ویرجینا از پنجره همینطور داشت درختای داخل حیاط رو نگاه میکرد...

ویرجینا از پنجره همینطور داشت درختای داخل حیاط رو نگاه میکرد . اطرافیانش با فرض اینکه اون داره به زیبایی درختا نگا میکنه ، لذت بردند از اون صحنه؛ اما واقعیت چی بود ؟ واقعا هیچوقت کسی نفهمید واقعیت چیه اما چشمای بی نوسان و ثابت و پر از حسرتِ (یا غمِ) او این واقعیت رو ثابت می کرد که اون در حال لذت بردن از طبیعیت نیست .

واقعا به چی فکر میکرد ؟ واقعا به چی فکر میکنیم؟ اینجا شمع دومین تولدت تو پیجمو قراره فوت کنی میدونی تعداد شمع ها هرسال افزایش پیدا میکنه در واقع مثل عقربه های ساعته که هیچوقت به عقب بر نمیگرده نمیدونم واقعا تو این لحظه که تولدته داری به چی فکر میکنی اما میتونم حس کنم حالت باید خوب باشه خب یه سال بزرگتر میشی و به تجربیاتت افزوده میشه و زندگی رو نه اینکه بیشتر، که بهتر درک و تجربه میکنی ، ممکنه لحظات،ثانیه ها،دقایق،ساعتها و حتی روزها به پوچی های مداوم بر بخوری ممکنه گاهی فقط گاهی به خودت بگی هرچی کمتر بدونم بهتره ؛ در لحظاتی از زندگیت ممکنه طعم شکست رو بچشی ، اما میدونی ، من همیشه میگم وقتی ۹۹ نفر بهت میگن نمیتونی، من چرا نباید حرف اون یه نفر که مصمم و با قدرت و جنگندگی داره بهم میگه میتونی ، گوش نکنم و از انگیزه ای که ازش ساطع میشه دریافت نکنم ؟! خوشحالم بابت داشتنت و بودنت و آرزوی بهترین ها رو برات دارم عزیزدل نآدی :smiling_face_with_heart-shaped_eyes: :face_throwing_a_kiss: :two_hearts: :two_hearts: #تـولــدت_مـبــارڪــ_خــواهـــرے :two_hearts: :two_hearts: @乙ℳσσの :two_hearts:

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ادامه‌ی دیدگاه ها