نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

#همسر_اجباری #۳۴۳ دستامو دوطرف صورتش گذاشتم وباانگشت شصتم اشکاشو پاک کردم.. -آریا آبروم رفت خیلی بد زمین خوردم چادرم جلو پام گیر کرد..همه دیدن -نه گلم اشکال نداره اتفاق بود دیگه... اشکاشو که پاک کردم ...

#همسر_اجباری #۳۴۳ دستامو دوطرف صورتش گذاشتم وباانگشت شصتم اشکاشو پاک کردم.. -آریا آبروم رفت خیلی بد زمین خوردم چادرم جلو پام گیر کرد..همه دیدن -نه گلم اشکال نداره اتفاق بود دیگه... اشکاشو که پاک کردم میخواستم بوسش کنم اما هرچیزی یه حرمتی داره و تو پارکینگ و جای عمومی که ...

#همسر_اجباری #۳۱۳ با اخم برگشتم سمتش -ینی چی راست میگه؟ -آریا دستت درد نکنه ممنون تو هنوز منو نشناختی. -چرا ...میشناسم اما آذین خودآزاری که نداره. .... سکوت بینمونو با. -آذین چی تورو دوست داره.؟ ...

#همسر_اجباری #۳۱۳ با اخم برگشتم سمتش -ینی چی راست میگه؟ -آریا دستت درد نکنه ممنون تو هنوز منو نشناختی. -چرا ...میشناسم اما آذین خودآزاری که نداره. .... سکوت بینمونو با. -آذین چی تورو دوست داره.؟ کمی تامل. -آره ...ینی قبال داشت... با تعجب نگاهش کردم...راست میگی... آریا تورو خدا کاریش ...

#همسر_اجباری #۳۰۸ صدای در اتاق اومد بعد از چند دقیقه آنا بود که کنارم رو تخت نشسته بود... دستی بین موام کشید چشمامو باز نکرده بودم...فکر میکرد که خوابم... چند باری این کارو کرد...دکمه های ...

#همسر_اجباری #۳۰۸ صدای در اتاق اومد بعد از چند دقیقه آنا بود که کنارم رو تخت نشسته بود... دستی بین موام کشید چشمامو باز نکرده بودم...فکر میکرد که خوابم... چند باری این کارو کرد...دکمه های باالی پیرهنمو باز کرد.. و بوسه ای زد رو لبم که چشمامو باز کردم ...

#همسر_اجباری #۲۴۰ درو باز کن خانم واگرنه این آقا خوش تیپه رو میکشیم. با حال زارم داد میزدم آنا نیا آجی هیچ غلطی نمیکنن هرچی محکم تر میزدن آخم در نمیومد میترسیدم .آنا بیاد بیرون ...

#همسر_اجباری #۲۴۰ درو باز کن خانم واگرنه این آقا خوش تیپه رو میکشیم. با حال زارم داد میزدم آنا نیا آجی هیچ غلطی نمیکنن هرچی محکم تر میزدن آخم در نمیومد میترسیدم .آنا بیاد بیرون هامون دستش به آنا برسه داغشو سرش خالی میکنه. صدای گریه و داد آنا میومد.با ...

#همسر_اجباری #۲۳۸ آریا.... من دست از گشتن دنبال آنا بر نمیدارم احسان تا آخر عمرم دنبالش میگردم. پس کم دنبالم راه بیوفت... -با این کارا آنا پیدا نمیشه آریا ... رفتم جلو و یقه لباسشو ...

#همسر_اجباری #۲۳۸ آریا.... من دست از گشتن دنبال آنا بر نمیدارم احسان تا آخر عمرم دنبالش میگردم. پس کم دنبالم راه بیوفت... -با این کارا آنا پیدا نمیشه آریا ... رفتم جلو و یقه لباسشو گرفتم و گفتم. نه به تو ... نه به هیچ کس دیگه ای مربوط نیست ...

#همسر_اجباری #۲۲۰ احس..احساک چی میگی ها...آریا آریا مال منه تو چی نیگی آرا کجا داره میره میفهمی آریا تموم هستیه منه من بی آریا نف..نفسم باال نمیاد. احسانم از حال زارم گریه اش گرفت.و بابغض ...

#همسر_اجباری #۲۲۰ احس..احساک چی میگی ها...آریا آریا مال منه تو چی نیگی آرا کجا داره میره میفهمی آریا تموم هستیه منه من بی آریا نف..نفسم باال نمیاد. احسانم از حال زارم گریه اش گرفت.و بابغض هرف میزد میفهمم خواهری ببخشید بخدا بخدا بر میگردا بخدا دلش مال تواه. -احسان بگو ...

#همسر_اجباری #پارت_صد و هشتاد و چهار احسان خان تو که داری اینطوری میگی. همین آریا از اول تا همین چند رو پیش تو گوشم میخوند که نباید عالقه ای بینمون باشه. ما فقط هم خونه ...

#همسر_اجباری #پارت_صد و هشتاد و چهار احسان خان تو که داری اینطوری میگی. همین آریا از اول تا همین چند رو پیش تو گوشم میخوند که نباید عالقه ای بینمون باشه. ما فقط هم خونه ایم. احسان لعنتی چطوری منو با زیبا یکی میکنی ها. اصن تو چی از دل ...

#همسر_اجباری #پارت_صد و هشتاد و سه فایده نداشت بی تاب پا شدم از رو تخت لباسامو در اوردم یه شلوار ورزشی مشکی با خط های طوسی و یه گرمکن هم رنگشو پوشیدم. یه روسری سرم ...

#همسر_اجباری #پارت_صد و هشتاد و سه فایده نداشت بی تاب پا شدم از رو تخت لباسامو در اوردم یه شلوار ورزشی مشکی با خط های طوسی و یه گرمکن هم رنگشو پوشیدم. یه روسری سرم و گوشه هاشو از دور گردنم رد کردم و از جلو آویز کردم ... یکم ...

#همسر_اجباری #پارت_صد و هشتاد و دو با این حرفش اشکم چکید. دیگه عشق چی میگه وقتی دنیا هم نمیخواد منو آریا مال هم باشیم. -ای بابا غلط کردم.تقدیم به بهترین خواهر دنیا. آنا ببخشید تند ...

#همسر_اجباری #پارت_صد و هشتاد و دو با این حرفش اشکم چکید. دیگه عشق چی میگه وقتی دنیا هم نمیخواد منو آریا مال هم باشیم. -ای بابا غلط کردم.تقدیم به بهترین خواهر دنیا. آنا ببخشید تند حرف زدم. -قهر نیستم. -پس چی؟ -هیچی. -گلو گرفتم از دستش . -ووووووای بدای دل ...

#همسر_اجباری #پارت_صد و هشتاد امیر تو چطور این نقشه رو تونستی بکشی. آنا جلو شوهر خودش بره با یکی دیگه فاز دوستی بده. -احسان این نزدیک ترین راه واسه رسیدن به هدف.درضمن تو آنا نیستی ...

#همسر_اجباری #پارت_صد و هشتاد امیر تو چطور این نقشه رو تونستی بکشی. آنا جلو شوهر خودش بره با یکی دیگه فاز دوستی بده. -احسان این نزدیک ترین راه واسه رسیدن به هدف.درضمن تو آنا نیستی ک به جاش جواب بدی.آنا موافقی یا نه. چی میگفتم مگه راه دیگه ای جز ...

#رمان_همسر_اجباری #پارت_صد وشصت وهفتم بگوووو. -چششششم. -خب بگو عشقم. -میگم آری گیان بقربان اوقدوباالی تومه. ینی آری جان قربون قدو باالت بشم. -الهی ای جونم ....آریا قربون قد باالی تو بشا عشقم. --اینو دیگه فهمیدم ...

#رمان_همسر_اجباری #پارت_صد وشصت وهفتم بگوووو. -چششششم. -خب بگو عشقم. -میگم آری گیان بقربان اوقدوباالی تومه. ینی آری جان قربون قدو باالت بشم. -الهی ای جونم ....آریا قربون قد باالی تو بشا عشقم. --اینو دیگه فهمیدم ینی خدا نکنه￾خوانکه آریا. -اونوقت گیان ینی جان￾آفرین آری گیان -خندیدمو گفتم آره. - آنا ...

#رمان_همسر_اجباری #پارت_صد وشصت وهفتم بگوووو. -چششششم. -خب بگو عشقم. -میگم آری گیان بقربان اوقدوباالی تومه. ینی آری جان قربون قدو باالت بشم. -الهی ای جونم ....آریا قربون قد باالی تو بشا عشقم. --اینو دیگه فهمیدم ...

#رمان_همسر_اجباری #پارت_صد وشصت وهفتم بگوووو. -چششششم. -خب بگو عشقم. -میگم آری گیان بقربان اوقدوباالی تومه. ینی آری جان قربون قدو باالت بشم. -الهی ای جونم ....آریا قربون قد باالی تو بشا عشقم. --اینو دیگه فهمیدم ینی خدا نکنه￾خوانکه آریا. -اونوقت گیان ینی جان￾آفرین آری گیان -خندیدمو گفتم آره. - آنا ...

#رمان_همسر_اجباری #پارت_صد وپنجاه و هفتم خب منم شوخی کردم. وباهم خندیدیم. اومد جلو و رو تا زانواش وایساد و در جعبه شیشه شکالتو باز کرد شکالت قلبی بودن یکی بر داشت و یکی گذاشت دهن ...

