*راز دل*کیهان:مثله این مادرای مهربون برام لقمه می گرفت من می...

*راز دل*

کیهان: مثله این مادرای مهربون برام لقمه می گرفت من می خوردم - چرا خودت نمی خوری سرشو اورد بالا نگام کرد ولبخند زد چال گونه هاش خیلی بامزه بود - بخور دیگه ماه وش : ممنون آقا کیهان من شام خوردم می خواست بلند شه - کجا متعجب نگام کرد - کارتو بکن دوباره نشست ولقمه گرفت فردا میریم مزرعه قبل ساعت ۰۰: ۱۰ ماه وش : منظورتون منم - اره مادرت مستانه خانواده دوستامن میان با یه قیافه ای مظلومی گفت : آخه از اسب می ترسم - ترس نداره که دوستتم میاد با ذوق گفت : نگار ؟؟؟!!! - اره . ماه وش : وای مرسی آقا کیهان من آقا کیهان بودم مهران دوبرابر سن منو داشت مهران بود - کی اینا رو گرفته ماه وش : مهران - اها...یکم آب پرتغال خوردم وبلند شدم رفتم طرف پنجره وبازش کردم یه نفس عمیق کشیدم وبرگشتم نگاش کردم وگفتم : دفتررو خوندید ماه وش : راستش نه - چرا متعجب نگاش کردم متوجه نگاهم نبود شونه بالانداحت وگفت : نتونستم - انقدر کنجکاو بودی نخوندی ماه وش : نه... کسی که ادم بدی باشه همون بهتره چیزی د موردش نخونی دفترم گذاشتم تو کتابخونتون چرا انقدر متفاوت بود دلم می خواست بغلش کنم نمی دونم چرا آغوشش آرومم می کرد مثله آغوش یه مادر - آقا کیهان کی اومد کنارم متوجه نشدم نگاش کردم ظرف آجیل رومقابلم گرفت ونگاهم کرد نمی نمی تونستم جلو حسم رو بگیرم از نگاهم تعجب کرد وگفت : حالتون خوبه؟! ظرف رو ازش گرفتم وگذاشتم رو پاتختی نگاهش دلم رو می لرزوند نگاهی که باعث می شدخودم برم طرفش آروم بغلش کردم - چرا از من نمی ترسی لبشو گاز گرفت از همیشه جذابتر بود سرشو اورد پایین اروم سرشو اوردم بالا - آرومم می کنی با اینکه گونه هاش گل انداخت وخجالت می کشید می تونست هزار فکر درموردم بکنه ولی هیچی نمی گفت سکوتش بی تاب ترم می کرد

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار