیگه آفرین من:بک... گونمو بوسید... دراز کشید منم دراز کشیدم بغل دستش...تقریبا گوشه ی تخت بود خخخ..کل تختو فتح کرده بودم بوسه ای رو پیشونیم نشوند..چشمامو بستم و آروم خوابم برد... 5 ماه بعد... گوشیمو برداشتم گرفتم دستم رفتم تو اینستا...یهو آرهیون اومد بالای تخت من:سلام عشقم خندید..ذوق میکرد هی چهار دست و پا میرفت..اومد...خوابید رو شکمم..سرشو کرد زیر لباسم... نگاش کن شکل باباش دیوثه خخخخ...

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

هنوز دیدگاهی ثبت نشده است
Loading...