نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

.بخون قشنگه تصور کن دختربچه‌ای نیم‌وجبی که تو را ″بابا″ بخواند و ذوق کند از اینکه پدر و مادری دارد از جنس من و تو! . صبح‌ها با دستان نرم و ظریفش به جانت بیفتد ...

.بخون قشنگه تصور کن دختربچه‌ای نیم‌وجبی که تو را ″بابا″ بخواند و ذوق کند از اینکه پدر و مادری دارد از جنس من و تو! . صبح‌ها با دستان نرم و ظریفش به جانت بیفتد و صدای شیطنت‌هایش خانه را بردارد تا بیدار شوی و روزتان را با دالی بازی ...

#پارت_191 با مکث کوتاهی به چشم هایم خیره شد و گفت: _ دیونه ام میکنی وقتی اینجوری بیتابی ! نگاهش از چشم هایم روی لب هایم کشیده شد و مثل تشنه ای که به اب ...

#پارت_191 با مکث کوتاهی به چشم هایم خیره شد و گفت: _ دیونه ام میکنی وقتی اینجوری بیتابی ! نگاهش از چشم هایم روی لب هایم کشیده شد و مثل تشنه ای که به اب رسیده آنهارا اسیر خودش کرد . گفته بودم عاشق این اسارتم!؟ اینبار من هم همراهی ...

**************************************************** رمان گناهکار قسمت سی (پایان) رفت جلوی آینه..داشت یقه ی پیراهنش و درست می کرد…. دلخور گفتم: می خوام بدونم چی میشه باهاش حرف بزنم؟!.. اخماش و طبق معمول کشیده بود تو هم..یه نگاهه ...

**************************************************** رمان گناهکار قسمت سی (پایان) رفت جلوی آینه..داشت یقه ی پیراهنش و درست می کرد…. دلخور گفتم: می خوام بدونم چی میشه باهاش حرف بزنم؟!.. اخماش و طبق معمول کشیده بود تو هم..یه نگاهه جدی هم چاشنیش کرد و تو همون حالت که کتش و می پوشید گفت: دلارام ...

********************************************************** رمان گناهکار قسمت بیست و هفتم لنگان لنگان رفتم سمت در و تو درگاه ایستادم..صدای فریادش از پشت کلبه می اومد.. بی توجه به بارون از کلبه زدم بیرون..با نگرانی اطرافم و نگاه می ...

********************************************************** رمان گناهکار قسمت بیست و هفتم لنگان لنگان رفتم سمت در و تو درگاه ایستادم..صدای فریادش از پشت کلبه می اومد.. بی توجه به بارون از کلبه زدم بیرون..با نگرانی اطرافم و نگاه می کردم.. کفشام تو گل و لای فرو می رفت اما باز می خواستم قدمام و ...

★پارتـ ۲★ سال نو توی خونه کنار مامان بودن بدون داشتن پدری که باشه و به ادم تبریک بگه دعای خیر کنه و از لای قران عیدی بده سخت بود تصمیم داشتم هر جور شده ...

★پارتـ ۲★ سال نو توی خونه کنار مامان بودن بدون داشتن پدری که باشه و به ادم تبریک بگه دعای خیر کنه و از لای قران عیدی بده سخت بود تصمیم داشتم هر جور شده از مامانم حرف بکشم و موفق هم شدم چیز هایی که مامن میگفت خیلی جزیی ...

تو به یک زن نیاز داری!.... به یک زن که صبح ها با نوازش عاشقانه اش از خواب نازت بیدارت کند... و با یک صبحانه ی شیرین و بوسه ی کوچک بر لبت از تو ...

تو به یک زن نیاز داری!.... به یک زن که صبح ها با نوازش عاشقانه اش از خواب نازت بیدارت کند... و با یک صبحانه ی شیرین و بوسه ی کوچک بر لبت از تو خداحافظی کند... تو به یک زن نیاز داری! که وقتی خسته و گرسنه از سرکار ...

3 رمان آقای مغرور ، خانم لجباز قسمت هفتم سورن:سلام مهندس هنوز کسی نیومده؟ نادرخان به پامون بلند شد و بعد از سلام وعلیک گفت:نه هنوز ساعت شیش مهمونی یه ساعت دیگه شروع میشه این ...

