مرا باور کنپارت 46ریاءبا چیزی که...... دیدم...... واقعا هنگی...

مرا باور کن

پارت 46
ریاء
با چیزی که...... دیدم...... واقعا هنگیدم..........
این کلبه........ این کلبه....... کلبه ی سماء اس:astonished_face: ...
همه ی کلبه پر از عکس های سماء اس و بعضی ازشون مال منن...............
رفتم داخل و درو پشت سرم بستم...... ولی...... چرا این در...... قفل نیس بازه..... و این اسب از کجا اومد........
روی مبل نشستم وبه روبروم خیره شدم....... حالا چجوری برگردم عمارت....... بزار این کلبه رو بگردم... بلکه چیزی پیدا بشه یا موبایلی............... همه جارو گشتم حتی زیر مبل ها هم نگاه کردم ولی چیزی پیدا نکردم..... فقط یه کتاب.... که جلدش یکمی قدیمیه....... خوب بهش نگاه کردم.... روی مبل
نشستم و صفحه‌ی اولشو باز کردم.... این دفتر خاطرات سماء اس.......
(بچه ها از اینجا دیگه قصه ی سماء شروع میشه)
.............. ادامه دارد......