داستان#تمرینات_نفسگیر_نوپو #فرمانده دستور داد....با نام و یا...

داستان#تمرینات_نفسگیر_نوپو

#فرمانده دستور داد. ...با نام و یاد الله ...............#هدف سیبل مقابل ......#آتش ....... سیبل مقابل #رفیقش بود ...هم دوره ش بود ... از بچگی باهم عشق نظام بودن و کل دوران #استخدام و جذب و اموزش رو باهم بودن .. حالا باید با 10ثانت فاصله از قلب رفیق دوره بچگیش ؛.......... تیر رو میزد به سیبل ... دوربینای فیلم برداری هم روشن بودن و داشتن ضبط میکردن .... نفس تو سینه همه حبس بود ............ هیچکی کوچکترین حرفی نمیزد یه یازهرا گفت و .... روزنه دید .. نوک مگسک ....هدف .... حبس نفس ...و ............. #ماشه رو کشید #5تیر در 3#ثانیه ............ همه چشما چند لحضه بسته شد و صدای #شلیک قطع شد #دوربین زوم کرد ........ هر پنج تیر دقیق خورده بود وسط سیبلی ک کنار قلب مامور بود از پشت کلافیس مشکیش یه لبخند زد و رفیقش ک کنار سیبل بود یه چشمک ...هردوتاشون خوشحال بودن .... اومدن جلوی فرمانده ...یه احترام نظامی و...... رفتن ...... و شاید بارها و بارها این اتفاق برای بچه های نوپو میوفتاد ک باید رفیقشون رو میزاشتن جلوی سیبل و به سیبل شلیک کنن ..... قبل اینک مردم رو بخوان هدف گلوله خودشون قرار بدن ...به همدیگه تیر میزدن ..... تا اگه اشتباهی میخواد بشه ...خودشون اسیب ببیند نه #مردم #پلیس #نوپو #تمرینات #امنیت_اتفاقی_نیست #NOPO# #سرباز_گمنام

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار