#پارت312:crescent_moon:نـــور در تـــاریـــڪــے (1) :crescen...

#پارت312

:crescent_moon:نـــور در تـــاریـــڪــے (1) :crescent_moon: یه چشم غره توپ بهم رفت و با لحن عجیبی گفت : اگه منو بخاطر خوشگلی بخواهی همون بهتر که نخواهی ! متعجب بهش نگاه کردم که با ناراحتی نگاهشو ازم گرفت و با قدمای بلند از اتاق زد بیرون متعجب به رفتنش نگاه کردم با بسته شدن در به خودم اومدم به شراره نگاه کردم که شونه ایی بالا انداخت ... آرش : من حرف بدی زدم که قهر کرد رفت ؟! شراره سرشو به نشونه تاسف تکون داد : نه ولی خب مهسا شاید رو این موضوع حساس باشه یا اینکه رو رفتارای تو حساس باشه اینجوری رفتار کرد مکثی کرد : توام یکم به حرفات فکر کن بعد به زبون بیار ! آرش : ولی من شوخی کردم !! خندید : بیخیال برو از دلش در بیار ... صورتمو جمع کردم : یعنی برم منت کشی ؟! ادعامو در اورد : بله اقاااا ... پوفی کشیدم و رفتم سمت در اتاق !! (حسام) رو تخت نشستم و گوشیمو روشن کردم رفتم تو گالری و پوشه عکسای مهسا رو باز کردم با دیدن عکساش لبخندی زدم... عاشق چشماش بودم این چشما منو دیوونه میکردن !

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

هنوز دیدگاهی ثبت نشده است