#رمان_همسر_اجباری #پارت_صد وپنجاه و هفتم خب منم شوخی کردم. وباهم خندیدیم. اومد جلو و رو تا زانواش وایساد و در جعبه شیشه شکالتو باز کرد شکالت قلبی بودن یکی بر داشت و یکی گذاشت دهن باز آ ..آ..آ. دهنمو بازکردم و گفتم مممممم. یکم که جوییدمش خیلی خوش مزه بود. ...

#رمان_همسر_اجباری #پارت_صد وسی وچهار جانم. -از اینجا راضی؟ میتونی ادامه زندگیتو اینجا باشی.؟ با تموم ناراحتیم و البته اینکه از غربت بدم میومد. گفتم. آره خیلی خوبه چرا که نه زندگی تو یه جای جدید.همه ...

#رمان_همسر_اجباری #پارت_صد وسی وچهار جانم. -از اینجا راضی؟ میتونی ادامه زندگیتو اینجا باشی.؟ با تموم ناراحتیم و البته اینکه از غربت بدم میومد. گفتم. آره خیلی خوبه چرا که نه زندگی تو یه جای جدید.همه شرایط اوکیه.پول خوش گذرانی دور از همه چی با آدمای غریبه ای که میتونی خودتو ...

#رمان_همسر_اجباری #پارت_صد وسی وسه احسان-خو نخندین خواهر شکالتیمو چکار دارین. و اومد کنار آنا وایساد. .... خوشحال بود خیلی اونم تنها از یه چیز این که احسان مثل خواهرش آنا رو دوست داشت و کنارش ...

#رمان_همسر_اجباری #پارت_صد وسی وسه احسان-خو نخندین خواهر شکالتیمو چکار دارین. و اومد کنار آنا وایساد. .... خوشحال بود خیلی اونم تنها از یه چیز این که احسان مثل خواهرش آنا رو دوست داشت و کنارش بود. آنا-داداشی؟ احسان :جانم. این آریا همش اخم میکنه االنم دستم انداخت بهم خندید. احسان ...

#رمان_همسر_اجباری #پارت_هشتاد وششم آریا:احسان پس نقش من اینجا چیه .نباید بدونم.برگ چغندرم. احسان:نگو دادا بال نسبت برگ چغندر. آریا میخواست با خودکار بزنه ب احسان ک احسان سریع پاشد و فرار کرد سمت در. واه ...

#رمان_همسر_اجباری #پارت_هشتاد وششم آریا:احسان پس نقش من اینجا چیه .نباید بدونم.برگ چغندرم. احسان:نگو دادا بال نسبت برگ چغندر. آریا میخواست با خودکار بزنه ب احسان ک احسان سریع پاشد و فرار کرد سمت در. واه عشقم کمتر محبت کن االن مردم چی فکر میکنن. و به من اشاره کرد.آریا باز ...

#رمان_همسر_اجباری #پارت_هفتاده و یک آنا..... -من از داداش نداشتم بیشتر دوست دارم ممنونم ک هوامو داری اما آریا االن تو شرایط خوبی نیست که تنهاش بزاریم میشه باهم قهرنباشین. _ولش کن اون احمقو _عع داداشی ...

#رمان_همسر_اجباری #پارت_هفتاده و یک آنا..... -من از داداش نداشتم بیشتر دوست دارم ممنونم ک هوامو داری اما آریا االن تو شرایط خوبی نیست که تنهاش بزاریم میشه باهم قهرنباشین. _ولش کن اون احمقو _عع داداشی نگو من که ازش ناراحت نیستم حاال برو آریا رو بیار هردو خسته اید تو ...

#رمان_همسر_اجباری #پارت_هفتادم اما یه عشقی بود که خودمم انتظار رسیدن بهشو نداشتم یه تیشرت سبز پوشید که واقعا بهش میومد دستشو برد که شلوارشو عوض کنه که دیگه اجازه ب چشمام ندادم و سریع بستمشون ...

#رمان_همسر_اجباری #پارت_هفتادم اما یه عشقی بود که خودمم انتظار رسیدن بهشو نداشتم یه تیشرت سبز پوشید که واقعا بهش میومد دستشو برد که شلوارشو عوض کنه که دیگه اجازه ب چشمام ندادم و سریع بستمشون آریا رفت بیرون چند دیقه بعد اومد صدام زد آنا ...آنا پاشو خرس قطبی همش ...

قلبم رو تکراره.. همیشه دوست داره.. حالا که میگی اره.. انگاری هوا تب داره.. بی قراره..داره قلبت راست میکه هر چی دلش خواست میگه.. منو تو با هم باشیم دنیا ماله ماست دیگه..

قلبم رو تکراره.. همیشه دوست داره.. حالا که میگی اره.. انگاری هوا تب داره.. بی قراره..داره قلبت راست میکه هر چی دلش خواست میگه.. منو تو با هم باشیم دنیا ماله ماست دیگه..