ویژه کنید
عکس و تصویر قسمت دوّم دو راهی........ خشم بلای آسمانی بود....خیانت دوزخی نهانی بود .... کشف نگردیده بود ...

قسمت دوّم دو راهی........ خشم بلای آسمانی بود....خیانت د...

قسمت دوّم

دو راهی........

خشم بلای آسمانی بود....خیانت دوزخی نهانی بود
....
کشف نگردیده بود ریااااا.....معرفت پلکّانی بود...دل بستگی بی اختیار می آمد و عشق چون اَجَل ،ناگهانی بود
....
به جای فصل بهار ،،،یک رنگی،،،و جای تموز،،زندگانی بود...بعد آن موسم عشق و در آخر هم جوانی بود....
....................... .........
قرن یعنی همین یک سال ،،آنقَدَر که خوش بودیم...کار و زحمت یه افسانه،،،روز و شب می آسودیم
....
ضلع شرقی دو راهی ما ،،کوچه ای داشت پر از نارنج....

تک درختی شبیه دل دادن،،،سنگ فرشی برای دل بردن...
سقف کوچه ما کبوتر بود ،،،کبوترانی بلند منقار،،،به انتهای کوچه نمی رفتیم ...گفته بودند به ما هشدار
..
جای آب ،،شراب می بارید،،مزرعه واژه ای خیالی بود،،،میان کوچه ما امّا،،جای یاس چه خالی بود.....

بازارچه شهر ما موجود در جوار آن دو راهی بود...شرط ورود به آنجا هم بوسه با لب بی گناهی بود.....
................. .........
غرفه ای داشت عُمر می فروخت ...آن یکی عشق رُفو میکرد ....گاه گاهی پریوشی آنجااا، بوسه را جستجو می کرد.......
..........
قد کشیدیم در این کوچه،دست به دامان درخت بلوط..........دهانمان خشک از آلوچه،،،هرگز فرصت دلخوری نبود..!!!!
..................... ................
پا به پای کوچه می رفتیم ...پا به پایمان می آمد تردید،،،کوچه ای شبیه منظومه،،ستاره به ماه می خندید

(بابک حادثه)

http://shereno.com/63684/59192/498437.html

#علی_احمدی_بابک_حادثه

#منظومه_مهتابی

Loading...