‌ #پارت پنجاه ونهم رُز:جلو پامون گوسفند قربونی کردن الهام بچ...

‌ #پارت پنجاه ونهم




رُز:
جلو پامون گوسفند قربونی کردن الهام بچه رو ازم گرفت ورفتیم داخل بوی اسپند تو خونه پیچیده بود همه خوشحال بودن مخصوصا حاجی به امیر حسین گفتم میرم بالا لباسمو عوض می کنم ومیام
رفتم بالا ولباس عوض کردم دستی به سروصورتم کشیدم واومدم پایین بچه کوچلوها دور افسانه جم شده بودن که آرمان تو بغلش بود
امیر حسین : بیا اینجا عزیزم
کنارش نشستم یکی یکی ارمان رو بغل می کردن وبهش کادو می دادن انیسه قربون صدقه ای آرمان می رفت وشادی التماس می کرد بزارن بغلش کنه
حاجیه وحاجی کنار هم نشسته بودن وبا لبخند نگاه می کردن
انیسه : وای شادی خفه ام کردی
آرمان رو دادبه شادی
حاجیه : شادی مادر جون بغلش کردی بزارش تو جاش اذیت میشه
شادی : می خوام لپاشو گاز بگیرم ببین چه خوشگله عموش
شادی کنار امیر علی نشست وگفت : ببین چقدر نازه
امیر علی : اره خیلی
با انگشت لپشو نوازش کرد
انیسه : کو کادوش عموش
امیر علی بلند شدورفت اتاقش
امیر حسین : بابا بزارید من بچه ام رو ببینم
همه خندیدن
شادی بلند شد وارمان رو اورد گذاشت تو بغل من چون امیر حسین می ترسید آرمان رو بغل کنه
حاجی : بچه رو ببر بالا دخترم اینجا اذیت میشه
حاجیه راس میگه
امیر علی برگشت وتو دستش یه جعبه بود گرفت طرف امیر حسین وگفت : مبارک انشالا قدمش خیر باشه
رفت وسر جاش نشست کادوش رو باز کردم یه زنجر وپلاک خوشگل بود پلاکش اسم آرمان بود بلند شدم و رفتم بالا اتاق آرمان آماده بود گذاشتمش تو تختش وبا لبخند نگاش می کردم .
شادی : نازنین چه حسی داری
- یه حس خیلی قشنگ
شادی : دایی چقدر خوشحاله ولی دلش دختر می خواست
خندیدم وگفتم : تا وقت دختر وقت زیاده
شادی خندید وگفت : ایشالا

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

هنوز دیدگاهی ثبت نشده است