نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

تاریخ کوتاه ایران - 4 (ویرایش 2) ::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::: پدید آمدن

تاریخ کوتاه ایران - 4 (ویرایش 2) ::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::: پدید آمدن "شهرنشینی" و دین "مزدا یسنا" بدست سومریان "ایرانی نژاد" ، و آغاز دشمنی برده دارهای حامی نژاد ، سامی نژاد و یونانی ها با سومر ::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::: از پیرامون (حدود) سال 10000 پ.ز. {1} ، زیستندگان روستای "تپه آسیاب" {2} ، ...

دستشو گرفتم و بلندش کردم. جوابشو ندادم. احساس بدی داشتم. اگه کسی ما رو ببینه چی؟ فک کنم بابا با دیدن ما سه تا خیلی خوشحال بشه چون بهونه ای واسه کتک زدن من داره. ...

دستشو گرفتم و بلندش کردم. جوابشو ندادم. احساس بدی داشتم. اگه کسی ما رو ببینه چی؟ فک کنم بابا با دیدن ما سه تا خیلی خوشحال بشه چون بهونه ای واسه کتک زدن من داره. حداقل اگه مطمئن بودم خوابن، خیالم راحت تر بود. یه نگاه به ساعت مچیم انداختم. ...

ببین رپ یه اسب وحشیه که سوار کار نداره نمی تونه کسی ازش تو ایران مایه حلال وار دراره تا جایی که هنرمند هیچ فرقی با یه خلافکار نداره پس هر کی سر میز ما ...

ببین رپ یه اسب وحشیه که سوار کار نداره نمی تونه کسی ازش تو ایران مایه حلال وار دراره تا جایی که هنرمند هیچ فرقی با یه خلافکار نداره پس هر کی سر میز ما اومد بگو که قرارداد نیاره اینه که تا قسط ها زیاد شد کم کم ورس ...

تاول زده بود پاهای خیال اش ذهنی که باران غم آب به آسیابش می ریخت و آسمانش تهی از خورشید امید بود... ذهنی باردار واژه ها که از آن ها گرداب های گیج می زایید ...

تاول زده بود پاهای خیال اش ذهنی که باران غم آب به آسیابش می ریخت و آسمانش تهی از خورشید امید بود... ذهنی باردار واژه ها که از آن ها گرداب های گیج می زایید و به سمت آینده عطسه های یأس می زد...

2رمان آقای مغرور ، خانم لجباز قسمت چهارم یه ساعتی که گذشت جفتشون کم کم به هوش اومدن متین:اینجا چه خبره من چرا سرم گیج میره سورن:منم سر گیجه دارم حالم داره بهم می خوره.چی ...

2رمان آقای مغرور ، خانم لجباز قسمت چهارم یه ساعتی که گذشت جفتشون کم کم به هوش اومدن متین:اینجا چه خبره من چرا سرم گیج میره سورن:منم سر گیجه دارم حالم داره بهم می خوره.چی شده؟ عسل:هیچی این آقاهه اومده اینجا مهمونی فقط بنده خدا نصفه شب اومد که ماهمه ...

قسمت پنجم عشق وغرور مادرش با خشم دست او را گرفت و به دنبال خود کشید و گفت : ای دختر مغرور و از خود راضی تو دیگه کی هستی ؟ نمی دانم اخلاق تو ...

قسمت پنجم عشق وغرور مادرش با خشم دست او را گرفت و به دنبال خود کشید و گفت : ای دختر مغرور و از خود راضی تو دیگه کی هستی ؟ نمی دانم اخلاق تو به کی رفته ؟ واقعاً تعجب می کنم . بعد او را از میان جمعیتی ...

رمان قرار نبود قسمت24 چشمم افتاد به نیما ... زل زده بود به من ... نگاهش عین قدیما گویای خیلی حرفای درونیش بود ... منم نگاش کردم ... دلم برای نیما می سوخت ... کاش ...

رمان قرار نبود قسمت24 چشمم افتاد به نیما ... زل زده بود به من ... نگاهش عین قدیما گویای خیلی حرفای درونیش بود ... منم نگاش کردم ... دلم برای نیما می سوخت ... کاش طرلان جای منو توی قلبش بگیره ... اینجوری عذاب وجدان دارم ... توی همین فکرا ...

عروس مرده فصل چهار: سیب و گندم بخش بیست و پنج بلیط هواپیما گیر نمی آمد. سروین هم اهمیتی نمی داد. چمدانش را بست و همان شب با اتوبوس راه افتاد به سوی تهران. تمام ...

عروس مرده فصل چهار: سیب و گندم بخش بیست و پنج بلیط هواپیما گیر نمی آمد. سروین هم اهمیتی نمی داد. چمدانش را بست و همان شب با اتوبوس راه افتاد به سوی تهران. تمام شب به حرف هایی که احسان زده بود فکر کرد و آه کشید. گلدان کوچک ...

عروس مرده فصل سوم: جزیره ها بخش چهارده محسن نگاهی به ساعتش انداخت و وسایلش را جمع کرد و چپاند توی کیفش. همان موقع موبایلش هم زنگ خورد. شماره مادرش بود. جواب نداد، در عوض ...

عروس مرده فصل سوم: جزیره ها بخش چهارده محسن نگاهی به ساعتش انداخت و وسایلش را جمع کرد و چپاند توی کیفش. همان موقع موبایلش هم زنگ خورد. شماره مادرش بود. جواب نداد، در عوض از جا بلند شد و پا کشید تا دم در اداره. سمند نقره ای رنگی ...

