#Part271 #آدمای_شرطی :cherry_blossom::leaf_fluttering_in_win...

#Part271 #آدمای_شرطی

:cherry_blossom::leaf_fluttering_in_wind::cherry_blossom::leaf_fluttering_in_wind::cherry_blossom::leaf_fluttering_in_wind::cherry_blossom::leaf_fluttering_in_wind::cherry_blossom::leaf_fluttering_in_wind::cherry_blossom: _ مگه من مسئول نگاه مردمم! یعنی چی سام! من میخوام کار کنم! من زن خونه نیستم! خوشم نمیاد تو خونه بشینم! میخوام بیرون کار کنم! چرا این همه زن کار میکنند چرا من کار نکنم خیلی ظالمانه و با ابهت و صلابت خودش زل زد تو چشمام _ من فکر نکنم جایی برای بحث گذاشته باشم! برای یک بار هم شده حرف من رو گوش میدی! هر کاری که بخوای میتونی انجام بدی ولی حق نداری دیگه تو این محیط ها بیای، برو کارهای زنونه و لطیف انجام بده تا آخر پشتت هستم ولی اینجا برای تو مناسب نیست! و من تحملش رو ندارم فهمیدی فهمیدی رو چنان بلند گفت که ترسیدم و حرفی نزدم ولی بدجور دلم شکسته بود از تن صداش و مدل حرف زدنش چشام پر شد و بغض کردم ولی هرجوری شده جلو خودم رو گرفتم تا اشکام نبارن و جلوش کم نیارم به اندازه ی کافی من رو نازک نارنجی میبینه حالااین کار رو هم بکنم دیگه داستان کامل میشه امروز با بنزش اومده بودیم سر کار سویچش رو از رو میز برداشتم و کیفم رو چنگ زدم و با عصبانیت ازش دور شدم ولی دلیلی نداره کسی بفهمه چیزی بین ما پیش اومده پس قبل از اینکه در رو باز کنم خودم رو جمع و جور کردم و لبخند ملیحم رو روی لبام نشوندم و در اتاقش رو باز کردم ولی حتی به خودش ذره ای هم نگاه نکردم #Part273 #آدمای_شرطی :cherry_blossom::leaf_fluttering_in_wind::cherry_blossom::leaf_fluttering_in_wind::cherry_blossom::leaf_fluttering_in_wind::cherry_blossom::leaf_fluttering_in_wind::cherry_blossom::leaf_fluttering_in_wind::cherry_blossom: + خدایی شیرین خیلی ابلهی ها! خیلی هم دلت بخواد که نمیذاره کار کنی، این همه فعالیت هست انجامش بده! خدایی خیلی تو هم لوس و ننری ها انقدر همه چی برات مهیا کرده انقدر برای همه چی بهت گفته باشه چشم تو داری بد قلق میشی، درضمن اینهمه کار هست اصلاً این همه زن خانه دار تو چه گیری دادی به کار کردن؟ اصلاً به این فکر کن اون به تمام خواسته های تو باشه گفت تو هم یه باربه خواسته ی اون احترام بذار! مگه نمیگی تو هم عاشقشی؟ پس یه بارم شده تو کوتاه بیا تا بتونی علاقت رو نشون بدی حرفهای یارا یک واقعیت محض بود راست میگفت چه اشکالی داره یه بار هم من کوتاه بیام بذار یه بار من رو خواستم پا بذارم خیلی تو فکر بودم که یارا دمنوش نعنا رو جلوم گذاشت بیا اینو بزن روشن شی به لحنش لبخندی زدم و دمنوش رو به لبام نزدیک کردم تمام حرفهای یارا رو قبول دارم ولی یه چیزی بدجور اذیتم میکرد چرا سام بعد از چند تماس دیگه سراغم رو نگرفت؟ یعنی انقدر من براش مهم نیستم؟ "سام" دیگه داشتم دیوونه میشدم حقشه تقصیر خودشه انگار یادش رفته من تو هر شرایطی میتونم اون رو کنترل کنم تبلتم رو برداشتم و به گوشیش وصل شدم خوب اول لوکیشن خوب خدا رو شکر باز کار احمقانه ای نکرده رفته خونه ی یارا خوب روشن شدن گوشی خوب ببینم خانمم در چه حد عصبانی شده و در چه حد باید از دلش در بیارم؟! #Part274 #آدمای_شرطی :cherry_blossom::leaf_fluttering_in_wind::cherry_blossom::leaf_fluttering_in_wind::cherry_blossom::leaf_fluttering_in_wind::cherry_blossom::leaf_fluttering_in_wind::cherry_blossom::leaf_fluttering_in_wind::cherry_blossom: با شنیدن حرفاش لبخند اومده بود رو لبام اوه اوه ببین چه حرصی هم میخوره جوجو با هر جملش میخندیدم که یهو در اتاق رو زدند یاسمن_ سام جلسه داریم ها سرم رو تکون دادم و هندفری بیسیمم رو تو گوش راستم گذاشتم و رفتم سمت اتاق کنفرانس با یکی از شرکتهای چینی که میخواستند محصولشون رو به ایران بفروشند و داشتیم معامله میکردیم میخواستیم وارد کننده ی اصلی این مارک خودمون بشیم این یه فرصت خیلی جالب بود برای سابقه پیدا کردن تو بازار چین داشتیم با هم دیگه حرف میزدیم که حرفهای یارا رو شنیدم خدایی این دختر خیلی عاقل بود خوشحالم که شیرین همچین دوستی داره که درست راهنماییش میکنه دیگه بیشتر گوش دادن رو جایز ندونستم و گوشی رو قطع کردم دقت و توجهم رو به جلسه معطوف کردم جلسه ی خوبی بود و از حرفهای طرف مقابل مشخص بود که خیلی از شرایط ما خوششون اومده با لبخند و کلی احترام و قدر دانی بالاخره رفتند بعد از انجام کارهای زیادی که مونده بود ساعت ٥ بود که از شرکت دل کندم تقریباً کسی تو اتاق نمونده بود که صدای آرومی رو از اتاق یاسمن شنیدم _ نه رحمان خواهش میکنم + یاسی بس کن چرا انقدر از من دوری میکنی سری تکون دادم و نه ایستادم نه ادامه مکالمشون رو گوش دادم هر دو آدمای عاقل و بالغی

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار