پارت چهارماوف برم بخوابم تا صبح بتونم این گودزیلا رو از خواب...

پارت چهارم

اوف برم بخوابم تا صبح بتونم این گودزیلا رو از
خواب بیدار کنم..:loudly_crying_face:
صب با صدای زنگ گوشیم از خواب بیدار شدم
خواستم باز بخوابم که یادم اومد باید لباس های
اون گودزیلا رو اتو بزنم...:face_with_look_of_triumph:
رفتم دسشویی صورتمو شستم و اومدم بیرون...
خوب حالا اتو کجاس اه یادم رفت دیشب ازش بپرسم...:expressionless_face:
حالااااااا چیکار کنم....:loudly_crying_face:
رفتم چند تا اتاقارو گشتم اما پیدا نکردم...
تنها اتاقی که مونده بود اتاق اون بابابزرگ بود..:grinning_face_with_smiling_eyes:
خواستم در بزنم گفتم شاید لباس تنش نباشه..:see-no-evil_monkey:

ولی پشیمون شدم الان ساعت شش هست...
بیدار شه باز عصبی میشه...
یواشکی درو باز کردم رفتم داخل اتاق...
بدون اینکه بهش توجه کنم رفتم سر کمدش..
ای بابا این ک خیلی بالاس هر کاری کردم دستم نرسید بردارم....
رفتم یه صندلی اوردم گذاشتم رفتم روی صندلی...
همین که خواستم اتو رو بردارم احساس کردم پرده گوشم پاره شد...
تا خواستم برگردم تعادلمو از دست دادم با مخ رفتم تو زمین(چیه فک کردین الان میگم افتادم تو بغل این گودزیلا:face_with_rolling_eyes: )
_تو اتاق من چه غلظی میکنی هاااا...
این چشه اول صبحی....
_خب اومدم اتو بردارم دیگه...
عصبی شدو بدون حرف رفت بیرون...
از جام بلند شدم که پام درد گرفت اروم اروم راه میرفتم..:crying_face:
رفتم صبحونه رو براش اماده کردم..
بعدم رفتم لباساشو اتو زدم اماده که شد رفت بیرون...
خب من الان چیکار کنم حوصلم سر نره...
رفتم تلویزیون و روشن کردم شبکه ها رو بالا پایین کردم ولی چیزی پیدا نکردم ببینم...
پاشدم خونه رو تمیز کردم یکمم فضولی کردم..:winking_face:
سه ساعت بعد...
اوف مردم از خستگی الان سه ساعته دارم این خونه ک نه قصرو تمیز میکنم بلاخره تموم شد...
حالاااا ناهرو چیکار کنم....:loudly_crying_face:
اهاقورمه سبزی خوبه...
خوب ناهارم که اماده شد وای برم یه دوش بگیرم که بوی قورمه سبزی داره ازم میاد حالم‌ بهم خورد:persevering_face:

کامنت یاااااادتون نره :smiling_face_with_sunglasses: :winking_face: :winking_face:





دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ادامه‌ی دیدگاه ها