نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

فَِقـَِـط بَِرَِاَِےَِتَِو ⚘ باران که می آید زخم های کهنه سر باز می کنند، دلم عجیب میگیرد، اشک امان به چشمانم نمی دهد، دیده ام خمار میشود، افکار مغشوش سراچه ی ذهنم را بهم می ...

فَِقـَِـط بَِرَِاَِےَِتَِو ⚘ باران که می آید زخم های کهنه سر باز می کنند، دلم عجیب میگیرد، اشک امان به چشمانم نمی دهد، دیده ام خمار میشود، افکار مغشوش سراچه ی ذهنم را بهم می ریزد، دیوانه ام میکند، مجنون میشوم، در این خرابه آرامش میخواهم تا آخر دستان" تو" ...

تو را گم کرده ام اما کجا یادم نمی آید کجا ول کرده ای دست مرا یادم نمی آید به بدبختی به دست آورده بودم قلب سنگت را چرا آسان مرا کردی رها یادم نمی ...

تو را گم کرده ام اما کجا یادم نمی آید کجا ول کرده ای دست مرا یادم نمی آید به بدبختی به دست آورده بودم قلب سنگت را چرا آسان مرا کردی رها یادم نمی آید میان خواب و بیداری گمانم دیدمت با او... چه ظلمی کرده ای بر من ...

تو را گم کرده ام اما کجا یادم نمی آید کجا ول کرده ای دست مرا یادم نمی آید به بدبختی به دست آورده بودم قلب سنگت را چرا آسان مرا کردی رها یادم نمی ...

تو را گم کرده ام اما کجا یادم نمی آید کجا ول کرده ای دست مرا یادم نمی آید به بدبختی به دست آورده بودم قلب سنگت را چرا آسان مرا کردی رها یادم نمی آید میان خواب و بیداری گمانم دیدمت با او... چه ظلمی کرده ای بر من ...

تو را با غیر می بینم، صدایم در نمی آید دلم می سوزد و کاری ز دستم بر نمی آید نشستم، باده خوردم، خون گریستم، کنجی افتادم تحمل می رود اما شب غم سر نمی ...

تو را با غیر می بینم، صدایم در نمی آید دلم می سوزد و کاری ز دستم بر نمی آید نشستم، باده خوردم، خون گریستم، کنجی افتادم تحمل می رود اما شب غم سر نمی آید توانم وصف مرگ جور و صد دشوارتر زان لیک چه گویم جور حسرت چون ...

تو را با غیر می بینم، صدایم در نمی آید دلم می سوزد و کاری ز دستم بر نمی آید نشستم، باده خوردم، خون گریستم، کنجی افتادم تحمل می رود اما شب غم سر نمی ...

تو را با غیر می بینم، صدایم در نمی آید دلم می سوزد و کاری ز دستم بر نمی آید نشستم، باده خوردم، خون گریستم، کنجی افتادم تحمل می رود اما شب غم سر نمی آید توانم وصف مرگ جور و صد دشوارتر زان لیک چه گویم جور حسرت چون ...

دلنوشته میدانم شب است اما من خوابم نمی آید البته دیریست که خوابم نمی آید نپرس، نمیدانم چرا ...! گاهی اوقات از آن هزاره های دور یک چیزهایی می آید من می بینمشان، اما دیده ...

دلنوشته میدانم شب است اما من خوابم نمی آید البته دیریست که خوابم نمی آید نپرس، نمیدانم چرا ...! گاهی اوقات از آن هزاره های دور یک چیزهایی می آید من می بینمشان، اما دیده نمیشوند خطوطی شکسته خطوطی عجیب مثل فرمانِ جبرئیل به فهمِ فرشته می مانند بعد ...

پیر میشوم چشم هایم تار می زند دستانم میلرزد دخترم موهای سفیدم را رنگ میزند، قهوه ایه روشن ؛میگوید مثل عکسهای جوانی ات شده ای پسرم برایم میخواند : «بردی از یااادم» میگوید قبلا عاشق ...

