نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

تصورم از پاییز امسال هم، پاییزی بود مثل هر پاییزی... اما از هر بهاری هم بهاری تر شد، وقتی که مهر تو در مهرش پیچید... به اندازه ی برگ برگ، برگ ریزان امسال که به ...

تصورم از پاییز امسال هم، پاییزی بود مثل هر پاییزی... اما از هر بهاری هم بهاری تر شد، وقتی که مهر تو در مهرش پیچید... به اندازه ی برگ برگ، برگ ریزان امسال که به پای تو ریختند، ثانیه به ثانیه این بهار پاییزی و قطره قطره بارانی که هم ...

در کوچه های پاییزی شهر زیر رقصِ درختان بخوان قصه ی نابِ عاشقی را که من روی هر برگ ترانه ای از تو می نویسم...

در کوچه های پاییزی شهر زیر رقصِ درختان بخوان قصه ی نابِ عاشقی را که من روی هر برگ ترانه ای از تو می نویسم...

در کوچه های پاییزی شهر زیر رقصِ درختان بخوان قصه ی نابِ عاشقی را که من روی هر برگ ترانه ای از تو می نویسم...

در کوچه های پاییزی شهر زیر رقصِ درختان بخوان قصه ی نابِ عاشقی را که من روی هر برگ ترانه ای از تو می نویسم...

در کوچه های پاییزی شهر زیر رقصِ درختان بخوان قصه ی نابِ عاشقی را که من روی هر برگ ترانه ای از تو می نویسم... ‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎ ⚘🕊 ℳ⚘🕊

در کوچه های پاییزی شهر زیر رقصِ درختان بخوان قصه ی نابِ عاشقی را که من روی هر برگ ترانه ای از تو می نویسم... ‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎ ⚘🕊 ℳ⚘🕊

می دانم تو خواهی آمد... حتی اگر آن روز زیر خروار ها خاک خفته باشم. می دانم تو خواهی آمد... و کلمات محبت را برای قلبم زمزمه خواهی کرد حتی اگر آن ها، امید آفتاب ...

می دانم تو خواهی آمد... حتی اگر آن روز زیر خروار ها خاک خفته باشم. می دانم تو خواهی آمد... و کلمات محبت را برای قلبم زمزمه خواهی کرد حتی اگر آن ها، امید آفتاب سوخته ی شعر 'نزار' باشند، که روی سنگ قبرم بیهوش مانده اند. می دانم تو ...

شانه های تو همچو صخره های سخت و پر غرور موج گیسوان من در این نشیب سینه میکشد چو آبشار نور شانه های تو چون حصار های قلعه ای عظیم رقص رشته های گیسوان من ...

شانه های تو همچو صخره های سخت و پر غرور موج گیسوان من در این نشیب سینه میکشد چو آبشار نور شانه های تو چون حصار های قلعه ای عظیم رقص رشته های گیسوان من بر آن همچو رقص شاخه های بید در کف نسیم شانه های تو برجهای آهنین ...

❤ آهنگ:قصه ی شهر سکوت ❤ خواننده؛عارف روزی دل من که تهی بود و غریب از شهر سکوت به دیار تو رسید در شهر صدا که پر از زمزمه بود تنها دل من قصه ی ...

❤ آهنگ:قصه ی شهر سکوت ❤ خواننده؛عارف روزی دل من که تهی بود و غریب از شهر سکوت به دیار تو رسید در شهر صدا که پر از زمزمه بود تنها دل من قصه ی مهر تو شنید چشم تو مرا به شب خاطره برد در سینه دلم از تو ...

صبح است و گل در آینه بیدار می شود خورشید در نگاه تو، تکرار می شود مردی که روی سینه ی عشق تو خفته بود با دست های عشق تو، بیدار می شود

صبح است و گل در آینه بیدار می شود خورشید در نگاه تو، تکرار می شود مردی که روی سینه ی عشق تو خفته بود با دست های عشق تو، بیدار می شود

آشیانه کوچکی را آرزو دارم آغوش گرمی که تنهایی ام لمیده شود بر حصیر سخاوتش . تو در خاموشی لب هایم همچون دیوانی می درخشی ! من آنقدر تو را نوشته ام که دیوار های ...

آشیانه کوچکی را آرزو دارم آغوش گرمی که تنهایی ام لمیده شود بر حصیر سخاوتش . تو در خاموشی لب هایم همچون دیوانی می درخشی ! من آنقدر تو را نوشته ام که دیوار های شهر فراموش کردند ایستادگی شان را ! پاهایم با بلعیدن پیاده رو ها ، زیر ...

شانه های تو همچو صخره های سخت و پر غرور موج گیسوان من در این نشیب سینه میکشد چو آبشار نور شانه های تو چون حصار های قلعه ای عظیم رقص رشته های گیسوان من ...

شانه های تو همچو صخره های سخت و پر غرور موج گیسوان من در این نشیب سینه میکشد چو آبشار نور شانه های تو چون حصار های قلعه ای عظیم رقص رشته های گیسوان من بر آن همچو رقص شاخه های بید در کف نسیم شانه های تو برجهای آهنین ...

اکنون چو برگ آخر پاییزی تب کرده ام, در دستهای سرد تو می لرزم.. انصاف نیست.. گر می بری,ببر خاکستری را که بر روی سینه ی من خفته است.. اما بدان, که آفاق را خونین ...

اکنون چو برگ آخر پاییزی تب کرده ام, در دستهای سرد تو می لرزم.. انصاف نیست.. گر می بری,ببر خاکستری را که بر روی سینه ی من خفته است.. اما بدان, که آفاق را خونین خواهی کرد وقتی از باغهای چلچله خواهی گذشت, و برگ های سبز جهان را خواهی ...

همه می پرسند چیست در زمزمه ی مبهم آب؟ چیست در همهمه ی دلکش برگ ؟ چیست در بازی آن ابر سپید روی این آبی آرام بلند که تو را می برد این گونه به ...

همه می پرسند چیست در زمزمه ی مبهم آب؟ چیست در همهمه ی دلکش برگ ؟ چیست در بازی آن ابر سپید روی این آبی آرام بلند که تو را می برد این گونه به ژرفای خیال چیست در خلوت خاموش کبوتر ها ؟ چیست در کوشش بی حاصل موج ...

همه می پرسند: چیست در زمزمه ی مبهم آب؟ چیست در همهمه ی دلکش برگ؟ چیست در بازی آن ابر سپید؟ روی این آبی آرام بلند که تو را می برد اینگونه به ژرفای خیال؟ ...

همه می پرسند: چیست در زمزمه ی مبهم آب؟ چیست در همهمه ی دلکش برگ؟ چیست در بازی آن ابر سپید؟ روی این آبی آرام بلند که تو را می برد اینگونه به ژرفای خیال؟ چیست در خلوت خاموش کبوترها؟ چیست در کوشش بی حاصل موج؟ چیست در خنده ی ...

شانه های تو همچو صخره های سخت و پر غرور موج گیسوان من در این نشیب سینه میکشد چو آبشار نور شانه های تو چون حصار های قلعه ای عظیم رقص رشته های گیسوان من ...

شانه های تو همچو صخره های سخت و پر غرور موج گیسوان من در این نشیب سینه میکشد چو آبشار نور شانه های تو چون حصار های قلعه ای عظیم رقص رشته های گیسوان من بر آن همچو رقص شاخه های بید در کف نسیم شانه های تو برجهای آهنین ...

شب بر روی شیشه های تار می نشست آرام چون خاکستری تب دار باد نقش سایه ها را در حیاط خانه هر دم زیر و رو می کرد پیچ نیلوفر چو دودی موج می زد ...

شب بر روی شیشه های تار می نشست آرام چون خاکستری تب دار باد نقش سایه ها را در حیاط خانه هر دم زیر و رو می کرد پیچ نیلوفر چو دودی موج می زد بر سر دیوار در میان کاجها جادوگر مهتاب با چراغ بی فروغش می خزید آرام ...

همه می پرسند : چیست در زمزمه ی مبهم آب ؟ چیست در همهمه ی دلکش برگ؟ چیست در بازی آن ابر سپید ، روی این آبی آرام بلند ، که تو را می برد ...

همه می پرسند : چیست در زمزمه ی مبهم آب ؟ چیست در همهمه ی دلکش برگ؟ چیست در بازی آن ابر سپید ، روی این آبی آرام بلند ، که تو را می برد اینگونه به ژرفای خیال؟ چیست در خلوت خاموش کبوتر ها ؟ چیست در کوشش بی ...

غیر از تو ای خــدا به کسی رو نمی زنم جز در مقام قرب تو زانو نمی زنم با کشتیِ شکسته ز امواج معصیت جز در کرانه های تو پهلو نمی زنم خواهی مرا بری ...
عکس بلند

غیر از تو ای خــدا به کسی رو نمی زنم جز در مقام قرب تو زانو نمی زنم با کشتیِ شکسته ز امواج معصیت جز در کرانه های تو پهلو نمی زنم خواهی مرا بری به جهنّم ببر ولی ... ... این را بدان که بانگ هیاهو نمی زنم به ...

فروغ فرخزاد: شانه های تو همچو صخره های سخت و پر غرور موج گیسوان من در این نشیب سینه میکشد چو آبشار نور شانه های تو چون حصار های قلعه ای عظیم رقص رشته های ...

فروغ فرخزاد: شانه های تو همچو صخره های سخت و پر غرور موج گیسوان من در این نشیب سینه میکشد چو آبشار نور شانه های تو چون حصار های قلعه ای عظیم رقص رشته های گیسوان من بر آن همچو رقص شاخه های بید در کف نسیم شانه های تو ...

شانه های تو همچو صخره های سخت و پر غرور موج گیسوان من در این نشیب سینه میکشد چو آبشار نور شانه های تو چون حصار های قلعه ای عظیم رقص رشته های گیسوان من ...

شانه های تو همچو صخره های سخت و پر غرور موج گیسوان من در این نشیب سینه میکشد چو آبشار نور شانه های تو چون حصار های قلعه ای عظیم رقص رشته های گیسوان من بر آن همچو رقص شاخه های بید در کف نسیم شانه های تو برجهای آهنین ...