نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

*شیلان* شیلان: قراربود چند روز تو باغ بمونیم خونه باغ مثله همیشه تر وتمیز بود دم غروب بود وبچه ها تو باغ بودن نشستم رو پله ها یه باد ملایمی میومد امروز یکم هوا گرم ...

*شیلان* شیلان: قراربود چند روز تو باغ بمونیم خونه باغ مثله همیشه تر وتمیز بود دم غروب بود وبچه ها تو باغ بودن نشستم رو پله ها یه باد ملایمی میومد امروز یکم هوا گرم بود بچه ها اومدم طرف خونه باغ صدای خنده هاشون تو باغ می پیچید فقط ...

*شیلان* شیلان : همه غذاشون رو خوردن ولی هیرسا با آرامش غذاشو می خورد وتا سفره رو جم کردیم اونم بلند شد ومامان رو بوسید وگفت : مثله همیشه غذات عالی بود مامان : شیلان ...

*شیلان* شیلان : همه غذاشون رو خوردن ولی هیرسا با آرامش غذاشو می خورد وتا سفره رو جم کردیم اونم بلند شد ومامان رو بوسید وگفت : مثله همیشه غذات عالی بود مامان : شیلان درست کرده نگاهم کرد نگامو ازش گرفتم ورفتم تو آشپزخونه ومشغول شدم تا وقتی دیگه ...

*شیلان* هیرسا: احساس کردم کسی تو خواب منو می بوسه کاش شیلان باشه ولی عطرشیلان وبوسه هاش متفاوت بود چشام باز کردم هانیه با لبخند نگام می کرد - وروجک کی تو خواب کسی رو ...

*شیلان* هیرسا: احساس کردم کسی تو خواب منو می بوسه کاش شیلان باشه ولی عطرشیلان وبوسه هاش متفاوت بود چشام باز کردم هانیه با لبخند نگام می کرد - وروجک کی تو خواب کسی رو می بوسه هانیه : حتما دلت خواست یکی دیگه باشه - آره خندید وگفت : ...

*شیلان* هیرسا: با تکون شونه ام چشام رو باز کردم بابا بود اروم گفت : خوابی که هنوز بلند شو یکم قدم بزن نگاهم به شیلان افتاد خواب بود بابا هم مسیر نگاهمو نگاه کرد ...

*شیلان* هیرسا: با تکون شونه ام چشام رو باز کردم بابا بود اروم گفت : خوابی که هنوز بلند شو یکم قدم بزن نگاهم به شیلان افتاد خواب بود بابا هم مسیر نگاهمو نگاه کرد وگفت : چرا پیش تو نیست ؟! - نمی دونم بابا : دروغ میگی به ...

*شیلان* شیلان: با بدجنسی گفتم : اون کلا برای جنس مونث مهربونه زنگ زدن تو دلم خدا خدا می کردم نگین باشه یکم هیرسا ضایع بشه در رو باز کردم خودش بود دلم می خواست ...

*شیلان* شیلان: با بدجنسی گفتم : اون کلا برای جنس مونث مهربونه زنگ زدن تو دلم خدا خدا می کردم نگین باشه یکم هیرسا ضایع بشه در رو باز کردم خودش بود دلم می خواست جیغ بزنم از خوشحالی اومد داخل وبا دیدن عمو ومامان هنگامه جا خورد نگین : ...

*شیلان* شیلان: هیرسا: سقف بیمارستان فرو ریخته شیلان خندیدم وگفتم : خوابیدی اصلا هیرسا: ای - یکم استراحت کن هیرسا : چشای خودتم قرمزه یکم استراحت کن نشستم رو صندلی وگفتم : خیلی خوابم میاد ...

*شیلان* شیلان: هیرسا: سقف بیمارستان فرو ریخته شیلان خندیدم وگفتم : خوابیدی اصلا هیرسا: ای - یکم استراحت کن هیرسا : چشای خودتم قرمزه یکم استراحت کن نشستم رو صندلی وگفتم : خیلی خوابم میاد ولی تحمل می کنم هیرسا : کو تا شب یکم بخواب گوشی موبایلشو بهش دادم ...

*شیلان* شیلان: علی نگاهی بهم انداخت وگفت : اشکالی نداره بیام دیدن هیرسا - خوب بیا شاید آشتی کردید باهام پیاده شد وگفت: میرم یه دسته گل بگیرم - منم میام با هم رفتیم گل ...

*شیلان* شیلان: علی نگاهی بهم انداخت وگفت : اشکالی نداره بیام دیدن هیرسا - خوب بیا شاید آشتی کردید باهام پیاده شد وگفت: میرم یه دسته گل بگیرم - منم میام با هم رفتیم گل فروشی نزدیک بیمارستان علی یه دست گل خوشگل گرفت منم چند شاخه رُزگرفتم وبرگشتیم بیمارستان ...

*شیلان* هیرسا: نگاهی به خونه ای هانی انداختم وگفتم : خوشگله نه شیلان نگاهی بهم انداخت وگفت : خیلی - حالا ما اومدیم چیکار شیلان : اینجارو تزئین کنیم طبق خواسته ای شیلان خونه رو ...

*شیلان* هیرسا: نگاهی به خونه ای هانی انداختم وگفتم : خوشگله نه شیلان نگاهی بهم انداخت وگفت : خیلی - حالا ما اومدیم چیکار شیلان : اینجارو تزئین کنیم طبق خواسته ای شیلان خونه رو تزئیین کردیم خسته نشستم وگفتم : کافیه دیگه خیلی مسخره شد شیلان : هانی خواسته ...

*شیلان* شیلان: داشتم با موبایلم فیلم می گرفتم اشکان دستمو گرفت وگفت : بیا برقص بابا داری فیلم می گیری باهاش رفتم رقصیدم هیرسا دیدن داشت خوب بلد نبود برقصه با خنده نگاش می کردم ...

*شیلان* شیلان: داشتم با موبایلم فیلم می گرفتم اشکان دستمو گرفت وگفت : بیا برقص بابا داری فیلم می گیری باهاش رفتم رقصیدم هیرسا دیدن داشت خوب بلد نبود برقصه با خنده نگاش می کردم اخم کرد بهم زود خسته شدم ورفتم نشستم داشتم فیلم رو نگاه می کردم گوشیم ...

*شیلان* شیلان: مامان هنگامه از خوشحالی داشت بال درمی آورد هیرسا رو انقدر بوسیده که اعتراض می کرد با ذوق نگاشون می کردم عمو بغلم کرد وگفت : هیرسا که اذیتت نکرد - نه عمو ...

*شیلان* شیلان: مامان هنگامه از خوشحالی داشت بال درمی آورد هیرسا رو انقدر بوسیده که اعتراض می کرد با ذوق نگاشون می کردم عمو بغلم کرد وگفت : هیرسا که اذیتت نکرد - نه عمو من اذیتش کردم هیرسا : راس میگه خندیدیم هانی با لبخند گفت : چقدر تپلی ...

*شیلان* شیلان: - اوق اخم کرد وگفت : دلتم بخواد - دلم که اصلا نمی خواد لبخند زد وگفت : میرم آماده میشم کیکتم خیلی خوشمزه بود مثله خودت جاااان این هیرسا سرش خورده به ...

*شیلان* شیلان: - اوق اخم کرد وگفت : دلتم بخواد - دلم که اصلا نمی خواد لبخند زد وگفت : میرم آماده میشم کیکتم خیلی خوشمزه بود مثله خودت جاااان این هیرسا سرش خورده به جایی پشت در وایساده بودیم هیرسا دوباره زنگ زد ودر رو باز کردن یه پسر ...

*شیلان* شیلان : بعد از نهار نشستیم دور هم هیرسا وامید داشتن حرف می زدن منو هانیه هم یواش یواش حرف می زدیم هانیه : باداداشی چطوری دعوا هم می کنید - دوهفته از اومدنم ...

*شیلان* شیلان : بعد از نهار نشستیم دور هم هیرسا وامید داشتن حرف می زدن منو هانیه هم یواش یواش حرف می زدیم هانیه : باداداشی چطوری دعوا هم می کنید - دوهفته از اومدنم هم نشد قهرکردیم تا الان هانیه : شوخی نکن - جدی میگم هانیه : بابا ...

*شیلان* هیرسا: با سوزش معدم از خواب بیدار شدم ورفتم سراغ داروهام یه قرص خوردم ونشستم لبه ای تخت هانی تکونی خورد واز خواب بیدار شد با دیدنم نشست وگفت : خوبی ؟! - خوبم ...

