#چهل_یکبچه پرو وقتی رفت به لب تاب نگاه کردمچتاشونو خوندم دخت...

#چهل_یک

بچه پرو وقتی رفت به لب تاب نگاه کردم چتاشونو خوندم دختره از اون ادعا ها بود که همیشه یه کرمی درونم وول میخورد تا حالشونو بگیرم ۲۱ساله از تهران هم بود اخرین پیاماش و خوندم که تازه اومده بودن از هانا(سپهر)پرسیده بود که چجوری میتونه مخشو بزنه ماهم اینور داستیم حرف میزدیم و منم بعدش چتارو خوندم اینم انگار همه چتارو بیته بود و فقط منتظر هانا بود پیامای جدیدشو خوندم "چــیشد" "کجا رفتی بیــچاره" "نکنه رفتی از بزرگترات بپرسی چجوری باید با یه خانوم محترم حرف بزنی" "هوی پسر جون تو در حد من نیستی" "شک دارم از تهرانم باشی" "اصن شک دارم پسر باشی" "الانم یه ساعته میخوای یه چیزی بنویسی هی میگردی" دستامو روی کیبورد حرکت دادم نوشتم "خانوم محترم؟" "منظورت کیه؟" "خانومای محترم ازهوی استفاده نمیکنن نمونش دوست دخترای رنگارنگم" "زودم اعتماد میکنن اینقدر بد دهن و شکاک و درمونده نیستن که منتظر زوق زده به گلمات نگاه کنن تا یه نفر بهشون پیام بده" "خانومی شما اول باید خودتو جمع و جور کنی که اگه یمی خوایت مختو بزنه بتونه با اخلافت کنار بیاد" "یه خانوم محترم به اشتباهش پی میبره و همیشه عذر خواهی میکنه" "اینا تعریف من از یه خانوم محترم بانو" "هنوزم فکر میکنی بچم؟یا برای تهران نیستم؟" "اگه شک داری پسر باشمم میتونم بهت زنگ بزنم الان خونم تنهام مشکلی نیست" "‌اگه بخوای هم میتونم بیام دنبالت باهم بریم گردش"‌ نوشت "معذرت میخام بد حرف زدم میدونم اشتباه کردم" "خیلی خوب میخرفی عاشق حرفات شدم" "0912.......اینم شمارم بزنگ ادرس بدم بریم بچرخیم" "لطف داری نازی خانوم" یکی از اون پیامای بالاشو که با قاطعیت میگفت هیشکی نمیتونه مخمو بزنه رو ریپلای کردم و زیرش نوشتم "پس این چی میشه" نوشت "سرجاشه...تو منو شیفته خودت کردی ولی مخمو نزدی" خو چ فرقی دارن این دوتا ادعاااا:neutral_face: نوشتم "خانومی بیام دنبالت بیایم خونم؟...برا شام بریم بیرون؟" بعد یه دیقه که فک کرد گفت "ببخشید امشب نمیتونم بیام" دیگه حوصلمو سر برده بود سیمام قاطی کردن "ببین بچه جون...سعی کن الکی با ادعا هات کاری نکنی حاله بقیه ازت بهم بخوره...تو جنبه ی دو کلمه درست و حسابی حرف زدنو نداشتی سریع دلتو باختی و بعدم شمارتو...بجای ادعا یکم رو خوت کار کن و شخصیت بیاز واس خودت تا من نزنم قهوه ایت کنم " اول خواستم نفرستم بعد که دیدم ابن همه نوشتم تق زدم و ارسالش کردم بعدم از چتروم اومدم بیرون و لب تاب رو بستم و گزاشتم کنار رفتم دسشویی و دست و صورتمو شستم با حوله خشکش کردم و اومدم بیرون داشتم میرفتم سمت اشپزخونه که صدا گوشیم بلند شد رفتم طرفشو به صفحه نگاه کردم یه پیام از آرشام گوشیو بلند کردمو به صفحش نگاه کردم ارشام " علیک سلام برادرررر ما که داریم از پله ها نیریم بالا توی اتاق خوش گزرونی گفتم اعلام حضور کنم...تا فردا هم اگه داشتی میمردی بم اس نده" سرمو از رو تاسف واسش تکون دادم ملت داداش دارن منم دارن اونم داره اینم داره اوشانم دارن:neutral_face: رفتم تو اشپزخونه و به هانا گفتم قهوه ایش کردم خودشو به رگبار بست اما نگفتم چجوری میخواست بره سراغ لب تاب که گفتم بستمش صفحشو با حرص اومدو یه لیوان کامل اب خورد یه کرمی تو وجودم برای حرص دادن دخترا هست نمیدونم چیکارش کنم:grinning_face_with_smiling_eyes:

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ادامه‌ی دیدگاه ها