عروس مرده فصل دوم: دور راهی ادامه بخش بیست و نه فیروزه که خودش رو راحت کرد از شر زندگی بن بستش ولی من خودم رو غرق کردم. توی هر کثافت کاری که فکرش رو ...

عروس مرده فصل دوم: دور راهی ادامه بخش بیست و نه فیروزه که خودش رو راحت کرد از شر زندگی بن بستش ولی من خودم رو غرق کردم. توی هر کثافت کاری که فکرش رو بکنی. زدم به در بی خیالی. زدم به در گند زدن به زندگی این و ...

عروس مرده فصل دوم: دور راهی بخش بیست چهار روز است که احسان روی تخت افتاده، دکتر گفت دستش خوب می شود فقط ممکن است لرزش خفیفی بگیرد و محسن جلوی میترا به شوخی گفت: ...

عروس مرده فصل دوم: دور راهی بخش بیست چهار روز است که احسان روی تخت افتاده، دکتر گفت دستش خوب می شود فقط ممکن است لرزش خفیفی بگیرد و محسن جلوی میترا به شوخی گفت: اونم درست می شه این احسان هفت تا جون داره. تا حالا از شیش تا ...

رمان عروس مرده : دور راهی ادامه بخش ده هومن گفت: می شه الان فقط حواست پیش من باشه؟ جوابش را ندادم و سعی کردم به هرچیزی فکر کنم به جز سروین. بالاخره جایی میان ...

رمان عروس مرده : دور راهی ادامه بخش ده هومن گفت: می شه الان فقط حواست پیش من باشه؟ جوابش را ندادم و سعی کردم به هرچیزی فکر کنم به جز سروین. بالاخره جایی میان شلوغی فرود آمدیم. پرسیدم:اینجا کجاست؟ - نمی دونی یعنی؟ اداره ی آگاهی،دایره ی جعل اسناد ...

قسمت 3 همان قدر که توی دل مادرشوهرم و دور و بری هایش به خاطر احسان و گم شدندش ولوله به پا شده بود اینجا توی خانه ی خودمان اوضاع می رفت تا آرام شود. ...

قسمت 3 همان قدر که توی دل مادرشوهرم و دور و بری هایش به خاطر احسان و گم شدندش ولوله به پا شده بود اینجا توی خانه ی خودمان اوضاع می رفت تا آرام شود. مامان در اتاقم را قفل کرده بود و امروز یک میهمانی درست و حسابی ترتیب ...

حالا می فهمم که او هم به اندازه من دو دل بود و برای همین است که خیلی بابت سکوت و رازداری اش ناراحت نیستم. میترا چند وقت بعد به همان خانه اسباب کشی کرد. ...

حالا می فهمم که او هم به اندازه من دو دل بود و برای همین است که خیلی بابت سکوت و رازداری اش ناراحت نیستم. میترا چند وقت بعد به همان خانه اسباب کشی کرد. همان خانه ای که هنوز توی آن زندگی می کند. همان جایی که روز سالگرد ...

خلاصه: سارا روز عروسیش تصادف می کند و می میرد. او هیچ وقت زندگی مشترک را تجربه نمی کند اما فرصت پیدا می کند قبل از جدا شدن کامل روحش از دنیا ببیند که چه ...

خلاصه: سارا روز عروسیش تصادف می کند و می میرد. او هیچ وقت زندگی مشترک را تجربه نمی کند اما فرصت پیدا می کند قبل از جدا شدن کامل روحش از دنیا ببیند که چه حوادثی بر سر راه اطرافیانش قرار می گیرد. او می بیند که مرگش چطور باعث ...

بچه ها ممکنه یه مدت نباشم واسه همین فصلارو.زیاد میزارم تا زود تموم شه ......فصل ششم دستم را روی شانه ی پیتر گذاشتم و او را فشار دادم تا سرش روی پشتی کاناپه قرار گرفت ...

بچه ها ممکنه یه مدت نباشم واسه همین فصلارو.زیاد میزارم تا زود تموم شه ......فصل ششم دستم را روی شانه ی پیتر گذاشتم و او را فشار دادم تا سرش روی پشتی کاناپه قرار گرفت : ((یالا بی حرکت بشین حرف هم نزن . )) آدی به طرف پنجره رفته ...

فال امروز دوشنبه 4 اسفند 93 دوشنبه 23 فوریه 2015 فال حافظ فال روز متولدین فروردین: شما بین رویاهای جذاب و زیبای خود و واقعیت های زندگی گیر افتاده اید. شما کاملا آماده اید که ...

فال امروز دوشنبه 4 اسفند 93 دوشنبه 23 فوریه 2015 فال حافظ فال روز متولدین فروردین: شما بین رویاهای جذاب و زیبای خود و واقعیت های زندگی گیر افتاده اید. شما کاملا آماده اید که نگرانی هر روزه تان را دور ریخته و با دوستان تان با شید اما هنوز ...

با مداد شکسته می نویسم من میمانم و قلب تنهای خودم و غم سالهای هجران محبت پاهای فقیرم خسته است هراس دارم از دام های زیر پایم آرزوهای کفن پوشم را به گور می سپارم ...

با مداد شکسته می نویسم من میمانم و قلب تنهای خودم و غم سالهای هجران محبت پاهای فقیرم خسته است هراس دارم از دام های زیر پایم آرزوهای کفن پوشم را به گور می سپارم و در جشن وصال مرگ و آرزو می گریم فانوس محبت در دستانم خاموش است ...