×من اصلا برا سیمین زنگ نزدم و ازش حالی نگرفتمبا تعجب گفتم+اِ...

×من اصلا برا سیمین زنگ نزدم و ازش حالی نگرفتم

با تعجب گفتم
+اِ چرا!
یه نگاه گوشه چشمی بهم انداخت و گفت
×اولین باره دارم به بازجویه یک نفر جواب میدم
بالا و پایین شدن نور ماشین پشتی،توجهمون رو جلب کرد،باعث شد دیگه حرفی بینمون رد و بدل نشه،ماشینه پشتی گاز داد و اومد کنارمون و سمت من،شیشه دودیش رو کشید پایین،شیشه رو کشیدم پایین و داد زدم
+تیــام،من بیکار تر از تو رو ندیدم به خدا
خنده خوشکلی کرد و گفت
ـ دل سرگشته ما غیر تو را ذاکر نـ
امیر نزاشت حرفش تمام بشه و پاهاش رو رویه پدال گذاشت و با سرعت روند،وای که اینقدر خندم گرفته بود و نمیتونستم بخندم،تو دلم گفتم نه بابا غیرت بازیات من و کشت
جدی گفت
×جَو نگیرتت،غیرتی نشدما،داشت زیادی زر زِر میکرد منم این موقع ظهری حال و حوصله نداشتم
همین جور که نگاهم رو به جلو بود گفتم
+چی گفتم مگ حالا !
ـ چیزی نگفتی،خواستم بفهمی چجور آدمی هستم.
+باشِ فهمیستم
تا خود خونه ما هیچ حرفی بینمون زده نشد،رسیدیم اونم پیاده شد من فکر نمیکردم پیاده شه،بوتم رو بیرون اوردم و وارد شدم،وا چرا اینقدر سوت و کور!هیچ کس نبود!همین جور که سمت بخاری میرفتم تا روشنش کنم(آخه خیلی سرمای هستم)برا مامانم زنگ زدم
ـ الو سلام
+سلام مامان،کجایین؟
ـ خونه عمو پرژاک
+آها،من و امیر خونه ایم
ـ باشه الآن میاییم
+باشه بیایین
ـ باشه پس بای
+بای
شعله بخاری رو زیاد کردم و حرکت کردم سمت اتاقم دیدم امیر رفته تویه یخچال و دید میزنه،از راحتیش خوشم اومد،حرکت کردم سمت اتاقم،چقدر سرد بود هوا،البته بیست بهمنه ها،باید سرد باشه،لباسم و با یه بُلیز یقه اسکی(زرشکی)با شلوار ستش عوض کردم،موهامم بالای سرم جمع کردم و رفتم پایین،وارد آشپزخونه شدم دیدم نه وای الان قش میکنم،امیر بیشور رفته نوتلا هایه من رو داره میخوره،مثل وحشی ها رفتم بالایه سرش و داد زدم
+دیوونه چیکار میکنی
و از جلوش برداشتم،نصفش رو خورده بود
×بده دلم کشید،خودم یک کامیون میخرم برات،بده حالا
فکر کن یلدا فکر،یه کامیون کجا،یه دونه مجا،ولی اگر بدی یعنی در برابرش شکست خوردی،پس با گستاخی و شمرده شمرده گفتم
+نِـ میـ دم
خواست از دستم بگیره فرار کردم
×وایس بینم
دنبالم دویید و فرار کردم،روم و برگردوندم ببینم در چه حالیه که پاهام به فرش گیر کرد و تاق خوردم زمین و یه جیغ بنفش زدم،اومد بالایه سرم و یکم پام و نگاه کرد و توبه ایکی ثانیه نوتلا رو برداشت و در رفت
×من وقتی یه چیزی بخوام باید همون بشه
من رو تویه حال خودم گذاشت و رفت داد زدم
+دکتر نفهم
اومد سمتم،با عصبانیت گفت
×چی بلغور کردی؟
با یه حرکت دستم و گرفت و از زمین بلندم کرد و چسبوندم به دیوار،خیلی بهم نزدیک بود،جوری که نفساش بهم میخورد
+هرچی گفتم دلم خواست
پایان پارت

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

Loading...