3 رمان آقای مغرور ، خانم لجباز قسمت هفتم سورن:سلام مهندس هنوز کسی نیومده؟ نادرخان به پامون بلند شد و بعد از سلام وعلیک گفت:نه هنوز ساعت شیش مهمونی یه ساعت دیگه شروع میشه این مهمون هایماهم زیاد خوش قول نیستن می زارن یه دوساعت دیگه بیان که کلاس داشته ...

خدایا پیکرم آتش گرفته دل غم پرورم آتش گرفته شهادت نامه را با خون نوشتم ولیکن دفترم آتش گرفته خودم دیدم کنار قتلگاهم که قلب مادرم آتش گرفته خودم دیدم کنار نهر علقم لب آب ...

خدایا پیکرم آتش گرفته دل غم پرورم آتش گرفته شهادت نامه را با خون نوشتم ولیکن دفترم آتش گرفته خودم دیدم کنار قتلگاهم که قلب مادرم آتش گرفته خودم دیدم کنار نهر علقم لب آب آورم آتش گرفته خودم دیدم که از تیر سه شعبه گلوی اصغرم آتش گرفته خودم ...

سلام وقت بخیر اینم رمانی که گفته بودم: رمان تاوان عشق خلاصه: داستان درمورد دختری به اسم سهاست که وارد یه گروه سه نفره‌ی سه تا پسر(کامران_شهاب_حمید)میشه و...داستان جالبی میشه ژانر:عاشقانه_طنز نویسنده:زهرا چهره‌نما قسمت اول ...

سلام وقت بخیر اینم رمانی که گفته بودم: رمان تاوان عشق خلاصه: داستان درمورد دختری به اسم سهاست که وارد یه گروه سه نفره‌ی سه تا پسر(کامران_شهاب_حمید)میشه و...داستان جالبی میشه ژانر:عاشقانه_طنز نویسنده:زهرا چهره‌نما قسمت اول "سها" تیپم واسه امشب خوبه نقاب مشکی تیشترت مشکی جین مشکی دستکش مشکی همه چی ...

رمان در حسرت اغوش تو12 نگاهم رو به بخاری که از فنجون قهوه ی داغ بلند می شد دوخته بودم ! گرمای ملایم تو کافی شاپ آرامش بخش بود ! از همه مهم تر حضور ...

رمان در حسرت اغوش تو12 نگاهم رو به بخاری که از فنجون قهوه ی داغ بلند می شد دوخته بودم ! گرمای ملایم تو کافی شاپ آرامش بخش بود ! از همه مهم تر حضور پدرم بود ! ... نگاهم رو از فنجون دور کردم و به صورت پدرم نگاه ...

رمان قرار نبود قسمت8 - خب بریم دیگه ... مانی و شایان اون پایین علف که زیر پاشون سبز شد هیچی ... گلم دادن ... من غش غش خندیدم ... می خواستم به آرتان نشون ...

رمان قرار نبود قسمت8 - خب بریم دیگه ... مانی و شایان اون پایین علف که زیر پاشون سبز شد هیچی ... گلم دادن ... من غش غش خندیدم ... می خواستم به آرتان نشون بدم که هیچی برام اهمیتی نداره ... برام مهم نیست که عین بقیه عروسا داماد ...

رمان می گل فصل(4) -خب؟؟؟بپرس...!!! -هیچی بی خیال! شهروز منو رو از دست گارسون گرفت و گفت:دلم میخواد بدونم در موردم چه فکری میکنی! بعد نگاهی به منو کرد و و گرفتتش سمت می گل:چی ...

رمان می گل فصل(4) -خب؟؟؟بپرس...!!! -هیچی بی خیال! شهروز منو رو از دست گارسون گرفت و گفت:دلم میخواد بدونم در موردم چه فکری میکنی! بعد نگاهی به منو کرد و و گرفتتش سمت می گل:چی میخوری؟ -فرقی نداره! -من از این جواب متنفرم...مگه میشه فرقی نداشته باشه یه نگاه بکن ...

چشم هایی به رنگ عسل فصل(18) وقتی پلکهایم را گشودم، با دیدن عقربه های ساعت که بازیگوشانه به دنبال هم می دویدند ، لبخند زدم .به اندازه کافی فرصت داشتم .با شوقی مرموز که مرا ...

