#پارت_دوم استاد-اره حالا بزارید شیرینی عروسی می خوام بهتون ب...

#پارت_دوم


استاد-اره حالا بزارید شیرینی عروسی می خوام بهتون بدم

دختر - بدید دیگه

استاد - الان
بعد از مکث کوتاهی رو به همون دختره گفت :

استاد:اسمتون

دختره - الهام مرادی
استاد -بله خانم مرادی الان بهتون ی نمره ی گلی بدم که دیگه از این حرفا نزنید
الهام - اِ استاد چی میگید
استاد- بیرون لطفا دیگه سر کلاس من هم نیایید
الهام - استاد
استاد- بیرون

جوری داد زد که من گفتم الان خودم میرم بیرون والا. بعد اینکه الهام رفت بیرون استاد روبه ما کرد و گفت:
استاد - می خوام اسامیتون رو بنویسم یکی یکی بگید تا بنویسم
همه داشتن دونه دونه اسم میگفتن که به ما رسید
ترمه بلند شدو گفت :ترمه محمدی
همون موقع پام پشت پام گیر کردو بند کفشم باز شد خم شدم و داشتم بند کفشمو می بستم که استاد داد زد: خانم محترم خودتونو معرفی کنید
سر مو بلند کردم دیدم استاده حالا من شدم درسا بد اخلاق. مثل خودش داد زدم :
+ استاد محترم میبینید که دارم بند کفشمو میبندم
استاد پوزخند زد و با همون صدا گفت : میتونید بیرون ببندید. بـــیـــرون

+نمی شه بزارید ببندم
و سرمو کردم پایین ، بعد اینکه بندو بستم سر مو بلند کردم به به استاد داشت از خشم سیاه میشد برای اینکه بیشتر اخموش کنم بلند شدم و گفتم :خب من درسا راد هستم
بعد نشستم سرجام رویا که دید اوضاع خط خطیه بلند شد :رویا دورابی

بعد از کلاس با بچه ها رفتیم سلف

جان!:face_screaming_in_fear: چی؟:astonished_face:

سلف پر بود از ادم جا نداشت به زور ی جا پیدا کردیم ولی تا خواستیم بشینیم رفتن نشستن

ترمه- بریم اونجا
و با دست به میز چهار نفره ای که به میز سه تا پسر چسبیده بود اشاره کرد رفتیم و اونجا نشستیم

اِ اینا همکلاسیمون بودن اسمشون چی بود اها رادوین ، ادرین ، اروین

رویا - من برم ی چیزی بخرم...چی میخورید ؟

ترمه -قهوه با کیک شکلاتی

+منم همینطور

رویا - یکی بیاد با من

+ترمه جون ننش تو برو من دفعه بعد خودم تنهایی میرم اصلا دو دفعه

ترمه - باشه بابا

بعد دوتایی رفتن منم سرمو گذاشتم رو میز و چشمامو بستم من ناراحتی قلبی داشتم ولی داشتم درمان می شدم از این موضوع کسی خبر نداشت فقط فامیلای خودمون و امروز می خواستم به بچه ها بگم

ااااای ااااای وااااای

چه بو بدی بو چی بود؟..... سرمو برگردوندم دیدم یکی داره سیگار میکشه ای جان منم به سیگار حساسیت داشتم برای همین نفسم داشت میگرفت
مدام سرفه میکردم تپش قلبم رو خودم می فهمیدم

رویا - درسا درسا !!! درسا عزیزم چی شده چت شده

ترمه ی لیوان اب بهم داد ولی بهتر نشدم با دست به پشت سرم اشاره کرده و منظورمو فهمیدم دوتایی رفتن سوراغ مرده

بعد از چند دقیقه مرده رفت بیرون و بچه ها اومدن پیشم

رویا - عزیزم خوبی

ترمه - چت شد خر من اگه تو بری من سوار کی بشم

+خففففه شووووو.......بشینید می خوام ی چیزی بگم

ترمه -چی

+ من ی هفته ای هست ناراحتی قلبی دارم با قرص و اینا خوب میشه برای همین فقط باید مواظب خودم باشم خواستم بگم که از سر شوخی یهویی چیزیم نشه باشه...

رویا و ترمه -باشه

بعد کیک و قهومونو خوردیم و رفتیم پی کلاس بعدی که گرافیک بود

سر جای قبلیمون نشستیم . استاد وارد شد حدودا ۲۰ ۲۲ سالیش بود جوون بود قیافه ی خوبی داشت چشمو ابرو مشکی موها مشکی ی پوست سفید با لبای قهوه ای و بینی متوسط قدش هم بلند بود بیشتر دخترا براش ناز میکردن

استاد - من استاد گرافیک احمدی هستم

یکی از دخترای جلف کلاس -استاد اسم کوچیکتون چیه ؟

استاد خیلی سرد نگاش کردو گفت : رامتینِ احمدی

دختره- وای چه اسم قشنگی

وسطای کلاس بود که داشتم منفجر میشد اصلا نمی شود من حرف نزنم یهو الکی از دهن ی چیزی پرید :
+استا اجازه
اینو گفتم ولی بی خیال نشسته بودم حتی دستمم بلند نکردم

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ادامه‌ی دیدگاه ها