نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

💜 💜 💜 💜 عشــــــــــق... پارت 179 نیلوفر: بعد ازیه هفته مهرداد رو مرخص کردن وبرگشتیم دزفول مهرداد استراحت مطلق بود ولی اجیب بود خبری از لیلی نبود صبح بعد از صبحانه محسن آماده شد ...

💜 💜 💜 💜 عشــــــــــق... پارت 179 نیلوفر: بعد ازیه هفته مهرداد رو مرخص کردن وبرگشتیم دزفول مهرداد استراحت مطلق بود ولی اجیب بود خبری از لیلی نبود صبح بعد از صبحانه محسن آماده شد وهمراه آقا حسام رفتن سر کار منم مثله همیشه بی حوصله نشسته بودم تو سالن ...

💜 💜 💜 💜 عشـــــــــق پارت87 نیلوفر : همه اومده بودن دیدن بچه ای مهرداد که مثله یه تیکه ماه بود چشای بیش از حد سیاهش موهای مشکی پر کلاغی وپوست مهتابی لبای کوچیک گوشتی ...

💜 💜 💜 💜 عشـــــــــق پارت87 نیلوفر : همه اومده بودن دیدن بچه ای مهرداد که مثله یه تیکه ماه بود چشای بیش از حد سیاهش موهای مشکی پر کلاغی وپوست مهتابی لبای کوچیک گوشتی دلم می خواست بغلش کنم ولی نمی تونستم عمه بچه رو گذاشته بوددتو بغل مهرداد ...

❤ ❤ ❤ ❤ #عشق.... پارت ۶ لباس مناسبی پوشیدم وبه اسرار محیا که می گفت آرایش کن یکم ریمل زدم ویه رژ خیلی کم رنگ وباهم رفتیم پایین محیا رفت کنار عمه وباهاش مشغول ...

❤ ❤ ❤ ❤ #عشق.... پارت ۶ لباس مناسبی پوشیدم وبه اسرار محیا که می گفت آرایش کن یکم ریمل زدم ویه رژ خیلی کم رنگ وباهم رفتیم پایین محیا رفت کنار عمه وباهاش مشغول حرف زدن شد آقا حسام که تو سالن نشسته بود بهم لبخند زدوگفت : بیا ...

دیدم که هانیه زوم کرده رو ما ! لبخند ملوسی زدم و گفتم: نه عشقم . دوست دارم . ولی تو دلم غوغایی بود . نفس کشیدن برام سخت شده بود ‌ . مادرش همون ...

دیدم که هانیه زوم کرده رو ما ! لبخند ملوسی زدم و گفتم: نه عشقم . دوست دارم . ولی تو دلم غوغایی بود . نفس کشیدن برام سخت شده بود ‌ . مادرش همون غذای ساده رو هزار بار به هانیه تعارف کرد ! ولی یک بار هم به ...

کنار برومند روی مبل دو نفره نشستم ! همچنان سرش تو گوشی بود ! هانیه روبروی ما هی جای پاهاشو روی هم عوض میکرد . برومند که اصلا سرشم نیاورد بالا نگاه کنه. منم نیم ...

کنار برومند روی مبل دو نفره نشستم ! همچنان سرش تو گوشی بود ! هانیه روبروی ما هی جای پاهاشو روی هم عوض میکرد . برومند که اصلا سرشم نیاورد بالا نگاه کنه. منم نیم نگاهی انداختم و شروع به صحبت با آقای ساداتی کردم . مرد خوش صحبتیه. خیلی ...

برومند فکر میکرد چون مامان من دعوتش کرده ، مامان اونم موظفه همین کار رو بکنه ! هر چی بهش میگفتم لازم نیست و این کارا دل بخواهیه، گوشش بدهکار نبود ! دقیقا هفته ی ...

برومند فکر میکرد چون مامان من دعوتش کرده ، مامان اونم موظفه همین کار رو بکنه ! هر چی بهش میگفتم لازم نیست و این کارا دل بخواهیه، گوشش بدهکار نبود ! دقیقا هفته ی بعد پنجشنبه شام خونه ی مادرش دعوت شدم ! انزجارم از رفتن به خونشون به ...

