قسمت104:صبح از خواب با صدای جیغ بکیهو نبلند شدم..یا خدا چی ش...

قسمت104:

صبح از خواب با صدای جیغ بکیهو نبلند شدم..یا خدا چی شده یعنی؟نفسم تند شده بود...نکنه آرهیون چیزیش شده..دویدم ت واتاق آرهیون دیدم بک زانو زده رو زمین و با هیجان داره آرهیونو نگاه میکنه..وا؟خل شده؟مخم که برگشت سر جالش یهو دیدم آرهیون وایساده..چشام 8 تا شد..وای..خدیا...نه..یاور کردنی نیست..وای خودایاااااااااااااااااااا...عشقم وایساده..خودش همینطوری
بک:آرمینا:ببینش..فداش شم الهی
از خوشحالی چشام پر شاک شد سریع گوشیم اوردم ازش عکس انداختم...
من:عزیزم..آرهیون مامان گل مامانش عشقم فدا تشم بیا بغلم بینم
یه قدم برداشت خاست بیفته که خودشو نگه داشت دو سه قدم اومد و یهو افتاد تو بغلم...
بک:خدیاا...باورم نمیشه
آرهیونو نگاه کرد..آرهیون لپشو بوس کرد...
من:قربونت برم الهی..یاد گرفتی وایسی؟آره؟
مماخشو بوس کردم...
خودا خیلی خوشحال بودم....
آرهیون لپمو بوس کرد....
لپشو بوس کردم..دوباره وایسوندمشو باهاش تمرین کردم رسید به 6 قدن 7 قدم..دستشو گرفتم راه میومد..خدایا..پس بگو چطور میومد بالای تخت شیطونک
لبامو غنچه کردم وگفتم:بیا یه بوس به مامان بده
اومد جلو دستمو گرفت خودشو رسوند بهمو لباشو چسبوند رو لبام....
بکهیون تو اینستا داشت ول میچرخید آخه عکسای آرهیونو گذاشته بود فیلم تمرین کردنم باهاشو اینا
رفتم پیش بکهیون..
من:شوور گلم چطوره؟چرا مث دخترا جیغ میزنی؟
بک:مث دخترا؟پوففففففففف...
دستمو گذشاتم د وطرف ثورتوش گفتم:ناراحت نشو شوخی کردم همسریم مرده لنگه نداره..
خوشش میومد قربون صدقش میرفتم..دستمو بوس کرد...
داشتم نگاش میکردم که آرهیون از پشت لباسمو کشید...برگشتم سمتش اومد دست گذشات رو سینه هامو سرشو چسبوند به سینه ام یعنی گشنشه
لبخندی زدم...وقتی کامل سیر شد رفت پی بازی کردناش...
چند دیقه بعد اودم پیشم نگاش کردم..نوتلا دستش بود تمام لب و لوچشو دستاش نوتلایی بود..عاشق نوتلاست این بشر هر روز یه قوطی گنده میخوره
بک:قربونش برم به م نرفته..
من:نخیر به من رفته
بک:نچ به من
من:من
بک:من
من:نخیرم
بک:میگم من
من:شتر در خواب بیند پنبه دانه
بازوهامو گرفت انداختتم رو تخت افتاد روم شروع کرد به زدنم..الکی بابا آروم میزد و میخندید...نمیزد کهبیشتر شکل نوازش بود..هی گازم میگرفت...
قلقلکم میداد و تهدید میکرد
من:نکن آی خخخخخ آی بک نکن یو هاهاها..بک؟
بلاخره ولم کرد گرفتتم تو بغلش لبامو چسبوندم رو لباش..آرهیون اومد رومون ای دستاش نوتلایی بود..بوسه ای رو لبای بک نشوندم بلند شدم بردم آرهیونو حموم.صابون ریخت مت ووانش پر حباب و کف شد کلی آب بازی کردیم با هم کف بازی ه مهیمنطور..شستمش حولشو تنش کردم دادمش به بک خودمم اومدم بیرون...حوله رو دورم پیچیدم...بک داشت موهای آرهیون وخشک میکرد...قربون صدقش میرفت بوسش میکرد..رفتم تو اتاق..سریع لباس زیرامو پوشیدم شلوارمو پوشیدم دنبال بولیز میگشتم که از پشت بک بازومو گرفت برم گردوند سمت خودش
من:بک...ولم کن میخوام لباس بپوشم
بک:مگه اینجوری چیه؟
من:وا؟بک؟...زشته بذار لباس بپوشم
بک:نع نمیذارم
دستاشو انداخت پشتم چسبوندتم به خودش صورتشو نزدیک صورتم کرد..نگاه به اجزای صورتم کرد و رفت سمت لبام..یهو چشاش رفت پائین تر...ای خاک بر سرت کنن
پونشو گرفتم بالا و گفتم:کجا رو نگاه میکنی داداچ؟
بک:به جان خودم لباسی یقه باز از این به بعد بپوشی من میدونم با تو
من:چرا؟
بک:همین که گفتم
رو قفسه ی سینه ام بوسه ای نشوند..لباش داغ بود..
بک:من خوشم نمیاد کسی همسرمو نگاه کنه...
لبخندی زدم...آرهیون از پشت شلوارمو کشید..دوباره وایساده بود..دستاشو دراز کرد سمت یعنی بغلم کن..خندیدم خم شدم بغلش کردم دستاشو گذاشت رو سینه هام..خیلی بچه پرروییه خخخخ....
لباشو چسبوند رو لبام..بک حسودیش میشد آرهیون منو بوس میکرد یا کلا به هم ابراز علاقه میکردیم خخخ....
موهای آرهیونو نوازش کردم...
بک داشت با قیافه پوکر نگام میکرد...
خندیدم دستمو گذشاتمشت سرش بوسه ای رو پیشونیش نشوندم..گفتم:حسود خان
لباشو بوسیدم...بغلش کردم آرهیون داشت با گوشای بک بازی میکرد
بک گردنمو بوسید..دوتایی به آرهیون نگاه کردیم یه بوس رو لپ من زد یه بکهیون..
بک:فکرشم نمیکردم یه روز اینشکلی بشیم..یه خانواده ی شاد..بدون مشکل...هوف خوبه..این وضعیتو دوس دارم...
اشاره کرد بهم:خانوم و خوشگل و با استعداد...
اشاره کرد به آرهیون:پسر شیطون و خوشگل و باهوش
اشاره کرد به خودش:آقا و با استعداد و کیوت
خندیدم
بک:خنده داره؟
من: من امشب پیش تو نمیخابم...
بک:چرا؟
من:من که میدونم وقتی قربونم میری یعنی میخوای دیهه؟!!!!
بک:نه بخدا
من:برو بچه برو دنبال تیله بازیت
سرشو انداخت پائین....
سرشو بوسیدم و گفتم:بسه..پاشیم بریم ناهار بخوریم دیگه...
بک:آخ گفتی خیلی گشنمه...

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

Loading...