پیر میشوم چشم هایم تار می زند دستانم میلرزد دخترم موهای سفیدم را رنگ میزند، قهوه ایه روشن ؛میگوید مثل عکسهای جوانی ات شده ای پسرم برایم میخواند : «بردی از یااادم» میگوید قبلا عاشق این ملودی بوده ام! چیزی یادم نمی آید ؛ قرصهای فراموشی ام را سر ساعت ...

oo:oo #دلم_میسوزد_و_ڪارے_.... تو را با غیر می بینم،صدایم در نمی آید دلم می سوزد و کاری ز دستم بر نمی آید نشستم،باده خوردم،خون گریستم،کنجی افتادم تحمل می رود اما شب غم سر نمی آید توانم ...

oo:oo #دلم_میسوزد_و_ڪارے_.... تو را با غیر می بینم،صدایم در نمی آید دلم می سوزد و کاری ز دستم بر نمی آید نشستم،باده خوردم،خون گریستم،کنجی افتادم تحمل می رود اما شب غم سر نمی آید توانم وصف جور مرگ و صد دشوارتر زان لیک چه گویم جور هجرت چون به گفتن ...

گرچه با کپسول اکسیژن مجابت کرده اند مادرت می گفت دکترها جوابت کرده اند مرگ تدریجی ست این دردی که داری می کشی منتها با قرص های خواب ، خوابت کرده اند خواب می بینی ...

گرچه با کپسول اکسیژن مجابت کرده اند مادرت می گفت دکترها جوابت کرده اند مرگ تدریجی ست این دردی که داری می کشی منتها با قرص های خواب ، خوابت کرده اند خواب می بینی که در "سردشتی" و "گیلان غرب " خواب می بینی که در آتش کبابت کرده ...

باز هم من.... و تنهایی هایم بی تو... گاه... هوای مرگ دارم... مثل همین حالا... دلم می خواهد چشمانم را ببندم و دیگر باز نشود به روی دنیایی که تو نباشی... چقدر سکوت کرده ای؟ ...

باز هم من.... و تنهایی هایم بی تو... گاه... هوای مرگ دارم... مثل همین حالا... دلم می خواهد چشمانم را ببندم و دیگر باز نشود به روی دنیایی که تو نباشی... چقدر سکوت کرده ای؟ چقدر سکوت کنم؟ نمی توانم... نبودن تو... مرگ همه احساس های من است... احساسم بمیرد... ...

نامم را پاک کردی ؟ یادم را چه می کنی ؟یادم را پاک کنی ، عشقم را چه می کنی ؟ اصلا همه را پاک کن ..... هر آنچه از من داری .....، از من ...

نامم را پاک کردی ؟ یادم را چه می کنی ؟یادم را پاک کنی ، عشقم را چه می کنی ؟ اصلا همه را پاک کن ..... هر آنچه از من داری .....، از من چیزی کم نمی شود ، فقط بگو با وجدانت چه می کنی ؟؟؟؟ شاید ...... ...

مداد رنگی های مرا بیاورید امشب دلم به وسعت تمام روزهای زندگی هوای نقاشیهای کودکانه را کرده است می خواهم دوباره جنگلی بکشم کوه، درخت ویک برکه وخانه ای که پنجره های آن پشت به ...

مداد رنگی های مرا بیاورید امشب دلم به وسعت تمام روزهای زندگی هوای نقاشیهای کودکانه را کرده است می خواهم دوباره جنگلی بکشم کوه، درخت ویک برکه وخانه ای که پنجره های آن پشت به کوهها باشد دست خودم اگر بود دیگر هرگز تصویر هیچ کوهی را نمی کشیدم مادرم ...

ای فرزند آدم، راست نمی گوید آنکه از عشق من دم می زند اما چون شب بر دیارش پرده می کشد سر به بالین می گذارد و می خوابد آیا هر عاشقی دوست ندارد که ...

ای فرزند آدم، راست نمی گوید آنکه از عشق من دم می زند اما چون شب بر دیارش پرده می کشد سر به بالین می گذارد و می خوابد آیا هر عاشقی دوست ندارد که با معشوق خود تنها باشد؟ آیا هر عاشقی انتظار نمی کشد که فرصتی برای گفت ...