برومند با سرِ پایین افتاده گوش میداد . اخر سر، سرش رو بالا آورد و گفت : خیالتون راحت عمو جان. من ارغوان رو بیشتر از چشمام دوست دارم . نگران نباشید ‌ . عمو ...

برومند با سرِ پایین افتاده گوش میداد . اخر سر، سرش رو بالا آورد و گفت : خیالتون راحت عمو جان. من ارغوان رو بیشتر از چشمام دوست دارم . نگران نباشید ‌ . عمو چند ضربه آروم و مردونه به بازوی برومند زد و منو تو بغلش گرفت . ...

خاله ی مادر برومند با همون غرور ، صندلی کنار عزیز جون نشسته بود و به تعارفات عمه مه لقا جواب میداد . از نگاه همه میفهمیدم که برومند رو پسندیدن. و این خوشحالم میکرد ...

خاله ی مادر برومند با همون غرور ، صندلی کنار عزیز جون نشسته بود و به تعارفات عمه مه لقا جواب میداد . از نگاه همه میفهمیدم که برومند رو پسندیدن. و این خوشحالم میکرد . چون باید متوجه میشدن بخاطر کی ، غصه ی عموی عزیزم رو به جون ...

دخترا از نتیجه ی کارشون کاملا راضی بودن. با ذوق هی نگام میکردن و میگفتن : وااای ارغوااان چقدر خوشگل شدی ! واقعا هم خوشگل شده بودم . از اتاق اومدم بیرون. نزدیک اومدن خانواده ...

دخترا از نتیجه ی کارشون کاملا راضی بودن. با ذوق هی نگام میکردن و میگفتن : وااای ارغوااان چقدر خوشگل شدی ! واقعا هم خوشگل شده بودم . از اتاق اومدم بیرون. نزدیک اومدن خانواده ی برومند بود چون پیام داد و گفت که تو راهن و دارن میرسن ‌ ...

#پار۴۳ ـ جناب سالار من پرستار خانم بزرگم و صلاح می‌دونم خانم بزرگ توی هوای آزاد باشن، درضمن من به کارایی که می‌کنم کاملا مطمئنم! اهورا فنجونش رو به سمت دهنش برد و در همون ...

#پار۴۳ ـ جناب سالار من پرستار خانم بزرگم و صلاح می‌دونم خانم بزرگ توی هوای آزاد باشن، درضمن من به کارایی که می‌کنم کاملا مطمئنم! اهورا فنجونش رو به سمت دهنش برد و در همون حین گفت: از من گفتن بود. چشم غره‌ای بهش رفتم و مشغول نوشیدن قهوم شدم، ...

*راز دل* کیهان : خاله با التماس گفت : خواهش می کنم کیهان - خاله چطور می تونید بگید ببخشمش خاله : رحم کن کیهان - من ببخشم اون دختر نمی بخشه قانون نمی بخشه ...

*راز دل* کیهان : خاله با التماس گفت : خواهش می کنم کیهان - خاله چطور می تونید بگید ببخشمش خاله : رحم کن کیهان - من ببخشم اون دختر نمی بخشه قانون نمی بخشه خاله با هق هق گفت : چیکار کردی فانی رو سیاهمون کردی حال عمو کوروش ...

«باید بین هاشم و حمید وعالم تنهایی یک کدوم رو انتخاب میکردم...عالم تنهایی سخت بود،باید فکر اساسی برای آینده ام میکردم ...» #مترسکی_میان_ما قسمت بیست و سوم رعنا از شنیدن پیغام مادر حمید خوشحال شدم...نمیدونستم ...

«باید بین هاشم و حمید وعالم تنهایی یک کدوم رو انتخاب میکردم...عالم تنهایی سخت بود،باید فکر اساسی برای آینده ام میکردم ...» #مترسکی_میان_ما قسمت بیست و سوم رعنا از شنیدن پیغام مادر حمید خوشحال شدم...نمیدونستم چرا بین هاشم و حمید تمایلم بیشتر به حمید بود...عاشقش نبودم اما دلم بیشتر بهش ...

