unknown.manunknown.manدنبال کردن
کپی متن در حافظه موقتکپی آدرس در حافظه موقتگزارش تخلف
تاول زده ب

unknown.man

تاول زده بود  پاهای خیال اش ،  ذهنی که  باران غم ، آب به آسیابش
 می ریخت  و آسمانش  تهی از خورشیدِ امید بود.
 ذهنی  باردار از واژه ها  که از آن ها  گرداب های گیج می زایید
 و به سمت آینده ، عطسه های یأس می زد.
 و از کنار تخت ، دست های لرزان مرد  میله ها را به دندان می گرفت
 و فرشته ی بیکار مرگ  بر سینه اش  ♡ عشق ♡  را هجی می کرد...
بیشتر ...
نمایش همه 5 نظر
۴ ماه پیش