*شیلان* هیرسا: با سوزش معدم از خواب بیدار شدم ورفتم سراغ داروهام یه قرص خوردم ونشستم لبه ای تخت هانی تکونی خورد واز خواب بیدار شد با دیدنم نشست وگفت : خوبی ؟! - خوبم هانی : ولی انگار خوب نیستی - یکم معده درد دارم قرص خوردم خوب میشه ...

*شیلان* هیرسا: از آسانسور اومدم بیرون وزنگ خونه ای اشکان رو فشار دادم به دیوار تکیه دادم در باز شد وهانیه سرک کشید بیرون با دیدنم جیغ زد وپرید تو بغلم هانیه : قربون داداشیم ...

*شیلان* هیرسا: از آسانسور اومدم بیرون وزنگ خونه ای اشکان رو فشار دادم به دیوار تکیه دادم در باز شد وهانیه سرک کشید بیرون با دیدنم جیغ زد وپرید تو بغلم هانیه : قربون داداشیم برم من مثله یه بچه گربه بهم آویزون بود رفتم داخل بچه ها همه بودن ...

بعد از شام پسرا شروع کردن سربه سر هیرسا گذاشتن که باید بلند شه برقصه‌اونم براشون خط نشون می کشید با خنده نگاشون می کردم هانیه‌چای اورد وبا کیک تولد هیرسا خوردیم بعدم کادوهاش رو ...

بعد از شام پسرا شروع کردن سربه سر هیرسا گذاشتن که باید بلند شه برقصه‌اونم براشون خط نشون می کشید با خنده نگاشون می کردم هانیه‌چای اورد وبا کیک تولد هیرسا خوردیم بعدم کادوهاش رو باز کرد واز همه تشکر کرد کادوی من تو اتاق بود باید می رفتم میاوردم ...

*شیلان* همه زدن زیر خنده هانی : تو که شاشو نبودی هیرسا هیرسا بلند شد براش هانی فرار کرد بعد برگشت منو نگاه کرد بهش لبخند زدم لبخند زد این لبخندش یعنی برام خط ونشون ...

*شیلان* همه زدن زیر خنده هانی : تو که شاشو نبودی هیرسا هیرسا بلند شد براش هانی فرار کرد بعد برگشت منو نگاه کرد بهش لبخند زدم لبخند زد این لبخندش یعنی برام خط ونشون می کشید خدایا هیرسا نمی خواست بزرگ بشه نمی خواست عوض بشه بزرگتر شده بدتر ...

*شیلان* شیلان : اونجا کسی زیاد زندگی نمی کرد ولی یه پیرزن مو قرمز بود که هر روز از تو پنجره بیرونو نگاه می کرد مخصوصا این پسره ای بیچاره رو هیرسا : شاید فامیلای ...

*شیلان* شیلان : اونجا کسی زیاد زندگی نمی کرد ولی یه پیرزن مو قرمز بود که هر روز از تو پنجره بیرونو نگاه می کرد مخصوصا این پسره ای بیچاره رو هیرسا : شاید فامیلای این باشه با حرص نگاش کردم بی توجه داشت با گوشیش ور می رفت ندید ...

*شیلان* شیلان: هانی : بیا تو شیلا هوا یکم سرده رفتم داخل ونشستم کناراشکان دو سیخ برام جوجه وکنجه گذاشت ولی داغ بودن ونمی تونستم از سیخ جداشون کنم اشکان از سیخ برام جداشون کرد ...

*شیلان* شیلان: هانی : بیا تو شیلا هوا یکم سرده رفتم داخل ونشستم کناراشکان دو سیخ برام جوجه وکنجه گذاشت ولی داغ بودن ونمی تونستم از سیخ جداشون کنم اشکان از سیخ برام جداشون کرد هیرسا : هانیه کلاس چندمی هانیه : یک سال دیگه دارم بعدم کنکود ومیرم دانشگاه ...

*شیلان* شیلان: هانیه در رو با شتاب باز کرد وگفت : بیا دیگه منتظر تو هستیم - اومدم از پله های بیرونی رفتیم پایین پسراهم نشستن تو ماشین ورفتیم طرف باغ زودم رسیدیم چون فاصله ...

*شیلان* شیلان: هانیه در رو با شتاب باز کرد وگفت : بیا دیگه منتظر تو هستیم - اومدم از پله های بیرونی رفتیم پایین پسراهم نشستن تو ماشین ورفتیم طرف باغ زودم رسیدیم چون فاصله اش با خونه زیاد نبود پیاده شدیم عصر بود وهوایکم خنک شده بود - وییی ...