یه روز دیدم یکی تو پیوی بهم پیام داد..خودشو یه دختره تهرونی ...

یه روز دیدم یکی تو پیوی بهم پیام داد..خودشو یه دختره تهرونی مقیم لندن معرفی کرد..اسمش نیلوفر بود ..نیلوفر خیلی دلش میخواست یه روزی عاشق امام زمان بشه واسه همین ازم خواست که اونو با امام زمان، آشنا کنم.. منم به حرمت نام امام زمان قبول کردم که کمکش کنم... منو عضو گروهش کرد.. همون اول ادمین اون گروه شدم...تو گروه یه سیدی بود به نام سید رضا...آقاسیدرضا مفسره قرآن بود...نیلوفر عاشق سیدرضا شده بود هی میخواست با دادنه پیشنهادهای حرام اونو وسوسه کنه تا بدستش بیاره...ولی سیدرضا اصلا بهش محل نمیذاشت هی تخریبش میکرد..آقاسیدرضا تو گروه فقط با یه دختر خیلی مودبانه و محترمانه صحبت میکرد اونم فقط من بودم...نیلوفر موقعیکه دید آقاسیدرضا خیلی بهم توجه میکنه بهم حسادت کرد...واسه همین تموم تلاششو کرد تا منو از چشم همه بندازه. ..نیلوفر در واقع یه شیطان بود یه شیطانی که خیلی راحت میتونست آدما رو فریب بده.. نیلوفر فکر میکرد من به سیدرضا علاقه دارم ولی اینطور نبود اون روزا فکرم درگیر شهادت عموم بودم اصلا به این چیزا فکر نمیکردم...هربار میومد نظرمو راجبه سیدرضا میپرسید هرچی بهش میگفتم بهش حسی ندارم باور نمیکرد..

ظهر بود دیدم نیلوفر بهم پیام داد پیامشو که خوندم خیلی جا خوردم...نیلوفر خودشو به عنوان مامور پلیس فتا معرفی کرد ..گفت :سیدرضا نائب دروغین امام زمان هست به همین خاطر یکساله اون و دوستاشو زیرنظر داره...اولش حرفاشو باور نکردم..ولی یه حقایقی درباره سیدرضا گفت که باعث شد حرفاشو باور کنم....مثلا گفت:سیدرضا مخالف رهبری و مراجع تقلید هست!! چندباری که با سیدرضا بحث میکردم متوجه این موضوع شدم ..خیلی ترسیدم گفتم: نیلوفر حالا باید چکار کنیم ؟؟اونم گفت: هیچی فقط هر کاری که کردم تو سکوت میکنی و چیزی نمیگی....گفتم :باشه....رفت تو گروه... جلوی تموم کاربرا شروع کرد به سیدرضا فحاشی کردن ...گفتم: نیلوفر این کار رو نکن زشته!! معصیت داره....یکدفعه بهم گفت: خفه شو !!چیه ناراحت شدی به عشقت فحش دادم؟؟...گفتم: نیلوفر میفهمی داری چی میگی؟؟...گفت: آره!! دوستیتو با داداش بیچاره ام تموم کردی حالا نوبت به سید شده ؟؟... اشکام ریخت....گفتم: نیلوفر بخاطره این تهمت ناپاکی که بهم زدی باید به جدم خانوم فاطمه الزهرا جواب پس بدی...:disappointed_face: :disappointed_face: اذان شد.. رفتم نمازمو خوندم تو سجده آخر دوباره اشکام ریخت... تو دلم گفتم : امام زمان من بخاطره تو اومدم تو این گروه!! پس نذار کسی بهم تهمت بزنه و آبرومو ببره...سلام رو که دادم دوباره برگشتم تو گروه...دیدم ورق برگشته اون دختر جلوی همه رسوا شده و همه فهمیدن اون حرفاش دروغ بوده.. نیلوفر رو از گروه انداختن بیرون...چندروزه بعد ، دوست یکی از ادمینا که یه آقایی بود عضو گروه شد..... اون آقا هی میخواست باهام گرم بگیره.. از دستش عصبانی شدم گفتم: خوشم نمیاد پسری باهام راحت صحبت کنه پس مواظب حرف زدنتون باشید...اینو که شنید هر چی از دهنش دراومد بهم گفت ....اون ادمین دیگه تا دید دوستش ناراحته...اونم شروع کرد بهم فحاشی کردن ..بهم گفت: حرومزاده دروغگو:disappointed_face: ..ای کاش میتونستم مث خودش جوابشو بدم ولی بعدش حلالیت گرفتن سخت میشد!! پس سکوت کردم ...فقط بخاطره اون فحش گریه میکردم ..آخه اون آقا در واقع به من فحش نداد به پدرومادرم فحش داد ..همون لحظه یاد حرف دوستم افتادم که میگفت: خوش بحالت که از ساداتی چون هیچکس جرات نداره دلتونو بشکونه انگار واقعا خبر نداشت که آدما بیشتر سعی میکنن دل سادات رو میشکونن تا بقیه مردم رو:disappointed_face: ... از گروه لفت دادم... از شدت ناراحتی زیاد تلگرام رو حذف کردم .. پشت دستمو داغ کردم که دیگه تو گروه های مختلط نرم چون به غیر از فساد چیزی دیگه ای واسه آدم نداره حتی میخواد اون گروه، مذهبی ترین گروه باشه .....تلگرام رو به این خاطر حذف کردم تا فقط تو شبکه های اجتماعی ویسگون و نزدیکا باشم چون فکر میکردم محیط اونجا سالم تره ولی اینطور نبود...حتی روحم هم خبر نداشت چه چیزایی اونجا درانتظارمه.........:disappointed_face: :disappointed_face: #حسادت_زنانه_بدترین_مکر_شیطانه‌ #گروه_مختلط_بدون_چت_سالمتره #خاطرات_خانوم_سادات

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ادامه‌ی دیدگاه ها