*گل یخ*تموم حواسم به فرشته بود به رفتار اونا که داشت کم کم ع...

*گل یخ*

تموم حواسم به فرشته بود به رفتار اونا که داشت کم کم عصبیم می کرد نمی تونستم شام بخورم می دونستم یه اتفاقی افتاده بعد از شام یه نیم ساعت بعد عمو اینا رفتن فرشته داشت رو میز رو جم می کرد بلند شدم دستشو گرفتم متعجب نگام کرد - بیا کارت دارم - وایسا محمد برگشتم بابا رو نگاه کردم بلند شد گفت : بیا به فرشته نگاه کردم چونش می لرزید دستشو رها کردم پشت سر بابا رفتیم اون یکی سالن نشستم رو مبل روبه روم نشست خیره نگام می کرد نگاهش کلافه ام می کرد - چی می خواستید بگید - بهم بگو چند روزه عروسی کردید - نمی دونم... - چرا نمی دونی ؟!. - شما بهتر می دونید - محمد ...تو دیگه متاهل شدی باید دست از کارات برداری - چیکار کردم - سه روزه خونه وزندگیتو ول کردی که چی می دونی اون دختر بیچاره چه فکرای که نکرده می خواست از اینجا بره - شما خودتونم می دونید چرا هر چی گفتید گفتم چشم بهتونم گفتم من این زندگی که خودتون برای من ساختید رو نمی خوام - خجالت بکش - من حق نداشتم خودم نظر بدم ...اصلا به این فکر کردید می تونم یه زن رو دوست داشته باشم - چرا نداشته باشی بلند شدم گفتم : ندارم ...از پنج سال پیش تا الان ...از هر چی زنه متنفرم ...حتا دختر برادرتون - درست حرف بزن محمد دستمو گذاشتم رو سینم وگفتم : از سنگه ...چه برای اون دختر بچه چه هر چی زن که سر راهم باشه - به فرشته آسیب رسوندی پشیمونت می کنم محمد لبخند زدم اومد جلو وگفت : برادرم اونو به تو سپرده ...به خودت بیا محمد .پنج سال پیش رو فراموش کن کینه اتو بنداز دور - جواب اینو چی بدم دستمو گذاشتم روی سینم - شما عذاب وجدان ندارید ... صورتم آتیش گرفت هنوزم دستاش سنگین بود صدای جیغ مادرم منو یاد اون شب انداخت بدنم می لرزید مامانم بغلم کرد - محمد ...محمد مامان منو نگاه کن چشاش مثله اون شب پر خشم بوداون بابام یا دشمن ... مامانو کنار زدم - محمد ... صداش باعث شد نتونم خودمو کنترل کنم با مشت زدم به شیشه بوفه...

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار