نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

لبخند خفیفی تحویلش میدهم و راه رفته را باز میگردم….. لبخند میزنم و نارضایتیم را پنهان میکنم که من دیگر نمیدانم چگونه جواب نیازم را بدهم وقتی بی رحمانه با لباس خواب مورد علاقه ام ...

لبخند خفیفی تحویلش میدهم و راه رفته را باز میگردم….. لبخند میزنم و نارضایتیم را پنهان میکنم که من دیگر نمیدانم چگونه جواب نیازم را بدهم وقتی بی رحمانه با لباس خواب مورد علاقه ام کنارم وول میخوری و خودت را از شوهرت دریغ میکنی! و من نمیدانم چه شده ...

کلافه است... سرش را به بازویم تکیه می دهد میگویم چرا نمی خوابی جانم؟ میگوید کلافه ام ،چند کلمه حرف بزنی خوابم میبرد میپرسم چه بگویم این وقت شب؟ میگوید چه می دانم...مثلا از مهمترین ...

کلافه است... سرش را به بازویم تکیه می دهد میگویم چرا نمی خوابی جانم؟ میگوید کلافه ام ،چند کلمه حرف بزنی خوابم میبرد میپرسم چه بگویم این وقت شب؟ میگوید چه می دانم...مثلا از مهمترین اتفاق امروز بگو... پیشانی و چشمانش را میبوسم و میگویم این هم مهمترین اتفاق امروز✔ ...

کلافه است... سرش را به بازویم تکیه می دهد میگویم چرا نمی خوابی جانم؟ میگوید کلافه ام ،چند کلمه حرف بزنی خوابم میبرد میپرسم چه بگویم این وقت شب؟ میگوید چه می دانم...مثلا از مهمترین ...

کلافه است... سرش را به بازویم تکیه می دهد میگویم چرا نمی خوابی جانم؟ میگوید کلافه ام ،چند کلمه حرف بزنی خوابم میبرد میپرسم چه بگویم این وقت شب؟ میگوید چه می دانم...مثلا از مهمترین اتفاق امروز بگو... پیشانی و چشمانش را میبوسم و میگویم این هم مهمترین اتفاق امروز ...

کلافه است... سرش را به بازویم تکیه می دهد میگویم چرا نمی خوابی جانم؟ میگوید کلافه ام ، چند کلمه حرف بزنی خوابم میبرد میپرسم چه بگویم این وقت شب؟ میگوید چه می دانم...مثلا از ...

کلافه است... سرش را به بازویم تکیه می دهد میگویم چرا نمی خوابی جانم؟ میگوید کلافه ام ، چند کلمه حرف بزنی خوابم میبرد میپرسم چه بگویم این وقت شب؟ میگوید چه می دانم...مثلا از مهمترین اتفاق امروز بگو... پیشانی و چشمانش را میبوسم و میگویم این هم مهمترین اتفاق ...

#125 _رها تا هر وقت که بخوای صبر میکنم ، اما باید قول بدی دو تامونو به اوج برسونی! باید قول بدی بهترین شب زندگیمو برام رقم بزنی ! میخوام یه چیزی بیشتر از اوج ...

#125 _رها تا هر وقت که بخوای صبر میکنم ، اما باید قول بدی دو تامونو به اوج برسونی! باید قول بدی بهترین شب زندگیمو برام رقم بزنی ! میخوام یه چیزی بیشتر از اوج باشه . پیشانی اش را به پیشانی ام می چسباند و آرام زمزمه میکند: _ ...

#پارت_۸۷ _ رهااااا ، حواست کجاست دختر ، دست خودتو بریدی! نگاهم روی خون قرمز رو پارکت می لغزد و تازه سوزش دستم را احساس می کنم . دستم را می گیرد و می گوید: ...

#پارت_۸۷ _ رهااااا ، حواست کجاست دختر ، دست خودتو بریدی! نگاهم روی خون قرمز رو پارکت می لغزد و تازه سوزش دستم را احساس می کنم . دستم را می گیرد و می گوید: _ ببین چیکار کردی با خودت . از آن دختر هایی نبودم که از خون ...

قسمت 16 پیش بچه ها میرم شوک زده همه چی رو توضیح میدم و خودمو رو تخت پرت میکنم شوکه شدن نمیدونن چی بگن یکم میگذره اولین نفر سکوت را میشکند:چان... جونگین است نگرانی را ...

قسمت 16 پیش بچه ها میرم شوک زده همه چی رو توضیح میدم و خودمو رو تخت پرت میکنم شوکه شدن نمیدونن چی بگن یکم میگذره اولین نفر سکوت را میشکند:چان... جونگین است نگرانی را میشود در چشمانش خواند:اگه دروغ باشه چی؟اگه میخواد سو استفاده کنه چی؟ بدنش از ترس ...

میدانی، دلم میخواهد یک روز مهمان برنامه دورهمی شوم، روی همان صندلی آبی تیره بنشینم، متین و با وقار جواب تک تک سئوالهایش را بدهم، از خودم بگویم و کارهایی که کردم، آسمان و ریسمان ...

میدانی، دلم میخواهد یک روز مهمان برنامه دورهمی شوم، روی همان صندلی آبی تیره بنشینم، متین و با وقار جواب تک تک سئوالهایش را بدهم، از خودم بگویم و کارهایی که کردم، آسمان و ریسمان ببافم و با تماشاچیان بخندیم و مجری بارها مرا دچار چالش کند و برسد به ...

