شعر_مهدویجمعه ها یکی یکی میگذره وهنوز از تو خبری نشد آقاچشم ...

شعر_مهدوی

جمعه ها یکی یکی میگذره و
هنوز از تو خبری نشد آقا
چشم به راهم که بیای با همدیگه
یه شب جمعه بریم کرببلا
جمعه ها همش دلم شور میزنه
نکنه بازم غروب شه تو نیای
یا بیای حال و روزم رو ببینی
بگی دیگه من و آقا نمیخوای
اگه من رو نمیخوای الان بگو
تا برم از جلو چشمات دور بشم
تورو من اگه قراره نبینم
پس دعا کن هرچی زودتر کور بشم
غروبای جمعه ها بیاختیار
دل من پر میزنه تا جمکران
وقتی که از همه نا امید میشم
زیر لب میگم یا صاحب الزمان
خیلی گریه کردم از دوری تو
ولی چشمام هنوزم گریه میخواد
برا گریه همیشه بهونه هست
راستی فاطمیه هم داره میاد
راستی از حضرت زهرا چه خبر
حال مادرت ایشالله بهتره؟
کاشکی پیش نیاد برای دختری
که ببینه مادرش تو بستره
رسمه کاری میکنن که محتضر
نفس آخر و راحت بکشه
علی مونده با یه پیکر کبود
چقدر باید خجالت بکشه
نمیخوام نمک به زخمت بزنم
به خدا این دیگه حرف آخره
کربلا محتضر و سر می برن
سری که رو دامن یه مادره

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار