#دخترای_لجباز :smiling_face_with_heart-shaped_eyes: پسرای_مغ...

#دخترای_لجباز :smiling_face_with_heart-shaped_eyes: پسرای_مغرور :relieved_face:

پارت بیست و ششم .

روبه روش رو تخت نشستم و پاهامو ع تخت انداختم پایین . گفتم : اگه مچ دستتو بگیرم ؟
قیافش خنده دار شده بود . از تعجب ی ابروش بالا بود و داشت فکر میکرد چی تو سرمه . گفت : خب..ده تومن.
وایسادم رو به روش .گفتم : اگه گردنتو بگیرم ؟
عقب عقب رفت و خورد ب دیوار . گفت : ا...بیست تومن !
بهش نزدیکتر شدم . رو به روش وایسادم و گفتم : اگه بقلت کنم ؟
کم کم داشت میترسید . ابروهاش رفته بودن بالا و فکر کنم با خودش میگفت این چ مرگشه !؟ خخخ.
گفت : پنجاه هزار تومن !
دستامو دو طرف سرش به دیوار چسبوندم . صورتمو بردم طرف صورتش . نفساش تند شده بود . معلوم بود هول کرده ! آروم گفتم : و...اگه ببوسمت ؟!
دستاشو رو سینم گذاشت و سعی کرد که هولم بده اما موفق نشد . بعد که خسته شد دستشو برداشت . تو چشمام زل زده بود . آروم گفتم : نگفتی...اگه ببوسمت چی ؟
دندوناشو رو هم سایید و بعد سرشو به طرف چپ برد جوری که منو نبینه و گفت : صد هزار تومن !
تک خنده ای کردم و دستمو برداشتم و خودمو شوت کردم رو تخت . آخ که چقدر این دختر با همه دخترا فرق داره . پوفی از سر آسودگی کشید و خودشو شوت کرد رو تخت . پتو رو کشید رو خودش تا جایی که میتونست از من فاصله گرفت و پشتشو به من کرد . گفت : هی...من خیلی بد خوابم ! مشت و لگد میپرونم ! خیلیم درد داره. یه بار تو خواب زدم یکیو شل و پل کردم . پس از من فاصله بگیر تا چک و لقتی نشی !
آره جون خودت تو ب خاطر من میگی یا ب خاطر این میگی ک من نیام طرفت ؟ نگران نباش بابا من اونقدرام خبیث نیستم !

چند ساعت بعد...
از زبون رومینا :
آخ..ساعت چنده ؟ چقدر خوابیدم؟بزار چشمامو باز کنم..
چشمامو آروم باز کردم و با دیدن صورت پارسا سکته ناقص کردم!این چرا انقدر تو حلق منه ؟ خوابه ؟ وایسا ببینم..من احساس میکنم پام رو ی چیزیه .
ب خودم نگاه کردم که تو حلق پارسا بودم!ی پام روش بود . من ع همون بچگی اگه افقی میخوابیدم عمودی بلند میشدم!این بدبختم از جاش تکون نخورده این منم ک عین چیی از جام جا به جا شدم . حالا خوبه این خوابه وگرنه تا آخر عمرم بهم میخندید!
از پارسا جدا شدم و از تخت اومدم پایین . شالمو پوشیدم و ع اتاق زدم بیرون . ساعت شیش بعد از ظهر بود. سه ساعت خوابیده بودیم!عجبا..چ خرسی بودم و خودم خبر نداشتم!
هوار زدم : مریم...دینا!کدوم گوری هستید؟
هیچ کدومشون تو پذیرایی نبودن!احتمالا رفتن خوابیدن!بزا برم تو اتاقشون و صداشون کنم.
دستمو بردم سمت دستگیره در اتاق مریم اینا . وایسا ببینم...نکنه متین لخت باشه خاک بر سر شم؟
وجدان:ای خاک بر سرت کنن ک اندازه فندق عقل نداری.اولا اینکه مریمم اونجاس...
ای واییی نکنه کارای خاک بر سری کرده باشن؟
وجدان:خفه شو بمیر!عمرا مریم بزاره اون لخت باشه.دوما تو از کی تاحالا ملاحظه گر شدی؟

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

Loading...