چشم هایی به رنگ عسل فصل(18) وقتی پلکهایم را گشودم، با دیدن عقربه های ساعت که بازیگوشانه به دنبال هم می دویدند ، لبخند زدم .به اندازه کافی فرصت داشتم .با شوقی مرموز که مرا وادار به خوشحالی میکرد ، از تخت پایین آمدم و برای سر و سامان دادن ...

عروس مرده فصل سوم: جزیره ها بخش چهارده محسن نگاهی به ساعتش انداخت و وسایلش را جمع کرد و چپاند توی کیفش. همان موقع موبایلش هم زنگ خورد. شماره مادرش بود. جواب نداد، در عوض ...

عروس مرده فصل سوم: جزیره ها بخش چهارده محسن نگاهی به ساعتش انداخت و وسایلش را جمع کرد و چپاند توی کیفش. همان موقع موبایلش هم زنگ خورد. شماره مادرش بود. جواب نداد، در عوض از جا بلند شد و پا کشید تا دم در اداره. سمند نقره ای رنگی ...

عروس مرده فصل دوم: دور راهی ادامه بخش بیست و نه فیروزه که خودش رو راحت کرد از شر زندگی بن بستش ولی من خودم رو غرق کردم. توی هر کثافت کاری که فکرش رو ...

عروس مرده فصل دوم: دور راهی ادامه بخش بیست و نه فیروزه که خودش رو راحت کرد از شر زندگی بن بستش ولی من خودم رو غرق کردم. توی هر کثافت کاری که فکرش رو بکنی. زدم به در بی خیالی. زدم به در گند زدن به زندگی این و ...

خلاصه: سارا روز عروسیش تصادف می کند و می میرد. او هیچ وقت زندگی مشترک را تجربه نمی کند اما فرصت پیدا می کند قبل از جدا شدن کامل روحش از دنیا ببیند که چه ...

خلاصه: سارا روز عروسیش تصادف می کند و می میرد. او هیچ وقت زندگی مشترک را تجربه نمی کند اما فرصت پیدا می کند قبل از جدا شدن کامل روحش از دنیا ببیند که چه حوادثی بر سر راه اطرافیانش قرار می گیرد. او می بیند که مرگش چطور باعث ...

فصل دوم باصدای ترانه وصحرا چشمامو بازکردم ... همه جا و همه چیزو تار میدیدم ... قیافه های ادمای اطرافم به خوبی مشخص نبود... همش صدای سپهر پیچیده می شد تو گوشم ..._ مهدیس ........ ...

فصل دوم باصدای ترانه وصحرا چشمامو بازکردم ... همه جا و همه چیزو تار میدیدم ... قیافه های ادمای اطرافم به خوبی مشخص نبود... همش صدای سپهر پیچیده می شد تو گوشم ..._ مهدیس ........ مهدیس ........ مهدیس.. !.....کمی طول کشید تا بتونم همه چیزو به خاطر بیارم ... افتادم ...

فصل سوم صبح زود بیدار شدم تا به هتل بروم. دوش سریعی گرفتم و برای خوردن صبحانه بیرون رفتم. اقا جون و مامان بزرگ بیدار بودند. اقاجون با دیدن من خندید و گفت: - صبح ...

فصل سوم صبح زود بیدار شدم تا به هتل بروم. دوش سریعی گرفتم و برای خوردن صبحانه بیرون رفتم. اقا جون و مامان بزرگ بیدار بودند. اقاجون با دیدن من خندید و گفت: - صبح بخیر سحرخانم. سحرخیزی بابا! با لبخندی پاسخش را دادم: - صبح اقا جون خودم بخیر. ...

صدای آهنگ آنشرلی بلند شد. سرم داشت منفجر می شد. دستم رو از زیر پتو بیرون آوردم و روی عسلی کنار تخت کشیدم. صدا لحظه به لحظه داشت بلند تر می شد و من لحظه ...

صدای آهنگ آنشرلی بلند شد. سرم داشت منفجر می شد. دستم رو از زیر پتو بیرون آوردم و روی عسلی کنار تخت کشیدم. صدا لحظه به لحظه داشت بلند تر می شد و من لحظه به لحظه عصبی تر می شدم. بالاخره دستم خورد به گوشیم. چنگش زدم وکشیدمش زیر ...