نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

مینویسم

مینویسم "میم" تو اما هزار و چند بار، برایم معنا میکنی "مبادا جایی کسی دلت را شکسته باشد جانم" مینویسم "الف" که یعنی "انتظار میکشم از صمیم قلب که روزی برسد و شانه باشم برای جبرانِ محبت های مادرانه ات" که روزی برسد و افتخار کنی برای داشتنم! مینویسم "مادرِ ...

می نویسم

می نویسم "میم" تو اما هزار و چند بار، برایم معنا میکنی "مبادا جایی کسی دلت را شکسته باشد جانم" می نویسم "الف" که یعنی "انتظار میکشم از صمیم قلب که روزی برسد و شانه باشم برای جبرانِ محبت های مادرانه ات" که روزی برسد و افتخار کنی برای داشتنم!! ...

ااما از کتابی تابعیت می کند که یک جلد و یک کتاب است آن قرآن کریم است (این کتاب دو دوره را می گذراند یک دوره به شدت مخالفت می شود اما دوره ی دوم ...

ااما از کتابی تابعیت می کند که یک جلد و یک کتاب است آن قرآن کریم است (این کتاب دو دوره را می گذراند یک دوره به شدت مخالفت می شود اما دوره ی دوم که دردوره ی اول قرار می گیرد تماما تایید می شود (و دوره ی سوم ...

اسوره مبارکه رعد آیه 11. له معقبات من بین یدیه ومن خلفه یحفظونه من امر الله ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم واذا اراد الله بقوم سوءا فلا مرد له وما ...

اسوره مبارکه رعد آیه 11. له معقبات من بین یدیه ومن خلفه یحفظونه من امر الله ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم واذا اراد الله بقوم سوءا فلا مرد له وما لهم من دونه من وال برای انسان، مأمورانی است که پی در پی، از پیش ...

اسوره مبارکه رعد آیه 11. له معقبات من بین یدیه ومن خلفه یحفظونه من امر الله ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم واذا اراد الله بقوم سوءا فلا مرد له وما ...

اسوره مبارکه رعد آیه 11. له معقبات من بین یدیه ومن خلفه یحفظونه من امر الله ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم واذا اراد الله بقوم سوءا فلا مرد له وما لهم من دونه من وال برای انسان، مأمورانی است که پی در پی، از پیش ...

فصل ۸ قسمت اخر سمت بابای صالح برگشتم ودستمو سمت مامانم کشیدموداد زدم: -اقای رادمهر میشنوی صدامو؟؟؟؟.......اینم مدرک بی گناهیم.....این خانمی که اینجا میبینی متاسفانه مادر منه....مادری که به اندازه ی یه ارزن مهر مادری ...

فصل ۸ قسمت اخر سمت بابای صالح برگشتم ودستمو سمت مامانم کشیدموداد زدم: -اقای رادمهر میشنوی صدامو؟؟؟؟.......اینم مدرک بی گناهیم.....این خانمی که اینجا میبینی متاسفانه مادر منه....مادری که به اندازه ی یه ارزن مهر مادری نداره.......به ارواح خاک بابام که نمیدونم کجا خاکه من بچه ی سر راهی وفراری نیستم....... ...

بالاخره این هم قسمت آخر قسمت صد و هشتاد سوم... ـ ترس نداره که خانمم... حالا بیا... دستم و تو دستِ دراز شدۀ فرزام گذاشتم و گفتم: ـ مطمئنی هیچی نباشه؟ ـ تا با منی ...

بالاخره این هم قسمت آخر قسمت صد و هشتاد سوم... ـ ترس نداره که خانمم... حالا بیا... دستم و تو دستِ دراز شدۀ فرزام گذاشتم و گفتم: ـ مطمئنی هیچی نباشه؟ ـ تا با منی در یمنی! بیا گلم... حالا الان معلوم نیست چه بلایی سرمون میاد ها... الان می ...

17 قسمت صد و شصت و سوم اما من باورم می شد. از اون مهمونی یادم بود... اون زنی که تو اون مهمونی بود وقتی بهت گفت که از شمال برگشتی خوشکل تر شدی تو ...

17 قسمت صد و شصت و سوم اما من باورم می شد. از اون مهمونی یادم بود... اون زنی که تو اون مهمونی بود وقتی بهت گفت که از شمال برگشتی خوشکل تر شدی تو در جوابش اسمِ متین و استفاده کردی. شاید خیلی مدرکِ آنچنانی نباشه... اما من اونجا ...

16 قسمت صد و پنجاه و سوم با لبخندِ پت و پهنی در جوابش که می پرسید امتحان چطور بود گفتم: ـ عـــالی حتی این امتحان از امتحاناتِ دورانِ مدرسه هم آسونتر بود. البته خودمونیم ...

16 قسمت صد و پنجاه و سوم با لبخندِ پت و پهنی در جوابش که می پرسید امتحان چطور بود گفتم: ـ عـــالی حتی این امتحان از امتحاناتِ دورانِ مدرسه هم آسونتر بود. البته خودمونیم ها آسون بود چون که کلِ بیست سوال و از تو کتابِ دینی نوشتم. اما ...

امیدوارم که تا الان از این رمان لذت برده باشید 14 قسمت صد و سی و یکم غش غش زد زیرِ خنده: ـ جدی چرا اینجایی؟! منم خندیدم.. ـ همکاریم... با تعجب گفت جدی؟! ـ ...

امیدوارم که تا الان از این رمان لذت برده باشید 14 قسمت صد و سی و یکم غش غش زد زیرِ خنده: ـ جدی چرا اینجایی؟! منم خندیدم.. ـ همکاریم... با تعجب گفت جدی؟! ـ آره ولی من تو ترکم... محکم کوبید رو شونه ام: ـ ترکِ عادت موجبِ مرضِ ...

