پارت 100گفتم :تو اینجا چیکار میکنی ؟؟؟ _دستشو دور اتاق چرخون...

پارت 100

گفتم :تو اینجا چیکار میکنی ؟؟؟ _دستشو دور اتاق چرخوند و گفت اینارو یادته تو اولین بار واسم توی خونه

خودمون این کارو کردی وقتی بادکنکا و شمع هارو دیدم چیزای گنگی اومد توی ذهنم ولی جز تاریکی چیزی نبود گنگ

نگاش کردم این بهترین وقت بود واسه پرسیدن سوالام اروم رفتم سمت تخت و دستمو روی کنارم

زدم و گفتم :میشه بشینین؟؟ سری تکون دادو نشست تا خواستم حرف بزنم یهو انگشتشو اورد بالا و گفت از الان دارم

بهت میگم بهم نگو شما من شوهرتم پس راحت باش باهام باشه.

سعیمو میکنم. با گفتن این حرفی مشکوک نگاهم کرد دیگه سکوتو جایز ندونستم و لب باز کردم باید تمام این

سوالایی که تو این مدت ذهنمو احاطه کرده بودو میگفتم و راحت میشدم_خب ما ینی من و تو چطوری باهم ازدواج

کردیم ؟؟ _ببین ما توی خاندانمون یه رسم داریم رسم اینه که اگه خواستگاریه یه دختر رفتیم و اون دختر کوچیک بود

و یه خواهر بزرگ تر و مجرد تو خونه داشت ما باید با بزرگه ازدواج کنیم یعنی اول باید بزرگه ازدواج کنه چون تو بزرگه

بودی من با تو ازدواج کردم _ینی عشقی تو این ازدواج نبود؟؟ _اولش نه من اول عاشق خواهرت ..._عاشق سپیده

بودی؟؟؟؟ وقتی این کلمه رو گفت نمیدونم چرا خود به خود بدنم لرز گرفت و استرسم گرفت ینی شوهرم عاشق خواهرم بوده_اره اولش عاشق سپیده

بودم ولی وقتی با تو ازدواج کردم و باهم زندگی کردیم عاشق تو شدم کارات محبتات توجهات همش منو جذب کرد با این حرفاش ته دلم گرم شد ولی بازم

واسم یه ناراحتی بود ک شوهرم عاشق خواهرم بوده _خب چطور شد ک من اینطوری شدم ؟؟؟ دیدم نفس عمیقی

کشید انگار سخت بود واسش یچیزاییو تعریف کنه چشماشو یه باز و بسته کرد و گفت :اون روز ک تو خونه مشترکمونو

تزعین کردی سپیده بهم زنگ زده بود و درخواست کرد ببینمش منم رفتم اما توی خوردن مشروب زیاده روی کردمو و

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

هنوز دیدگاهی ثبت نشده است