#اشک حسرت #پارت ۱۲۱پانیذ: سعید روشو برگردوند طرفم وگفت : چیز...

#اشک حسرت #پارت ۱۲۱

پانیذ: سعید روشو برگردوند طرفم وگفت : چیزی شده ؟ - نه سعید : همش داری منو نگاه می کنی لبخند زدم وگفتم : خوب اگه ناراحتت می کنه نگاه نکنم لبخند کمرنگی زد تا وقتی رسیدیم خونه هر دوساکت بودیم وسعید دستش تو دستم بود مهربون دوست داشتنی من سعید برگشت نگاهم کرد وگفت : عزیزم من جایی کار دارم تو میری خونه زنگ می زنم حمید زودتر مامان رو بیاره - نمیشه جایی که میری منم بیام لبخند زدوبهم اشاره کردوگفت : با این لباس ؟ خندیدم وگفتم : بستگی دار جاش چطور باشه سعید : یه جای مردونه جای خانم ها نیست - زودمیای سعید یکم فکر کرد وگفت : نمی دونم واسه چی می پرسی ؟ - دلم برات تنگ میشه نگاهم کرد بعد لبخند زدوگفت : مواظب خودت باش بیا اینم کلید آروم دستشو از دستم کشید ومنتظر نگاهم می کرد از ماشین پیاده شدم موقع ای بستن درخم شدم وگفتم : خیلی دوست دارم سعید لبخندی زددر رو بستم اونم با زدن بوقی رفت بی حوصله رفتم تو خونه لباسموزود عوض کردم چون خیلی اذیت می کردیه لباس راحتی پوشیدم آرایشمو شستم ورفتم تو اتاق سعید اتاقشم بهم آرامش می داد رفتم رو تختش وسرمو گذاشتم رو بالش نمی دونم چطور خوابم برد با صدای چشام باز کردم سعید برگشته بودانگار صدای آب میومد لبخند زدم وچشامو بستم عمرا اگه از اتاقش می رفتم بیرون دوباره چشامو بستم وپشت کردم به طرف در حمام صدای در اومد سعید اومد طرف تخت لحاف رو کشید روم واز اتاق رفت بیرون لبخند زدم پسر دوست داشتنی صورتموتو بالش فشاردادم بوی عطر سعید رو می داد بازم با خیال راحت خوابیدم خیلی وقت بود آرامش وخواب نداشتم ولی حالا هم آرامش رو پیدا کرده بودم هم راحت می خوابیدم

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار