#پارت_۹رفتیم پایین‌.بابامم اومده بود.تانیا رفت جلو و با بابا...

#پارت_۹

رفتیم پایین‌.بابامم اومده بود.تانیا رفت جلو و با بابام سلام احوالپرسی کرد.نشستیم یخورده حرف زدیم.بعد من گفتم: +بابا؟ _چی میخوای؟ تانیا زد زیر خنده.زیر لبی یه مرض و حناق نثارش کردم +بابا _خب بگو دیگه؟! +بابا واسم یکاری جور شده،یعنی هنوز جور نشده ها،باید برم تست بدم ببینم قبول میشم یا نه؟ _مگه تازه تو یه شرکت مشغول نشدی؟ +چرا،حالا اینجاهم برم تست بدم! _حالا اینجا چه کاری هست؟ +استدیو موسیقیه،به یه گیتاریست حرفه ای نیاز دارن،منم گفتم برم تست بدم ببینم قبول میشم یا نه! _نه نمیخواد بری.همون شرکتی که میری خوبه. +بابا خواهش میکنم.من به موسیقی خیلی علاقه دارم.مطمئنم موفق میشم یه نگاه پر از خواهش به تانیا انداختم که اونم شروع کرد: +عمو بخدا محیطش خوبه!استدیو مال داداشمه خودشم آهنگسازه! _شما تأمین میکنی که جای مطمئنیه؟؟؟ +بله از همه لحاظ!میگم که مال داداشمه _من باید داداش شمارو ببینم!! سریع گفتم:+بابا من اول برم تست بدم.اصن شاید قبول نشدم. _کِی میری؟ +فردا ساعت 5 تانیا رو مورد خطاب قرار داد و گفت:اگه قبول کرد من باید با داداش شما صحبت کنم. تانیا هم در جواب گفت:+باشه مشکلی نداره. میز شامو چیدیمو شامم خوردیم.الما هم مثلا با ما قهربود.ایش دخترهٔ لوس.بعد از شام رفتیم تو اتاقم یخورده باهم حرف زدیمو بعدم خوابیدیم. (نظر بدید به دوستاتونم بگید)

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ادامه‌ی دیدگاه ها