#پارت_۷۶بیست روز بعدامروز رور عروسیمونه..روزی که آرزشو داشتم...

#پارت_۷۶

بیست روز بعد امروز رور عروسیمونه..روزی که آرزشو داشتم...بهترین روز زندگیم...تو آرایشگاه با تینا و تانیا و آلما بودیم...که البته من تو ی اتاق دیکه بودم.. +خب خانومی پاشو لباستم بپوش _دست آبجیمه...میرید بگیرید ازش +اره غزیزم لباس عروسمو پوشیدم..پف زیادی نداشت..بالا تنش کامل کار شده بود...آستین توری داشت با یه تور بلند....رفتم جلو آینه...آرایش کاملا ملیح ولی تو چشم...لنز طوسی...رژ مایل به قهوه ای...و موهامم مدل شل جمع کرده بود و یه تاج ظریف و پر نگین هم روی سرم گذاشته بود...کفشامو پوشیدم و از اتاق رفتم بیرون...اون سه تا داشتن باهم بلند بلند حرف میزدن که با ساکت شدن یهوویی تانیا اون دوتاهم ساکت شدن و برگشتن...کلی قربون صدقم رفتن البته اینم بگم ک چقد تانیا سربسرم گذاشت... +عروس خانوم...اومدن آقا دوماد یهو استرس گرفتم...نکنه از قیافم خوشش نیاد...غلط کرده خوشش نیاد دیگه خپشگلتر از این عروس کجا میخواد پیدا کنه...منتظر آرتین شدم...اومد بالا...با فیلمبردار....ای جونم چقد خوشکل شده..موهاشو حالت کج بالا داده بود و تع ریششم به خواست من نزده بود...چشماش انگار آینه بودن..رسید بهم +سلام _سلام عزیزم دستمو گرفت و پیشونیمو بوسید...جیغ و سوت اون سه تا رفت هوا...تانیا شنلمو آورد...آرتین انداختش رو سرم و رفتیم بیرون...باهم دیگع رفتیم و سوار ماشین شدیم... _ببینم تورو کلاه شنلمو دادم بالا _چشای خودت خوشگلترن +میخواب درش بیارم. _حالا گذاشتی دیگه...نه نمیخواد اول رفتیم آتلیه و یه عالمه عکس انداختیم...یه مدل عکسمونو خیلی دوی داشتم...که من تورمو انداختم رو سر آرتین و چشمامونو بستیم و حالت بوسه گرفتیم..بع عکسمونم بود که من رو تاب نشسته بودم و آرتین مبخواست مثلا با من حرف بزنه من یه دسنمو گذاشتع بوذم رو سینش و رومو اونوری کرده ببودم...ساعت شیش راه افتادیم سمت باغ...توراه آهنگ ماه پیشونی هوروش بندو گذاشت و صداشم تا آخر زیاد کرد....اخساس غرور میکردم...الان...من...آرتین...روز عروسیمون...عشق آرتین ب من...خیلی خوب بود...خیلی...رسیدیم به در باغ...در باغ باز شد تا ی مسیری با ماشین رفتیم و بعد پیاده شدیم...آرتین پیاده شد...درجه یکا همه اومده بودن استقبال‌...آرتین اومد سمت من و درو باز کرد...دستمو گرفت تا پیادع شدم‌..پیاده شدم...تانیا و تینا و یاشار و برسام ساقدوشامون بودن...آلما بخاطر بارداریش نتونس بیاد...رو فرش قرمز رفتیم و با مهمونا سلام احوالپرسی کردیم...بعدم سر جامون نشستیم...سرشو آورد زیر گوشم _شنلتو در نمیاریا +کلاهشم برندارم؟ _خالا اونو اشکال نداره خندیدمو و کلاه شنلمو برداشتم...همینجور داشتم مهمونا و رقصشونو میدیدم‌‌‌....که لا ب لای جمعیت دلینا رو دیدم...یخ کردم یهو...خشک شدم...دستم میلرزید.. (نظر بدید)

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ادامه‌ی دیدگاه ها