#قسمت_دوازدهم با مهسا و خاله مینا و عمو فؤاد(شوهر خاله ام) سر میز نهار خوری نشسته بودیم و در سکوت غذا می خوردیم. خاله زیر چشمی نگاهی به من و مهسا که روی صندلی کنار ...

#قسمت_دوازدهم با مهسا و خاله مینا و عمو فؤاد(شوهر خاله ام) سر میز نهار خوری نشسته بودیم و در سکوت غذا می خوردیم. خاله زیر چشمی نگاهی به من و مهسا که روی صندلی کنار من نشسته بود، نگاهی انداخت: خاله مینا: بچه ها دوتا خبر دارم. گوش هایم تیز ...

پارت3⃣ بابا خسته شدم از کنار ماشین تا در ورودی خونه 100متر راه بود پاهام درد گرفت شاید 100متر چیزی نبود ولی برای منی که یه هفتس راه نرفتم خیلی بود تا رسیدیم به در ...

پارت3⃣ بابا خسته شدم از کنار ماشین تا در ورودی خونه 100متر راه بود پاهام درد گرفت شاید 100متر چیزی نبود ولی برای منی که یه هفتس راه نرفتم خیلی بود تا رسیدیم به در ....در باز شد وقیافه یه زن مهربون نمایان.....چقدر پیر شده بود... -خاله شادی.... -طهورا همدیگه ...

معانی ...خاله .... عمه ... دایی ... عمو خاله معنای لغوی: خواهر مادر معنای استعاره ای: هر زنی که با مادر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد. نقش سمبلیک: یک خانم مهربان و دوست ...

معانی ...خاله .... عمه ... دایی ... عمو خاله معنای لغوی: خواهر مادر معنای استعاره ای: هر زنی که با مادر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد. نقش سمبلیک: یک خانم مهربان و دوست داشتنی که خیلی شبیه مادر است و همیشه برای شما آبنبات و لباس می خرد. ...

بخونید خیلی قشنگه... امروز سوار یه تاکسی شدم صد متر جلو تر یه خانمی کنار خیابون ایستاده بود راننده ی تاکسی بوق زد و خانم رو سوار کرد چند ثانیه گذشت راننده تاکسی : چقدر ...

بخونید خیلی قشنگه... امروز سوار یه تاکسی شدم صد متر جلو تر یه خانمی کنار خیابون ایستاده بود راننده ی تاکسی بوق زد و خانم رو سوار کرد چند ثانیه گذشت راننده تاکسی : چقدر رنگِ رژتون قشنگه خانم مسافر: ممنون راننده تاکسی : لباتون رو برجسته کرده خانم مسافر ...

خانم پرنام خسروی، یه پروانه سی و سه ساله است که درسته پروانه است اما در کنار پدر و مادرش با جنگیدن های فراوان، مخصوصا در اجتماع، مثل کوه در مقابل بیماریش ایستادگی کرده، او ...

خانم پرنام خسروی، یه پروانه سی و سه ساله است که درسته پروانه است اما در کنار پدر و مادرش با جنگیدن های فراوان، مخصوصا در اجتماع، مثل کوه در مقابل بیماریش ایستادگی کرده، او دیپلم کامپیوتر داره و شاغل هست. لطفا پیج خانم خسروی رو دنبال کنید. @parnam.kh لطفا ...

#غذای_اصلی_ #کیک_گوشت_ این مواد رو ریخته کم و زیاد کردنش ... سلیقه ای ست یک پیاز متوسط رو خرد کرده و داخل ماهیتابه ریخته تا سرخ بشه یک هویج متوسط رو ریز و نگینی خرد ...

#غذای_اصلی_ #کیک_گوشت_ این مواد رو ریخته کم و زیاد کردنش ... سلیقه ای ست یک پیاز متوسط رو خرد کرده و داخل ماهیتابه ریخته تا سرخ بشه یک هویج متوسط رو ریز و نگینی خرد کرده و به پیاز اضافه کرده هویج با سرخ شدن پیاز نرم میشه و خیلی ...