#پــآرٺ_پنجــم حالا بهتر می توانم صورتش را ببینم. چشمان مشکی و نافذش اولین چیزی است که توی صورتش خودنمایی میکند و بعد از آن لب های خوش فرمش. پوست صورتش گندمی تیره است که ته ...

#پــآرٺ_پنجــم حالا بهتر می توانم صورتش را ببینم. چشمان مشکی و نافذش اولین چیزی است که توی صورتش خودنمایی میکند و بعد از آن لب های خوش فرمش. پوست صورتش گندمی تیره است که ته ریشش صورتش را مردانه تر کرده. دماغ عقابی اش به صورتش می آید.اگر صورتش جذاب ...

کلافه است... سرش را به بازویم تکیه می دهد میگویم چرا نمی خوابی جانم؟ میگوید کلافه ام ،چند کلمه حرف بزنی خوابم میبرد میپرسم چه بگویم این وقت شب؟ میگوید چه می دانم...مثلا از مهمترین ...

کلافه است... سرش را به بازویم تکیه می دهد میگویم چرا نمی خوابی جانم؟ میگوید کلافه ام ،چند کلمه حرف بزنی خوابم میبرد میپرسم چه بگویم این وقت شب؟ میگوید چه می دانم...مثلا از مهمترین اتفاق امروز بگو... پیشانی و چشمانش را میبوسم و میگویم این هم مهمترین اتفاق امروز ...

امشب بارانیست .. کلافه است... سرش را به بازویم تکیه می دهد میگویم چرا نمی خوابی جانم؟ میگوید کلافه ام ،چند کلمه حرف بزنی خوابم میبرد میپرسم چه بگویم این وقت شب؟ میگوید چه می ...

امشب بارانیست .. کلافه است... سرش را به بازویم تکیه می دهد میگویم چرا نمی خوابی جانم؟ میگوید کلافه ام ،چند کلمه حرف بزنی خوابم میبرد میپرسم چه بگویم این وقت شب؟ میگوید چه می دانم...مثلا از مهمترین اتفاق امروز بگو... پیشانی و چشمانش را میبوسم و میگویم این هم ...

میدانی، دلم میخواهد یک روز مهمان برنامه دورهمی شوم، روی همان صندلی آبی تیره بنشینم، متین و با وقار جواب تک تک سئوالهایش را بدهم، از خودم بگویم و کارهایی که کردم، آسمان و ریسمان ...

میدانی، دلم میخواهد یک روز مهمان برنامه دورهمی شوم، روی همان صندلی آبی تیره بنشینم، متین و با وقار جواب تک تک سئوالهایش را بدهم، از خودم بگویم و کارهایی که کردم، آسمان و ریسمان ببافم و با تماشاچیان بخندیم و مجری بارها مرا دچار چالش کند و برسد به ...

کلافه است... سرش را به شانه ام تکیه می دهد میگویم چرا نمی خوابی جانم؟ میگوید کلافه ام ،چند کلمه حرف بزنی خوابم میبرد میپرسم چه بگویم این وقت شب؟ میگوید چه می دانم...مثلا از ...

کلافه است... سرش را به شانه ام تکیه می دهد میگویم چرا نمی خوابی جانم؟ میگوید کلافه ام ،چند کلمه حرف بزنی خوابم میبرد میپرسم چه بگویم این وقت شب؟ میگوید چه می دانم...مثلا از مهمترین اتفاق امروز بگو... پیشانی و چشمانش را میبوسم و میگویم این هم مهمترین اتفاق ...

تو مرا فراموش میکنی زنی را که در آغوشِ اَمن و مهربانت گُم شد زنی که بویِ عمقِ گرفتاری هایت او را مست میکرد زنی که حوّایِ پلید روزگارت شده بود زنی که دنیایش را ...

تو مرا فراموش میکنی زنی را که در آغوشِ اَمن و مهربانت گُم شد زنی که بویِ عمقِ گرفتاری هایت او را مست میکرد زنی که حوّایِ پلید روزگارت شده بود زنی که دنیایش را به نِگاهَت باخته بود... تو مرا فراموش میکنی من تو را فراموش میکنم مردی که ...

کلافه است... سرش را به بازویم تکیه می دهد میگویم چرا نمی خوابی جانم؟ میگوید کلافه ام ،چند کلمه حرف بزنی خوابم میبرد میپرسم چه بگویم این وقت شب؟ میگوید چه می دانم...مثلا از مهمترین ...

کلافه است... سرش را به بازویم تکیه می دهد میگویم چرا نمی خوابی جانم؟ میگوید کلافه ام ،چند کلمه حرف بزنی خوابم میبرد میپرسم چه بگویم این وقت شب؟ میگوید چه می دانم...مثلا از مهمترین اتفاق امروز بگو... پیشانی و چشمانش را میبوسم و میگویم این هم مهمترین اتفاق امروز ...

کلافه است... سرش را به بازویم تکیه می دهد میگویم چرا نمی خوابی جانم؟ میگوید کلافه ام ،چند کلمه حرف بزنی خوابم میبرد میپرسم چه بگویم این وقت شب؟ میگوید چه می دانم...مثلا از مهمترین ...

کلافه است... سرش را به بازویم تکیه می دهد میگویم چرا نمی خوابی جانم؟ میگوید کلافه ام ،چند کلمه حرف بزنی خوابم میبرد میپرسم چه بگویم این وقت شب؟ میگوید چه می دانم...مثلا از مهمترین اتفاق امروز بگو... پیشانی و چشمانش را میبوسم و میگویم این هم مهمترین اتفاق امروز ...