سانحــه عِـــشق:#پارت9سه تایی پیش هم نشستیم دستمو دور زانوها...

سانحــه عِـــشق:

#پارت9 سه تایی پیش هم نشستیم دستمو دور زانوهام انداختم . _بچها ساناز_بنال مهسا_ها شن های توی دستمو پرت کردم تو صورت ساناز ساناز_داغت بمونه تو دلم مگه کرم داری اینکار میکنی؟ _اه خب حوصلم سر رفت . ساناز_ حوصلت سر رفته باید برینی به هیکل من؟مریض؟ _مریض عم.... با صدای جیغ یه زن ساکت شدم. سه تایی بهم نگاه کردیم ، یهو پاشدیم دوباره صدای جیغ اومد . از ترس قلبم مثل گنجشک میتپید . ساعت 1 نصف شب بود ، تنها تو ساحل ، حسابی ترسیده بودیم . _بچها بیاین بریم . مهسا_ شاید جون کسی در خطر باشه آوا بریم بهشون کمک کنیم _ به ما چه ، توروخدا بیاین بریم من میترسم صدای جیغ داشت هر لحظه بهمون نزدیک تر میشد ، دست ساناز و مهسا رو گرفتم و دویدم ، حالا دیگه اوناهم ترسیده بودنو فهمیده بودن که صدای جیغی که میومد ، یه جیغ  عادی نبود. انقدر که ترسیده بودیم جرات نداشتیم به پشت سرمون نگاه کنیم و با سرعت میدویدیم فقط اینو میدونم که یه نفر دنبالمون بود و جیغ میزد دیگه اشکم داشت در میومد سانازم جیغ میزد ، حس میکردم اون کسی که دنبالمونه خیلی نزدیکه ، جراتشو نداشتم به پشت سرم نگاه کنم میترسیدم غیر از آدم یه چیز دیگه ببینم. از ساحل دور شده بودیم و تو کوچه ی ویلا بودیم دستمو از دست مهسا جدا کردم و کلید ویلا رو تو جیبم فشردم که وقتی رسیدیم سریع درش بیارمو در ویلا رو باز کنم . یهو پام به سنگی گیر کرد و با مخ افتادم زمین ، مهسا و سانازم ایستادن  دوتاشون دستمو گرفتن که بلندم کنن ولی پام خیلی درد میکرد و نمیتونستم خوب راه برم .  یک دفعه کسی از پشت کمرمو گرفت ناخود آگاه جیغ بلندی زدم . از صدای جیغ خودم بیدار شدم، خواستم تکون بخورم که دیدم یکی کمرمو گرفته ، مهسا هم جفتم خوابیده بود و من بدبخت وسط و سانازم کمرمو محکم گرفته بود . دستاشو باز کردم و ببخیال پرت کردم اونور و چشمامو بستم و خوابم برد. #ادامه دارد... برای خوندن پارت های بیشتر به کانال مراجعه کنید ...

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

هنوز دیدگاهی ثبت نشده است