*راز دل*کیهان:ازآینه خودمو نگاه کردم بعدم اومدم بیرون در اتا...

*راز دل*

کیهان: ازآینه خودمو نگاه کردم بعدم اومدم بیرون در اتاق ماه وش رو زدم ورفتم داخل - اماده شدی برگشت وگفت : اره شالشو از رو تخت برداشت وپوشید برگشت نگام کرد وگفت : بریم - چقدر تپلی شدی ماه وش : بخاطر موهام کج زدم دوتا لپاشو گرفتم وکشیدم ماه وش : آیییی کیهان - بریم که نگار می خواد مخمون رو بخوره ماه وش نگام کردوگفت : از دوستای زشت خودت بهترن رفتیم پایین مستانه کنار مامان نشسته بود داشتن حرف می زدن ازشون خداحافظی کردیموورفتیم سوار ماشین شدیم ماه وش : بابات کجا بود کیهان ؟! - بیمارستان .چطور ماه وش : بابات رایگان عمل می کنه - اره ماه وش : خیلی خوبه باباتو خیلی دوست دارم نگاش کردم وگفتم : مامانمو چی ماه وش : باباتو دوست دارم مامانت از من بدش میاد هنوزم بد بد نگام می کنه - مامانه دیگه خونه نگار اینا دور بود سرعتمو زیاد کردم ماه وش ترسید وگفت: اروم کیهان - می ترسی ماه وش : خیلی - تو کلا از همه چیزمی ترسی حتا از من ماه وش : چرا بترسم - تو بغلمی می لرزی ماه وش : اون از هیجانه - که اینطور نگاش کردم ولبخند زدم متعجب نگام کرد وگفت : چیه ؟! - هیچی برگشتیم میخوام هیجانتو ببرم بالا اخمی کرد وگفت : کیهان اروم سرعتمو کم کردم ماه وش ساکت بود منم چیزی نمی گفتم داشت بیرون رو نگاه می کرد یهو جیغ زد ترسیدم - چی شد ...ماه وش سرشو اورد بالا صورتش خیس آب بود - چی شد ماه وش شیشه رو داد بالا وگفت : کار این موتوری پشت سرمونه دلم فرو ریخت دستشو گرفتم بوسیدم - خیس شدی ماه وش : یکم شالم خیس شد این موتوری کیه چرا دنبالمونه ؟! - چیزی نیست عزیزم نگران نگاهم کرد وگفت : پس چرا دستات یخ کرده سرعتمو بردم بالا تا رسیدیم کلانتری ماه وش متعجب بود ودنبالم میومدیه شکایت نامه نوشتم واحظارات خودمو ماه وش رو نوشتیم تازه فهمید آب ریختن تو صورتش تهدید به اسید پاشی بود وحسابی ترسیده بود بعدم رفتیم خونه نگار اینا زیاد نموندیم وخستگی رو بهونه کردم تا برگشتیم خونه به ماه وش گفتم چیزی نگه ورفتم پیش مهران وازش خواستم یکی رو برای یه مدت بیاره پیشش که حواسشون به خونه باشه رفتم داخل ورفتم بالا تو اتاقم ماه وش اونجا بود رنگش بدجور پریده بود - ماه وش جان چیزی نیست نگران نباش من تنهات نمی زارم ماه وش : کار فانی کیهان؟ - نمی دونم کیارش این کارو نمی کنه پس می تونه کار خودش باشه‌ برو اتاقت عزیزم نترس ماه وش نگام کرد وبلند شد رفت تا نیمه شب بیدار بودم باید یه فکری می کردم اینجوری ماه وش از ترس بیرون نمی رفت هر چند که تهدیدش دیونه کننده بود

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

هنوز دیدگاهی ثبت نشده است