دستم رو از روی زنگ برنمیداشتم!گفت حتما خانه نیس بیا برویم.!ش...

دستم رو از روی زنگ برنمیداشتم!

گفت حتما خانه نیس بیا برویم.! شب باز برگرد.. گفتم خانه است..! اینبار با فشار بیشتری دستم رو روی زنگ گزاشتم،و ارام ارام شروع به شمردن کردم..! یک دو... گفت ببین باز نمیکند،حتما نمیخواهد تو رو ببیند... سه چهار.. پنج... ..... گفتم خودش گفت،اگر گفتم برو،یعنی بیشتر بمان بیشتر سمج باش درخواستنم، دربدست اوردنم... حتی اگر در را باز نکردم،آنقد بمان که لبخندهایم پهن‌تر شود،که صورتم جوانتر شود،که این دل قرص‌تر شود... نگاهش کردم،گوشهایم را تیز کردم، پرسیدم:صدای نفس‌هایش تا تو کوچه میاد،میشنوی؟!؟ بیست بیست وُ یک... ..... بیا دیگه لعنتی... بیا... بیا... #کیان 18●۱۸` 26●04●1396

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ادامه‌ی دیدگاه ها