شنیدن اون طعنه ها و تهمتها  اونم از زبون کسایی که دوسشون داش...

شنیدن اون طعنه ها و تهمتها اونم از زبون کسایی که دوسشون داشتی خیلی برام سخت بود....تا اسم از خدا و اهل بیت میبردم بهم میگفتن: تو چطور روت میشه اسم خدا رو جلومون ببری !! طوری باهام رفتار میکردن که انگار خدایی نکرده گناه کبیره انجام دادم.....از نگاه طعنه آمیزشون زجر میکشیدم.....اون روزا خیلی احساس تنهایی میکردم.....عذاب وجدان داشتم که چرا باعث شدم یه جوون تا لب مرگ بره و برگرده ... هی خودمو سرزش میکردم و از خدا میپرسیدم چرا زنده ام ؟؟ چرا نذاشت تو 13 سالگی شهید بشم ؟؟چرا گذاشت زنده بمونم و اینقدر زجر بکشم؟؟ خدایا من همون سادات کوچولوتم که خیلی دوسم داشتی حالا که بزرگ شدم دیگه دوسم نداری؟؟؟ ... از شدت ناراحتی زیاد گریه میکردم و دلم به حال اون پسر میسوخت ...اون شب تو دلم صداش کردم و با یاد اون به خواب رفتم ...سردی رفتاره خونوادم باعـث شده بود که حس کنم جز اون پسر هیچکسی تو این دنیا دوسم ندارم ...صبح که شد دیدم اون پسر به داداشم پیام داد و گفت : یا سادات مال من میشه یا مال هیچکس دیگه نمیشه !! به سادات بگید اگه مال من نشه عکساشو پخش میکنم..... داداشم تا اینو شنید هر چی از دهنش دراومد به اون پسر گفت... همون لحظه ازم پرسید: سادات تو واسه این پسر عکس فرستادی ؟؟؟ ...گفتم : این چه حرفیه داداش نه معلومه که نفرستادم....بهم گفت: سادات پس این چی میگه قلان عکسو از خودت و دوستات داره!!....گفتم: یا پنج تن !! من این عکسارو واسه دوستم تو تلگرام فرستادم آخه چطور دست این رسیده؟؟ نکنه واقعا تلگراممو هک کرده!!! ... بابام که اومد داداشم جریان رو واسش تعریف کرد ...بابام ازم پرسید: سادات تو تلگرام چطور عکسی رو واسه دوستت فرستاده بودی ؟؟ ....گفتم : بابا شما که منو میشناسی هیچوقت عکس بدون چادر واسه کسی نمیفرستم !! اصلا بیایین تو گوشیم نگاه کنین همه ی عکسامو با چادر گرفتم ....همون لحظه بابام به دوستش که نظامی بود زنگ زد و جریان رو واسش تعریف کرد .... اونم گفت: آقاسید مشکلی نداره من خودم فردا پیگیری میکنم ببینم جریان چیه... فردای اون روز دوست بابام به اون پسر زنگ زد و تهدیدش کرد که اگه مجدد مزاحم این خونواده بشی یا از 100 متری دختره آقاسید رد بشی یا به هریک از خونواده اش پیام بدی به جرم مزاحمت برای نوامیس مردم بازداشتت میکنم الان حکم دستگیریت روی میزمه اگه حتی اسم دختره آقاسید رو به زبونت بیاری کاری میکنم از به دنیا اومدن خودت پشیمون بشی ...اون پسر تا اینو شنید با کمال پررویی گفت: من عاشق دختره آقاسیدم ...حاج آقا هم نذاشت حرفش تموم بشه بهش گفت: ببین پسرم من با اون دختر حرف زدم و اونم بهم گفت شما رو نمیخواد پس برو دنباله زندگیت .... انگار اون پسر ظاهرا قبول کرده بود که دست از سرم برداره ...خیالم از بابت اون پسر هنوز راحت نشده بود....بابام گفت: سادات این ترم مرخصی بگیر من میترسم خدایی نکرده این پسر بلایی سرت بیاره....گفتم : توروخدا بابا من ترم های آخرمه اگه یک ترم نخونم خیلی عقب میفتم .....گفت : جونت مهمتر از درسته پس اصلا حرفشو نزن نمیخواد بری.... تا اینو شنیدم رفتم تو اتاق شروع کردم به گریه کردن...همونجا بود چشمم به یه کتاب افتاد ... .اسم اون کتاب " شیطان در آخرالزمان " بود ...تو اون کتاب چیزایی راجبه امام زمان نوشته بود که تا حالا به گوشمم نخورده بود !! مثلا تو اون کتاب نوشته بود« امام زمان مولای ماست یعنی به ما از خودمان اولی تر است و معنی اولویت این است که اگر گناهی کردیم اول اذیت آن گناه متوجه آن حضرت میشود و بعد ظلم به نفس خودمان خواهد بود به همین خاطر در هنگام توبه انسان از خدای تعالی و امامان معصوم معذرت خواهی می کند چون اولا حق امام را زیر پا گذاشته و سپس بر نفس خود ظلم نموده است پس اول باید از آنان عذرخواهی نماید».... تو اون کتاب حقایقی رو راجبه امام زمان نوشته بود که از شدت ناراحتی اشکام سرازیر میشد ...امام زمان تو خواب و بیداری به علمای اون زمان فقط یه چیز رو میگفت:« برای فرج من دعا کنید تا خدا مرا از زندان غیبت نجات دهد!!! شیعیان ما به اندازه ی آب خوردنی، ما را نمی خواهند، اگر بخواهند دعا میکردن و فرج ما میرسید» ...اینا رو که میخوندم به خودم میگفتم : آقام امام زمان چقدر مظلومه که خودش میگه برای فرجم دعا کنین آخه خسته شده از این زندان غیبت!! چشمای آقام همیشه پر از اشکه آخه غصه میخوره وقتی میبینه کسی اونو نمیخواد !! کسی به یادش نیست... بمیرم برای امام زمانم که اینقدر غریبه که هنوزنتونسته 313 یارشو پیدا کنه ----> "اینهمه لاف زن و مدعی اهل ظهور / پس چرا یار نیامد که نثار باشیم / سالهاست منتظر سیصد و اندی مرد است / آنقدر مرد نبودیم که یارش باشیم ؟؟؟ ...گفتم : آقاجان من 20 ساله شما رو در حد یه اسم میشناختم هیچوقت دل

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ادامه‌ی دیدگاه ها