11 قسمت صد و سوم چه دنیایی شده. آدم نتونه به پدرِ خودشم اعتماد کنه. هر چند از اول هم برای من پدری نکرد. یه کلمه حرفِ محبت آمیز به ما نزد دلمون و خوش ...

11 قسمت صد و سوم چه دنیایی شده. آدم نتونه به پدرِ خودشم اعتماد کنه. هر چند از اول هم برای من پدری نکرد. یه کلمه حرفِ محبت آمیز به ما نزد دلمون و خوش کنیم پدر داریم. واقعا پدر بودن یعنی چی؟ اینکه یه پولِ نصفِ نیمه بذاره کفِ ...

7 فصل سوم ( قسمت شصت و یکم) همینجور که به شیشه تکیه داده بودم و چرت می زدم به مهمونیِ فرداشبم فرک می کردم. قرارِ چی بشه و چه اتفاقایی بیفته؟ من چطور می ...

7 فصل سوم ( قسمت شصت و یکم) همینجور که به شیشه تکیه داده بودم و چرت می زدم به مهمونیِ فرداشبم فرک می کردم. قرارِ چی بشه و چه اتفاقایی بیفته؟ من چطور می تونم خودم و به اتاق برسونم و یه دفتر و به همراه اون کلید بردارم؟ ...

2 فوری سر خیابون سوارِ اتوبوس شدم. انقدر شلوغ بود که بییخالِ این شدم که برم ته و بِچِسبم به شیشه. دو برابرِ اونی که جا داشت شلوغ بود. کمی که رفت حس کردم بغل ...

2 فوری سر خیابون سوارِ اتوبوس شدم. انقدر شلوغ بود که بییخالِ این شدم که برم ته و بِچِسبم به شیشه. دو برابرِ اونی که جا داشت شلوغ بود. کمی که رفت حس کردم بغل دستیم سرش با پاش تنیس می زنه. نیم نگاهی بهش انداختم جوری بهم نیگاه کرد ...

رمــآن یک اس ام اس قسمتــ3 این چند تاsms و پشت سر هم در عوض پنج دقیقه فرستادم. دو دقیقه از sms آخرم گذشته بود که دیدم زنگ زد. سلام و علیک کردیمو گفتم: چه ...

رمــآن یک اس ام اس قسمتــ3 این چند تاsms و پشت سر هم در عوض پنج دقیقه فرستادم. دو دقیقه از sms آخرم گذشته بود که دیدم زنگ زد. سلام و علیک کردیمو گفتم: چه عجب شما گوشیتونو یه نگاه کردید. واقعاً که این جوری قول دادی که فراموشم نکنی؟ ...

قسمت13 _ همیشه عجولی ! کمی از چاییشو خورد و فنجونو روی میز گذاشت ...تمام مدت نگاهش میکردم میدونستم کار درستی نیست اما استرس امونمو بریده بود ... _ اینجوری نگاه نکن!! لبخند خجالت زده ...

قسمت13 _ همیشه عجولی ! کمی از چاییشو خورد و فنجونو روی میز گذاشت ...تمام مدت نگاهش میکردم میدونستم کار درستی نیست اما استرس امونمو بریده بود ... _ اینجوری نگاه نکن!! لبخند خجالت زده ای زدمو گفتم : _ اوکی ببخشید ! لبخند زدو گفت : _ اشوان چطوره؟؟ ...

_ همیشه عجولی ! کمی از چاییشو خورد و فنجونو روی میز گذاشت ...تمام مدت نگاهش میکردم میدونستم کار درستی نیست اما استرس امونمو بریده بود ... _ اینجوری نگاه نکن!! لبخند خجالت زده ای ...

_ همیشه عجولی ! کمی از چاییشو خورد و فنجونو روی میز گذاشت ...تمام مدت نگاهش میکردم میدونستم کار درستی نیست اما استرس امونمو بریده بود ... _ اینجوری نگاه نکن!! لبخند خجالت زده ای زدمو گفتم : _ اوکی ببخشید ! لبخند زدو گفت : _ اشوان چطوره؟؟ زندگیتون ...

میگل2 قسمت9 خاله:کجا؟؟؟برو شهریار رو هم بیار غذا درست کردم بعد رو به آرمان کرد و گفت:برو خاطره رو هم بیار...هوس باقالی پلو کرده بود براش درست کردم! آرمان رو به شهروز کرد -چیکار میکنی؟ ...

میگل2 قسمت9 خاله:کجا؟؟؟برو شهریار رو هم بیار غذا درست کردم بعد رو به آرمان کرد و گفت:برو خاطره رو هم بیار...هوس باقالی پلو کرده بود براش درست کردم! آرمان رو به شهروز کرد -چیکار میکنی؟ خاله به جای آرمان جواب داد:چیکار داره بکنه؟؟باید بمونه...این وقت روز کجا بره؟؟؟میره شهریار رو ...

سلام دوستان مطلبی که گذاشتم خیلی طولانیه ولی واقعا ارزش خوندن داره لطفا بخونید ممنون. جویای حقیقت ! نامه ای به خواهرم ... ! به نام خدای مهربان و آگاهی بخش خواهرم سلام، نامه ات ...

سلام دوستان مطلبی که گذاشتم خیلی طولانیه ولی واقعا ارزش خوندن داره لطفا بخونید ممنون. جویای حقیقت ! نامه ای به خواهرم ... ! به نام خدای مهربان و آگاهی بخش خواهرم سلام، نامه ات را خواندم.نوشته بودی: .... من نمی خواهم ناآگاهانه مثل مادرانم حجاب داشته باشم، نمی خواهم ...