*شیلان*هیرسا : از پنجره بیرون رو نگاه کردم بچه ها داشتن برف ...

*شیلان*

هیرسا : از پنجره بیرون رو نگاه کردم بچه ها داشتن برف بازی می کردن لباس پوشیدم ورفتم پایین از مامان یه لیوان چای گرفتم وخواستم برم بیرون بابا تو سالن نشسته بود بابا: هیرسا بیا اینجا رفتم کنارش وگفتم : جونم بابا بابا : جایی میری ؟! - می خواستم برم پیش بچه ها بابا : برو ...کی می خوای بری - اگه شما اجازه بدین همین امشب بابا خندید وگفت : فعلا هستی - چشم بهم لبخند زد لبخند زدم ورفتم بیرون همونجا کنار نرده ها وایسادم وچای می خوردم هانی : بیا هیرسا - چای بخورم . شیلان اومد بالا وگفت : بیا دیگه لیوانو از دستم در آورد پام گذاشتم تو برف ها یاد بچگیمون افتادم بعد از اون دیگه برف بازی نکردم یا حتا نرفتم تو برف قدم بزنم زیر پام برف ها رو له می کردم چه صدای قشنگی داشت گلوله‌برف اومد تو صورتم - آآآخخخخ برفها رو پاک کردم هانی بود رفتم طرفش در رفت - هیرسا برگشتم ببینم شیلان چی میگه یه گلوله برف پرت کرد برام جاخالی دادم - نخورد زردک داشت چای منو می خورد برام ادا در آورد نشستم یه گلوله برف بزرگ درست کردم هانی : این برای .... گلوله رو زدم تو صورتش افتاد رفتم نشستم روش وبرف ریختم روش دیدم از پشت بهم گلوله ای برف می زنن برگشتم نگاه کردم هانیه و شیلان بودن از رو هانی بلند شدم جا خالی می دادم وسراپاشون رو غرق برف کردم هانی از پشت هولم داد وبا دخترا ریختن روم وبرف می رختن روم - چیکار می کنید سرما می خورید بدویید برین داخل صدای مامان بود این سردی برف رو دوست داشتم نشستم یه گلوله برف اومد تو صورتم وپشت سرش صدای خنده ای شیلان - زهر مار بلند شدم برف ها رو تکوندم واز پله های بیرونی رفتم بالا رفتم اتاقم ولباس پوشیدم واومدم پایین بچه ها داشتن نسکافه وپای وقهوه می خوردن . - یه چای میدی هانیه نترکین هانیه برام چای اورد

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ادامه‌ی دیدگاه ها