#سی_هفتارشام+جچوری؟ارمان+چجوری حاضر شد برات غذا درست کنه...م...

#سی_هفت

ارشام+جچوری؟ ارمان+چجوری حاضر شد برات غذا درست کنه...من اون وسط خودمو جرم بدم یه نیمرو نمیپزه واسم -هی هی به نیمرو توهین نکنا...نیمرو جزع بهترین غذاهاست،با انواع مختلف ارشام+و تنها غذایی که بلدی بپزی -نکه خودت میپزی +سوگلیام میپزن دیگه من چراوخودمو خسته کنم -ای وااااییی،ارمان من اگه با هانا برم زیر یه سقف دور سوگلیاروهم باید خط بکشم؟ ارمان+نه،فقط توی خونه نباید بیاریشون و تایمتو جوری تنظیم کنی که هانانفهمه،چون اگه بفهمه مطمئننا ازت میترسه و فک میکنه کنارت امن نیست میدونی چی میگم دیگه -اره میفهمم جلوی خونهدرو با ریموت باز کردمو ماشینه خودمو ارشام رو اوردیم داخل با هم رفتیم تو خونه و جلوی اپن وایسادیم هانا یه اهنگ انگلیسی پلی کرده بود و گوش میکرد (اهنگ little me. از .little mix band) همونطور که باهنگ میخوند و اروم خودشو تکون میداد ژله هم درست میکرد از پشت به تیپش نگاهی کردم موهاشو کامل جمع کرده بود و بالا سرش گوجه ای بسته بود یه پیرهن سفید تا رو رون مدل مردرنه ها پوشیده بود با یه شرت لی که تا روی رونش بود و لباس روش بود یا دمپایی خرسی سفید خودمو ارشام خواستیم پقی بزنیم زیر خنده که ارمان دستاشو گزاشت رو دهنامون و بردمون توی راهروی کوتاه جلوی در -وایسین اینجا تا من به این بگم بره یه لباس درست بپوشه،گاف ندین با این تیپ دیدینش که مثه لبو سرخ میشه اروم سرمونو تکون دادیمو ارمان رفت توی اشپزخونه یهو جیغ هانا بلند شد بدو رفتیم تو اشپزخونه ببینیم چخبره که تا رسیدیم هانا افتاد به جون ارمان +یه اهنی یه اوهونی...بیشوعور مردم از ترس،تا رومو برگردوندم دیدمت فک کردم هزارو یه نفر باشن همونطور دستاشو رو سینه ی ارمان میزد خیلی ترسیده بود ارمان کشیدش تو بغلشو سرشو بوسید +الهی قربونت برم من ...ببخشید...نمیخواستم بترسونمت،بعدشم کی میخواد اجیه منو بترسونه صدای هانا رو با بغض شنیدم +فرزاد و ادماش دلم واقعا براش سوخت فرزاد باهاش بد کرده بود که این دختر اینقدر ازش میترسیدیه آن چشمای ارمان عصبی شدو سفیدی چشاش داشت قرمز میشد به نگاهی کرد و سرشو انداخت پایین حتما خودشو مقصر میدونست که اون شب حواسش به هانا نبوده اونم کوتاهی کرده بودو فرزاد هم استفاده دستمو روی شونه ی ارشام گزاشتم و به بیرون هدایتش کردم با سر به ارمان اشاره کردم هانارو ببره بالا اونم به معنی باشه سرشو تکون داد با ارشام جلوی تلوزیون تشسته بودیم و فیلم میدیدیم البته فقط نگاه میکردیم نه من نه ارشام حواسمون به فیلم نبودو بدجور تو فکر بودیم من که تو فکر کثافت کاریام بودم شاید ارشامم به همین فکر میکرد ارمان که هانا رو برد بالا اومد پیشمون نشست چیزی نگفت و مثه ما به تی وی نگاه میکرد اما معلوم بود تو فکره هاناست

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

هنوز دیدگاهی ثبت نشده است