میترسم بخوابم..باور کن نفسی..میترسم بخوابم روزها کش بیایند..شب ها رد نشوند..دیوانه نیستم.نفسی.فقط میدانم دوستت دارم..انقدر عمرم دوستت دارم که از خود بیخود میشوم..دیگر خودم را هم یادم نمی آید,فقط یادم می آید از همان لحظه ...

میترسم بخوابم..باور کن نفسی..میترسم بخوابم روزها کش بیایند..شب ها رد نشوند..دیوانه نیستم.نفسی.فقط میدانم دوستت دارم..انقدر عمرم دوستت دارم که از خود بیخود میشوم..دیگر خودم را هم یادم نمی آید,فقط یادم می آید از همان لحظه ای که دستم را گرفتی..زمان تولد من همان وقت بود..باز هم مرا بخاطر بیهوشی هایم ...

باز هم من.... و تنهایی هایم بی تو... گاه... هوای مرگ دارم... مثل همین حالا... دلم می خواهد چشمانم را ببندم و دیگر باز نشود به روی دنیایی که تو نباشی... چقدر سکوت کرده ای؟ ...

باز هم من.... و تنهایی هایم بی تو... گاه... هوای مرگ دارم... مثل همین حالا... دلم می خواهد چشمانم را ببندم و دیگر باز نشود به روی دنیایی که تو نباشی... چقدر سکوت کرده ای؟ چقدر سکوت کنم؟ نمی توانم... نبودن تو... مرگ همه احساس های من است... احساسم بمیرد... ...

تو را با غیر می بینم، صدایم در نمی آید دلم می سوزد و کاری ز دستم بر نمی آید … نشستم، باده خوردم، خون گرِستم، کنجی افتادم تحمل می رود اما شب غم سر ...

تو را با غیر می بینم، صدایم در نمی آید دلم می سوزد و کاری ز دستم بر نمی آید … نشستم، باده خوردم، خون گرِستم، کنجی افتادم تحمل می رود اما شب غم سر نمی آید توانم وصف مرگ جور و صد دشوارتر زان، لیک چه گویم جور حسرت ...

ترا با غیر می بینم٬ صدایم در نمی آید دلم می سوزد و کاری ز دستم بر نمی آید نشستم٬ باده خوردم٬ خون گریستم٬ کنجی افتادم تحمل می رود٬ اما شب ِ غم سر نمی ...

ترا با غیر می بینم٬ صدایم در نمی آید دلم می سوزد و کاری ز دستم بر نمی آید نشستم٬ باده خوردم٬ خون گریستم٬ کنجی افتادم تحمل می رود٬ اما شب ِ غم سر نمی آید توانم وصف مرگ جور و صد دشوارتر ز آن٬ لیک چه گویم جور هجرت٬ ...

حالا که رفته ای هیچ راهی مرا به جایی نمی برد در حافظه ام می چرخم همه کلید ها را گم کرده ام حالا که رفته ای شعری می نویسم برای گل های مریم شعری ...

حالا که رفته ای هیچ راهی مرا به جایی نمی برد در حافظه ام می چرخم همه کلید ها را گم کرده ام حالا که رفته ای شعری می نویسم برای گل های مریم شعری می نویسم برای مرگ شعری می نویسم برای دیداری که اتفاق نمی افتد..**

ای فرزند آدم، راست نمی گوید آنکه از عشق من دم می زند اما چون شب بر دیارش پرده می کشد سر به بالین می گذارد و می خوابد آیا هر عاشقی دوست ندارد که ...

ای فرزند آدم، راست نمی گوید آنکه از عشق من دم می زند اما چون شب بر دیارش پرده می کشد سر به بالین می گذارد و می خوابد آیا هر عاشقی دوست ندارد که با معشوق خود تنها باشد؟ آیا هر عاشقی انتظار نمی کشد که فرصتی برای گفت ...