ویژه کنید
عکس و تصویر دو راهی قسمت سوم نمی دانم دقیقا کی ،،،ولی یک روز بارانی ،،صدایم زد طنینی ...

دو راهی قسمت سوم نمی دانم دقیقا کی ،،،ولی یک روز بارانی ،،...

دو راهی قسمت سوم

نمی دانم دقیقا کی ،،،ولی یک روز بارانی ،،صدایم زد طنینی

زشت...صدایی پر از پشیمانی....صدایی خشن که به من می گفت:: چه بی اندازه هراسانی......
.....
پدرم سر دو راهی بود ،،قمار نسترن می کرد،،مادرم عاطفه

می پخت برای ولیمه مهمانی.....به خانه برگشتم زود،،هوای

بی کسی مسموم،،،مادرم سراسیمه پرسید...عزیزکم از چه

گریانی؟؟؟؟؟؟

گفتمش از آن صدای شوم،،،از آن نوای پریشانی ..از آن مُهر پلیدی که عاقبت خورد به پیشانی....

مادرم مرا بوسید ...خنده ای کرد و آهسته...در آغوش کشید

کودکی ام و گفت به آهنگ دیوانی ...که تا زنده است مادر......

تو سرافراز می مانی.....
...............................

جای خون به رگ هامان،،پرتو نور می جوشید،،گروه نوری ما

سپید مثبت بود و فشار نورمان برای زوال تاریکی می کوشید....
.........
آبشاری بود از جنس شَفَق ،،از کجا می بارید نمی دانم..

ولی مقصدش آن دو راهی بود...همه هم سن و سال هم

بودیم...جای درد بی خیالی بود...بال های عاشق دو راهی ما مملو

از رنگ پرتقالی بود.....شانه های مادرم درد

نمی گرفت...گیسوانش به سپیدی می خندید ...گونه هایش در

آغوش یک دیگر ...مذهبش شقایق بود
......
خانه هایمان در آن کوچه ،،عاری از در و دیوار و پنجره

بود....نرده ای اگر تو می دیدی،،فرودگاه پرستوی مهاجر

بود...یک نشانه برای گم نشدن ،،محل پیوستن دو مرغ عشق...

خلاصه نرده بود و غروب و یک معشوق....و عاشقی که در

حصار دقایق بود.....
................ .......... ....
از آنچه نباید سخن نمی گفتیم ،،فرش زیر پایمان

جاجیم،،،کفشهایمان زمین بارانی ،،دکمه نداشت پیراهنمان

...همیشه در انتظار مهمانی،،،چون نمی دانستیم دل شکستن را

،،هرگز نمی شدیم مرتکب پشیمانی.....ریا نبود در دو راهی ما که

لطفی کنی تو پنهانی......


و همچنان ادامه دارد.......حادثه

http://shereno.com/file.php?id=498850

#علی_احمدی_بابک_حادثه

#منظومه_مهتابی

Loading...